- ارسالها
- 4
- امتیاز
- 76
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان 1
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
یک نکته فقط داشت قضایای زلیخایا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
عاشق شدن ارزندهترین لکّه ننگ است
یک نکته فقط داشت قضایای زلیخایا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شبیک نکته فقط داشت قضایای زلیخا
عاشق شدن ارزندهترین لکّه ننگ است
با دوتا چشم حریف همهی شهر شدهایتو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تا حواس همه شهر به برف است بیابذار یکی دیگه میگم
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟
اقا باشه...تا حواس همه شهر به برف است بیا
گرم کن این بغل سرد زمستانی را...
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفتهاستاقا باشه...
این قلب ترک خورده من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او، عاشق او بود
عه باشهساقی اونو پاک کردم که 😭
بیا با همون ادامه تا حواس همه شهر به برف است ادامه بدیم-
موی من مانند یال اسب مغرورم سپیددوران شکوه باغ از خاطرمان رفتهاست
امروز که صفدرصف خشکیده و بیباریم
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمیبّریم؛ ابریم و نمیباریم
هر چه ترسید دلم زود سرش آمد کاشموی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
شبم به روی تو روز است و دیده ام به تو روشنهر چه ترسید دلم زود سرش آمد کاش
اندکی از تو بترسد تو بیایی به سرش
