• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دلا خموشی چرا؟
چو خُم نجوشی چرا؟
بُرون شو از پرده راز
تو پرده پوشی چرا؟
 
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
 
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
 
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
 
من بخوام تو به یک دانه به خود افتادم
چه گمان بود که در ملک جهان دامم نیست
 
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمه و جادو نهاده ایم
 
یکی از عقل می لافد یکی طامات می‌بافد
بیا کلین دارویها را به پیش داور اندازیم
 
ما مست صبوحیم زمیخانه توحید
حاجت به می و خانه خمار نداریم
 
ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد

حافظ
 
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

حافظ
 
در اين فكرم كه خواهي ماند با من مهربان يا نه؟
به من كم مي كني لطفي كه داري اين زمان يا نه؟

وحشی بافقی
 
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
 
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
 
Back
بالا