• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره ی شاعران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع kahroba
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دستم به چنان لطف و لطافت بگرفتی
کز جای تماسش چمنی سوی هوا شد
وآن دل که چنین در طلبت ناله‌کنان بود
آواز شد و عاقبتش سوی خدا شد
در طلبش مرکب به جان ورق میزند
به هر خدا دعا و دم از عشق میزند
روزم شب کند غم فردای حریفان
که دم از درد لب پیاله بلخ هم میزند
 
در طلبش مرکب به جان ورق میزند
به هر خدا دعا و دم از عشق میزند
روزم شب کند غم فردای حریفان
که دم از درد لب پیاله بلخ هم میزند
دین من راه رسیدن به حقیقت باشد
مسلکم روی کشیدن ز فضیحت باشد
دهم از بهر رسیدن به حقیقت جانم
اگر این دادن جان راه شریعت باشد
 
دین من راه رسیدن به حقیقت باشد
مسلکم روی کشیدن ز فضیحت باشد
دهم از بهر رسیدن به حقیقت جانم
اگر این دادن جان راه شریعت باشد
دلدادگی داستان آسانی نبود
از زنجیر میگفتی و میل رهایی نبود
چه از دیوانگی میدانی که جانا
اندیشه ام جز بند و زنجیری نبود
 
دلدادگی داستان آسانی نبود
از زنجیر میگفتی و میل رهایی نبود
چه از دیوانگی میدانی که جانا
اندیشه ام جز بند و زنجیری نبود
در دیاری که وفا نیست هوادار کسی
خبر از عشق مگیر، نیست دریغ از نفسی
 
در دیاری که وفا نیست هوادار کسی
خبر از عشق مگیر، نیست دریغ از نفسی
یک لحظه فریاد از فراق یک لحظه شور و اشتیاق
یک لحظه تنها در اتاق در انتظار ایستاده‌ام
 
ماه شب تارم مهرت نکن دریغ ما را
که بسوختیم و باختیم دنیا را
ای شمع دلت روشنی تیره‌شب من
پروانه‌دلم منتظر سوز نهان است
واین شعله اگر منتظر سرّ زبان است
آن‌را که عیان است چه حاجت به بیان است
 
ای شمع دلت روشنی تیره‌شب من
پروانه‌دلم منتظر سوز نهان است
واین شعله اگر منتظر سرّ زبان است
آن‌را که عیان است چه حاجت به بیان است
تا چند فراموشی و تا چند به توبه؟
عارف شده‌ام تا برود یاد تو از دل
 
Back
بالا