- ارسالها
- 563
- امتیاز
- 16,008
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی 1
- شهر
- ساری
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
زین دایرهی مینا خونین جگرم، می دهخون
ای همنفسان تا اجل آمد به سر من
از پای درافتادم و خون شد جگر من
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی!
~لسانالغیب.
زین دایرهی مینا خونین جگرم، می دهخون
ای همنفسان تا اجل آمد به سر من
از پای درافتادم و خون شد جگر من
حدیث «حافظ» و ساغر که می زند پنهانساغر
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
دلحافظ
مگر دل میکنم از تو، بیا مهمان به راه انداز
که با حسرت وداعت میکنم حافظ، خداحافظ
اگر مراد نصیحتکنان ما این استدل
عشق را چاره محال است و ندانم که چرا
بیشتر جا به دل مردم بیچاره کند؟
فراقتا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من بهخدا رسیدهام
رهی معیری
شبفراق
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
صبح امید که بد معتکف پردهی غیبشب
در دل تاریک این شب های سرد، ای امید ناامیدی های من
برق چشمان تو همچون آفتاب، میدرخشد بر رخ فردای من
فریدون مشیری
شبصبح امید که بد معتکف پردهی غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد!
~لسانالغیب.
غصهخواب:
ز فرط غصه و اندوه آنچنان گشتم
که خواب در نظرم به ز وقت بیداری
برآی ای صبح مشتاقان! اگر نزدیک روز آمدلحظه
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد
قصهصبح
صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه ی دنیا به سر می آید و من نیستم
تلختلخ
کی شود کز خانه ام نامحرمان بیرون روند
تلخی دیدارشان صد زهر را فائق شده
در روز ازل ساقی هستی که دهد جام
دردی به جز درد در این باده مکردست
درماندرد
اگر باشد برای درد درمان
دوای درد تو درد است و درد است
درددرمان
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی
خوشا جانی که جانانش تو باشی