• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تیره روزانه جهان را به چراغی دریاب
که پس از مرگ تو را شمع مزاری باشند
دارد به جانم لرز مي افتد رفيق انگار پاييزم
دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم
 
دارد به جانم لرز مي افتد رفيق انگار پاييزم
دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم
میهمان گرچه عزیز است ولیکن چو نفس
خفه می‌سازد اگر آید و بیرون نرود

صائب
 
دگرم مگو که خواهم که ز درگهت برانم
تو بر این و من برآنم که دل از تو برندارم
مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بی‌قرار منست؟
 
Back
بالا