- ارسالها
- 2,127
- امتیاز
- 61,413
- نام مرکز سمپاد
- .
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1399
اعتراف میکنم که اونروز تف کردم تو لیوان چایی خانوم.ه
ولی نفهمید و خورد=)
حالا ی تف بود دیگ چیز مهمی نبود ک
ولی نفهمید و خورد=)
حالا ی تف بود دیگ چیز مهمی نبود ک






اعتراف میکنماعتراف میکنم در دوران طفولیت
فک میکردم هرکی ازدواج کنه بعد ی سال باید بچه داشته باشه
بعد ی زوجی داشتیم تو فامیل اینا بچه دار نمیشدن
من فک میکردم اینا ب ما دروغ میگن ک ازدواج کردن و ب نظرم از متفورترین موجودات جهان بودن
اصن با ی نفرت خاصی نگاهشون میکردم![]()

تو باز یه ذره از دید علمی به قضیه نگاه میکردیاعتراف میکنم
من بچه بودم ی کتاب خونده بودم در مورد بدن انسان اسمش علوم ترسناک بود سوم اینا بودم بعد نوشته بود که چجوری نطفه درست میشه
بعد من فک میکردم که گامت نر چجوری میره تو بدن زنه
بعد تازه در مورداینکه کنترل تلویزیون چطور کار میکنه خونده بودم
بعد فک میکردم وقتی زنو مرد پیش هم باشن ی اشعه هایی از بدن مرد مثه لیزر میره تو بدن زنه بعد باردار میشه
ینی تا این حد تخیل داشتم
بعد فکر میکردم چون من ازدواج نکردم یه بلایی چیزی سرم میاد اگه بش دست بزنم
تباه بودم تباااه:-s












مگه نداره:eek:اعتراف میکنم فکر میکردم نخود تو غذا با نخود تو نخودچی کشمش فرق داره![]()
مگه نیست؟:eek:و اعتراف میکنم همچنان بسی "سمج وار" عقیده دارم گوزن شوهر آهوست![]()
