- ارسالها
- 59
- امتیاز
- 834
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
به دشت دل گیاهی جز گل رویت نمی رویدبگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
من این زیبا زمین را آزمودم میهن ای میهن
به دشت دل گیاهی جز گل رویت نمی رویدبگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشتبه دشت دل گیاهی جز گل رویت نمی روید
من این زیبا زمین را آزمودم میهن ای میهن
جهان من از گریه ات خیس بارانانگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
ای مهربانتر از برگ در بوسههای بارانجهان من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانه ی من چه کردی
بیداری زمان را با من بخوان به فریادای مهربانتر از برگ در بوسههای باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
وقت رفتن می شود با بغض میگویم نرو،بیداری زمان را با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی
رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن
قصد رفتن کردهای تا باز هم گویم بمانوقت رفتن می شود با بغض میگویم نرو،
اشک میریزم برایت توی ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود..
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
نه از ستادن یاد آمدش که در سنورقصد رفتن کردهای تا باز هم گویم بمان
بار دیگر میکنم خواهش ولی اصرار نه
رودها از خود نه طغیان میکنندنه از ستادن یاد آمدش که در سنور
چه ره گرفت چو اصرار کرد بر طغیان
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیزرودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوییم ما آن میکنند
آشیان داشت بر آن دامن دشتاز آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
مردان رهش زنده به جان دگرندآشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغکی زشت و بداندام و پلشت
گر خوشآواز بودی و خوشخوانمردان رهش زنده به جان دگرند
مرغان هواش ز آشیان دگرند
چنگ حکمت چونک خوشآواز شدگر خوشآواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
خدا گر ز حکمت ببندد دریچنگ حکمت چونک خوشآواز شد
تا چه در از روض جنت باز شد
خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت گشاید در دیگری
یکشب آتش در نیستانی فتادمن شکوه دارم ای خدا دل زار و زارون
آتش گرفتم ای خدا آتش گرفتم
شش تا جوونم ای خدا شد تیر بارون
ساقی غم فردای حریفان چه خورییکشب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که در جانی فتاد
این قافله عمر عجب میگذردساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
آن مرغ طرب که نام او بود شباباین قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
