- ارسالها
- 274
- امتیاز
- 2,128
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان 2
- شهر
- اهواز
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
- دانشگاه
- چلغوزآبادِ آینده.
میخور که فلک بهر هلاک من و توبار ها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر
قصدی دارد بجان پاک من و تو
میخور که فلک بهر هلاک من و توبار ها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر
مسته صنما چندین چندین صنما مستهمیخور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد بجان پاک من و تو
سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریممسته صنما چندین چندین صنما مسته
میخور به طرب با من با من به طرب میخور
یک رباعی که فقط کشتن عشاق نیستسزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم
طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد
سعی نابرده در این راه به جایی نرسییک رباعی که فقط کشتن عشاق نیست
چهچه بلبل ما باب میل استاد نیست
نابرده رنج گنج میسر نمیشودسعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر میطلبی طاعت استاد ببر
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان رانابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
خوبان جهان صید توان کرد به زرتو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشتخوبان جهان صید توان کرد به زر
خوش خوش بر از ایشان بتوان خورد به زر
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخنشد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت
شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیزمنم آن شاعر ساحر که به افسون سخن
از نی کلک همه قند و شکر میبارم
ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواستهر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
ترنج وصل تو چیدن به نردبان خیالترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
تا کی ز درد عشق سخن گوییترنج وصل تو چیدن به نردبان خیال
چراغ بر لب باد است و آب در غربال
من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ استتا کی ز درد عشق سخن گویی
گر بوسه خواهی از لب من ، بستان
این نان و آب چرخ چو سیل است بی وفامن ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است
این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست
سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن؟این نان و آب چرخ چو سیل است بی وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
کنج قفس چو نیک بیندیشیسر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن؟
که شنیده ام ز گل ها همه بوی بی وفایی
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدکنج قفس چو نیک بیندیشی
چون گلشن است مرغ شکیبا را
طوق قمری سرو بستان را کمند وحدت استمن نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
