• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من از بی قربی خار لب دیوار دانستم
که ناکس، کس نمیگردد، از این بالا نشینی ها
 
دوستان وقتی میبینین کسی قبل شما شعری فرستاده لطفا پست خودتونو پاک کنین
 
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن

ناودانها ناله ها سر داده در ظلمت
در خروش از ضربه های دلکش باران
می خزد بر سنگفرش کوچه های دور
نور محوی از پی فانوس شبگردان

فروغ فرخزاد
 
من خسته چون ندارم نفسی قرار بی تو
ب کدام دل صبوری کنم ای نگار بی تو

سعدی
 
یوسف گم گشته بازآید ب کنعان غم مخور
کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

حافظ
 
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهیست
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهیست
صحبت از موسی و عیسی و محمد نا بجاست
( فریدون مشیری)
 
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دونیم افتادست
حافظ
 
موافقید مشاعره رو با کلمه ادامه بدیم؟
 
تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی

که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت

سعدی
 
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر کس که خنده ای کند از شادی من است
 
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام

رهی معیری
 
Back
بالا