Setaaa
دانش آموخته مکتب هادس
- ارسالها
- 382
- امتیاز
- 4,160
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- کنگان
- سال فارغ التحصیلی
- 1408
جنبش اول که قلم برگرفتدر دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحبقلم نداشت
حرف نخستین ز سخن درگرفت
جنبش اول که قلم برگرفتدر دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحبقلم نداشت
نخستین بار گفتش از کجاییجنبش اول که قلم برگرفت
حرف نخستین ز سخن درگرفت

گفتم تو از کجایی کآشفته مینمایینخستین بار گفتش از کجایی
بگفت از دار ملک آشنایی
بلبل پربسته ز کنج قفس درآگفتم تو از کجایی کآشفته مینمایی
گفتا منم غریبی از کنج آشنایی
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدبلبل پربسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوشمن نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
ای دل اندربند زلفش ازپریشانی منالمن نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر عاقل و زیرک باشی
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ اوای دل اندربند زلفش ازپریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
تلخ مکن امید من ای شکر سپید منچون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا
مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلختلخ مکن امید من ای شکر سپید من
تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویممستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ
میکند گوینده را دشنام اول کامتلخ
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایماگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب بعل شکرخارا

درم از دیده چکان است به یاد لب لعلتلب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشتدرم از دیده چکان است به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
در تو تنها عشق و مهر مادریستگفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن، کاو بنده پرور آید
مهرورزان زمانهای کهن هرگز از خویش نگفتند سخندر تو تنها عشق و مهر مادریست
شیوه ما عدل و بندهپروریست
معانی هرگز اندر حرف نایدمهرورزان زمانهای کهن هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی، بر نیاید دگر آواز از من

شب تنهاییم در قصد جان بودمعانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر بیکران در ظرف ناید
گرچه او هرگز نمیگیرد ز حال ما خبرشب تنهاییم در قصد جان بود
خیالت لطف های بیکران کرد

قاصدک،هان! چه خبر آوردی؟گرچه او هرگز نمیگیرد ز حال ما خبر
درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما
