• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف میکنم که اونروز تف کردم تو لیوان چایی خانوم.ه
ولی نفهمید و خورد=)
حالا ی تف بود دیگ چیز مهمی نبود ک:-"
 
اعتراف میکنم بچه که بودم با بابام دعوام شده بود منم واسه اینکه تلافی کنم رفتم حشره کش و هرچی پیف پاف و اینا بود خالی کردم رو کت و شلوارش که تازه خریده بود :)):)):)):D
 
اعتراف میکنم به عنوان دانشجو سال سوم شهید بهشتی بلد نیستم غذا رزو کنم :|
 
اعتراف می کنم روز پنج شنبه آزمون امتحان نهایی دوازدهم شبیه ساز تو کل شهرستان حوضش مدرسه ما بوده از کلاس 10 نفری ما 1 نفر شرکت کرد(با وجود این که گفته بودن نمرش رو تأثیر می دن) اون یه نفر هم می گفت خوب شما که جایی نگفته بودین که شرکت نکنیم.(راست هم می گفت هیچ کس به کس دیگه ای نگفته بود که نریم و تازه می گفتیم شاید بریم امتحان)

این که معلم فارسیمون بهمون می گه شيٌ عجاب الکی نمی گه
 
اعتراف میکنم الان یه هفته ست که پنج دیقه اومدم بیرون از اتاقم تا استراحت کنم و دوباره برم سراغ درسم
 
اعتراف میکنم در دوران طفولیت:-"
فک میکردم هرکی ازدواج کنه بعد ی سال باید بچه داشته باشه
بعد ی زوجی داشتیم تو فامیل اینا بچه دار نمیشدن
من فک میکردم اینا ب ما دروغ میگن ک ازدواج کردن و ب نظرم از متفورترین موجودات جهان بودن:-"
اصن با ی نفرت خاصی نگاهشون میکردم:-"
 
میخوام اعتراف کنم تو دوازده سالگی که داشتم پریچهر مودب پور رو می‌خوندم و می دیدم پریچهر بچه دار نمیشه، زدم زیر گریه که نکنه منم بچه دار نشم‌.
 
اعتراف می‌کنم که من فکر می‌کردم این‌ خواب‌هایی که از آینده خبر می‌دند مختص ایرانی‌هاست (البته تا به الان درصد قابل توجهی مشاهده کردم که درست خبر دادن) و جای دیگه از این خواب‌ها دیده نمیشه ولی امروز صبح خواهر آمریکایی گفتش که وقتی تنها دو هفته از چت کردن با شوهرش می‌گذشته، مادر شوهرش خواب دیده که پسرش با یه پرستار بلوند ازدواج می‌کنه و دو قلو دختر به دنیا آورده.
حالا درسته که 2تا پسر بدنیا آوردن ولی بخش بلوند و پرستار بودنش درسته :/
 
اعتراف میکنم یک الدنگ بی خاصیت بی جرعت بی بخار تنبل انگل اجتماع هستم که به آینده ی خود ذره ای امید ندارم و تازه انتظار بهترین بودن را نیز دارم
 
اعتراف میکنم در دوران طفولیت:-"
فک میکردم هرکی ازدواج کنه بعد ی سال باید بچه داشته باشه
بعد ی زوجی داشتیم تو فامیل اینا بچه دار نمیشدن
من فک میکردم اینا ب ما دروغ میگن ک ازدواج کردن و ب نظرم از متفورترین موجودات جهان بودن:-"
اصن با ی نفرت خاصی نگاهشون میکردم:-"
اعتراف میکنم
من بچه بودم ی کتاب خونده بودم در مورد بدن انسان اسمش علوم ترسناک بود سوم اینا بودم بعد نوشته بود که چجوری نطفه درست میشه
بعد من فک میکردم که گامت نر چجوری میره تو بدن زنه
بعد تازه در مورداینکه کنترل تلویزیون چطور کار میکنه خونده بودم
بعد فک میکردم وقتی زنو مرد پیش هم باشن ی اشعه هایی از بدن مرد مثه لیزر میره تو بدن زنه بعد باردار میشه
ینی تا این حد تخیل داشتم
 
اعتراف میکنم
من بچه بودم ی کتاب خونده بودم در مورد بدن انسان اسمش علوم ترسناک بود سوم اینا بودم بعد نوشته بود که چجوری نطفه درست میشه
بعد من فک میکردم که گامت نر چجوری میره تو بدن زنه
بعد تازه در مورداینکه کنترل تلویزیون چطور کار میکنه خونده بودم
بعد فک میکردم وقتی زنو مرد پیش هم باشن ی اشعه هایی از بدن مرد مثه لیزر میره تو بدن زنه بعد باردار میشه
ینی تا این حد تخیل داشتم
تو باز یه ذره از دید علمی به قضیه نگاه میکردی
منو بگو که فکر میکردم این حلقه ازدواجه یه چیزی داره:))بعد فکر میکردم چون من ازدواج نکردم یه بلایی چیزی سرم میاد اگه بش دست بزنم:)):))تباه بودم تباااه:-s
 
اعتراف میکنم فکر میکردم نخود تو غذا با نخود تو نخودچی کشمش فرق داره:)):-"
 
ما یه فامیلی دوری داشتیم که همون فرزانگانی که من بودم می‌رفت و توسط یه پسر به قتل رسید. منم تحت تاثیر افکار ضد زن اطرافیان که "تقصیر خودشه"، وقتی مدیر تو برنامه صبحگاهی گفت براش فاتحه بخونید، تقریبا بلند گفتم حقش بود.
چقدر بد.
 
اعتراف میکنم بعضی وقتا تعداد پستای بعضیاتون رو با تاریخ شروع فعالیتتون توی سایت مقایسه میکنم و پیش خودم میگم عه این لنتی چقد حرف زده ((:
 
اعتراف میکنم
کوچیک که بودم وقتی یه چیزی رو سرچ میکردم
و تو نتایج ویکی پدیا میومد
زیر ویکی پدیا مینوشت دانشنامه ازاد
بعد من فکر میکردم دانشجو های دانشگاه ازاد مطالب این سایتو مینویسن :D:)):D
و کار دانشجو ها اینه که تحقیق کنن راجب کلمات و چیزایی که مردم سرچ میکنن و اونا رو برا استاداشون ببرن و تو سایت بذارن:D:)):))=))=))

البته فکر کنم چون اون موقع هنوز خیلی خوب خوندن نوشتن رو بلد نبودم دانشنامه رو دانشگاه میخوندم و تو ذهنم مونده بوده که ویکی پدیا برا دانشگاه ازاده
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
Back
بالا