- ارسالها
- 187
- امتیاز
- 577
- نام مرکز سمپاد
- -
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
- دانشگاه
- IUST
- رشته دانشگاه
- معماری
ثنا و حمد بیپایان خدا را/دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
که صنعش در وجود آورد ما را
ثنا و حمد بیپایان خدا را/دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
از صبا پرس که مارا همه شب تا دم صبحثنا و حمد بیپایان خدا را/
که صنعش در وجود آورد ما را
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشداز صبا پرس که مارا همه شب تا دم صبح
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود
نخستین بار گفتش کز کجاییدردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن؟
یار با ما بی وفایی میکندنخستین بار گفتش کز کجایی
بگفت از دار ملک آشنایی
دانی که چرا سر نهان با تو نگویمیار با ما بی وفایی میکند
بی گناه از ما جدایی میکند
یک قصه بیش نیست غمِ عشق، وین عجبدانی که چرا سر نهان با تو نگویم
طوطی صفتی محرم اسرار ندانی
تعریف تو از عقل همان بود که بایدیک قصه بیش نیست غمِ عشق، وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نامکرر است
دلا چندم بريزى خون ز ديده شرم دار آخرتعریف تو از عقل همان بود که باید
عقلی که نمیخواست سر عقل بیاید
روز هجران و شب فرقت یار آخر شددلا چندم بريزى خون ز ديده شرم دار آخر
تو هم اى ديده خوابى كن مراد دل برآر آخر
دل من دار که در زلف شکن در شکنتروز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
ناله جانسوز من بود آنچه او فریاد زددل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه ی شوریده سران
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیمناله جانسوز من بود آنچه او فریاد زد
آه من بود آنچه عمری زیر لب میخواند نی
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیستیار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستمدل سر حیات اگر کماهی دانست
در مرگ هم اسرار الهی دانست
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مراتا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداختمانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
نه اذان،ناقوس میخواهم کلیسایت کجاستمست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
از دوست به يادگار دردی دارمنه اذان،ناقوس میخواهم کلیسایت کجاست
تا تو هستی مریمم دین مسلمانی چرا؟
میروی اما خودت هم خوب میدانی عزیزاز دوست به يادگار دردی دارم
كان درد به هزار درمان ندهم
