- ارسالها
- 127
- امتیاز
- 1,264
- نام مرکز سمپاد
- دبیرستان علامه حلی یک تهران
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
- مدال المپیاد
- نقره المپیاد ریاضی 1401
- دانشگاه
- صنعتی شریف
- رشته دانشگاه
- علوم کامپیوتر - اقتصاد
دوش من بودم و یک پنجره دوری صنمایادم نمیرود که در آن شامگاه سرد
وقتی که باد توی هوا زوزه میکشید
یکدم به روی پنجره نقشی کشیدی از
دستان سرد من که به دستت نمیرسید
از پشتِ نقشِ دست، تو را لمس میکنم
ای کاش شیشه فاصلهمان را نمیبرید
ای کاش قلب من به دلت راهِ وصل داشت
ای کاش دست تو، دل من را نمیدَرید
تو حرف میزدی، دل من آب شد مدام
چشمم چه پرولع پی لبهای تو دوید
یک آه روی شیشه کشیدی دوباره تو
نقشی جدید، دست تو بر شیشه میکشید
با شوق، چشم من، پیِ نقشِ تو میدود
نقشی ز دست من که به دستت نمیرسید
پ.ن:ایراد قافیه داره چون یهو ایدهش اومد.😅
حیف این پنجره را میل گشایش، نبود
همه شب مدح تو بود ورد زبانم صنما
حیف این پنجره را گوش ستایش، نبود
بود گرچه چو قمر روی نگاهت صنما
حیف این پنجره را روی نمایش، نبود




