• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام
ما را که غم هجرت آن یار برانداخت
خط و خش آن زلف سیه فام برانداخت
 
در چمن چون غنچه تا کی می توان دلتنگ زیست؟

خویش را چون لاله بر دامان صحرا می کشم
 
روز جزا گر دهند اجر شب هجر را
روضهٔ رضوان همین جای من و جای اوست
بسطامی
 
روز جزا گر دهند اجر شب هجر را
روضهٔ رضوان همین جای من و جای اوست
بسطامی
تو مَه سِپهر امامتی، تو گُلِ ریاض کرامتی
تو دُرِ بحار شهامتی، سر و جان فدای تو یا علی
 
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا زجانان یا زجان باید که دل برداشتن
 
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا زجانان یا زجان باید که دل برداشتن
نه همین بود ز تو یا صفا، چمن و شریعت مصطفی
که صفای باطن اصفیا، بود از صفای تو یا علی
 
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
 
تبارک الله ازین جنبش نسیم صبا
که لطف صنعت او از کجاست تابکجا
خلاق المعانی
 
ای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
 
رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
خود فاش بگو یوسف زرین کمری را
مولوی
 
الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها
ک عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

حافظ
 
یا بزن سیلی به رویم یا نوازش کن سرم
در دو حالت چون رسم بردست تو می بوسمش
 
زکوی میکده دوشش به دوش می بردند
امام شهر که سجاده می کشید به دوش

حافظ
 
شبی در محفلی با آه و سوزی
شنیدستم که مرد پاره دوزی
چنین میگفت با پیز عجوزی
گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم

ملک الشعرای بهار
 
Back
بالا