• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

#حافظ
 
پای درد که وسط می‌آمد آدم چیزی نمی‌خواست جز آنکه تمام شود!
 
تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
 
ویریدیس برگشت و پاپ از نگاهی که در چشمانش بود جا خورد. نه خشمگین، که به سگی لگدخورده می‌ماند: غمگین، بهت‌زده، ناباور. سرش را، پنداری بخواهد غباری از رنج‌ را بتکاند، تکان داد."شما کله‌گنده‌ها..." زهرخندی زد. "همه‌تون خوب هوای همدیگه رو دارین."
-کوارتت‌ نهایی، جلد دوم
آرمینا سالمی
 
دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست به‌هم…
 
تو تجسم نمادین آرمان های من هستی...
به همان اندازه زیبا...
به همان اندازه دست نیافتنی...
در مقابل چشمانم راه می روی...
و دستان من،
هیچ وقت،
هیچ وقت به تو نخواهد رسید
 
سخت ترین ریاضت انسان؟
دوام ایمان به خداوندی که اجابت نمی‌کند،
و جوابت سکوت میشود، اما تو باور داری که در پس همین سکوت حکمتی هست...
 
به چه می اندیشی؟
به خزانی که گذشت.؟
به بهاری که نبود؟
به امیدی که کنون رفته به باد؟
یا به عهدی که دگر رفت ز یاد؟
به چه می اندیشی؟
به دوچشمی که تورا هیچ ندید.؟
به دستی که تورا هیچ نخواست.؟
یا به قلبی که برایت سخت از عشق نگفت؟
به چه می اندیشی؟
به بهاری دیگر، به امیدی دیگه یا به رفیقی دیگر...
 
کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشت های نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن،
و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن
به صدای شستن یک ظرف زیر شیر
مجاور؟

-سهراب سپهری
 
ز دست رستخیز حوادث کجا رویم ؟ ما را میان بادیه باران گرفته است...
 
جهان سوم جایی‌ست که مردمش به فکر آمدن یک روز خوب هستند؛ نه آوردنش...

تاریخ جنون - میشل فوکو
 
به رغمِ هر آنچه که می‌گوییم یا می‌نویسیم، در قلب‌مان چیزهایی باقی می‌مانند که بزرگتر از آن هستند که گفته شوند.
محمود درویش
 
Back
بالا