- ارسالها
- 424
- امتیاز
- 2,448
- نام مرکز سمپاد
- Nothing
- شهر
- Nothing
- سال فارغ التحصیلی
- 1979
ای مرغک خرد ز آشیانه پرواز کن و پریدن آموزده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
تا کی حرکات کودکانه در باغ و چمن چمیدن آموز
ای مرغک خرد ز آشیانه پرواز کن و پریدن آموزده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
زاهد ار راه برندی نبرد معذورستای مرغک خرد ز آشیانه پرواز کن و پریدن آموز
تا کی حرکات کودکانه در باغ و چمن چمیدن آموز
دوستان همدلم ساز مخالف می زنندزاهد ار راه برندی نبرد معذورست
عشق راهیست که موقوف هدایت باشد

تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدادوستان همدلم ساز مخالف می زنند
مشکل از ناسازی ساز بدآهنگ من است
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراضتا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفتیار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
تنگ است قفس، دل ما در غم سفر رفتتا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت
دلواپس ما بود، ولیکن به سفر رفت
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شدتنگ است قفس، دل ما در غم سفر رفت
تقدیر ما این بود، که او را ز دست رفت
دانی که چرا سر نهان با تو نگویم؟تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه ی زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
یار اگر وفا کند وگر به من جفا کنددانی که چرا سر نهان با تو نگویم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
یار اگر وفا کند وگر به من جفا کند
مست ویام به هرکجا خنده زنم به هر قفا
دل به دست آور، دل را شاد کن،تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمیباشد..
نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرستدل به دست آور، دل را شاد کن،
دل شکستن هنر نیست، یاد کن.
دست در دست تو، دل شاد و خوشحال استنازنین تر ز قدت در چمن ناز نرست
خوش تر از نقش تو در عالم تصویر نبود

تو را من چشم در راهم شباهنگامدست در دست تو، دل شاد و خوشحال است
دنیای من با تو، پر از عشق و خیال است
من چو به آخرت روم، رفته به داغ دوستی،تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
من ار چه در نظر یار خاکسار شدممن چو به آخرت روم، رفته به داغ دوستی،
داروی دوستی بود، هر چه بروید از گلم

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر داردمن ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینمدلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر ان درختی رو که او گل های تر دارد
مرنجان دلم را، که این مرغ وحشیدلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم
دلی بی غم کجا جویم؟ که در عالم نمیبینم
