• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می‌کنم به دلیل کمبود پیام نوروزی تصمیم داشتم پیام تبریک روحانی رو فوروارد کنم که ثانیه بعد از دریافت پیام به خودم گفتم امیر این چه فکری بود؟ :-|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بیشتر از 30 ثانیه نمیتونم ب عکسای "ارمیا قاسمی"[nb]مدلینگه :D[/nb] نگاه کنم :-<
عجیب ضربان قلبم میره بالا :-[
ب 1مین نرسیده گریه م میگیره :-[ :(( :(( :(( :(( :(( :((

http://broozweb.com/wp-content/uploads/2014/02/photo-of-an-iranian-cute-boys-9.jpg
http://jigili1.net/wp-content/uploads/2015/09/erm.ghs-15.jpg
 
پاسخ : اعترافگاه !

4-5 سال پیش بانگ ها ، نوتیفیکیشن داشت و هرکی واسه بانگ ت کامنت میداد ، یه پ.خ میومد واست

یادمه تا یه مدت که با روند کار اشنا نبودم ، هرکی واسه بانگم کامنت میداد ، میرفتم پ.خ جوابشو میدادم و میگفتم ممنون و بهمان ...

ابرو ریزی ای بود اصن
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم سوم ابتدایی بودم پدر و مادرم که شاغل بودن زودتر از من میرفتن بیرون از خونه
منم هربار خوابم میومد زنگ میزدم سرویسم نیاد دنبالم نمیرفتم مدرسه :-"
هنوزم خانواده اطلاعی ندارن
 
پاسخ : اعترافگاه !

سوم راهنمایی که بودم سرویسمون ازین مینی بوسا بود و خب مام بزرگه بودیم و همیشه اکثرا آخر میشستیم و تا خونه با بچه ها چرت میگفتیم.بعد این اول دوما یه بار اومدن عقب نشستن و مام گفتیم جای ماستو بلند شین اینام بلند نشدن....
شروع کردیم به دعوا و کتک کاری و مو کشیدن و ناخون فروکردن تو دست هم :D
خلاصه اینا بلند شدن با وحشی بازی های من...
بعدم با افتخار برای خانواده تعریف کردم و خب .... :-" :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !


اعتراف میکنم اعتمادی که پدرمادرم بهم دارن باهیچی عوض نمیکنم
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی بعد از ی مدت طولانی به جایی میرم دوست دارم کسانی باشن که دلشون برام تنگ شده باشه
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که کلاس چهارم ابتدایی از مبصر در ورودی اجازه گرفتم رفتم تو اتاق معلم غلط املام رو درست کردم :|
الان خیلی عذاب وجدان دارم :|
یادمه چی رو اشتب نوشته بودم :-"
موثر تشدید داشت تو کتاب نذاشته بودم من =))
خدایا منو ببخش :| :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم همیشه برای عبور از جوبای آب از روشون می پرم ، به این پلا اعتماد و اعتقاد ندارم! ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم یه سری زنگ یه خونه رو زدم بعد خیلی ریلکس شروع به راه رفتن کردم بعد یه دفعه در اون خونه باز شد و یکی اومد بیرون چون باز شد بود قشنگ میشد تشخیص داد یکی اومده بود بیرون منم پا به فرار گذاشتم :D همینجوری داشتم میدویدم پشتم و دیدم که یه پسر بچه مو فرفری بامزه دست به کمر داره نگام میکنه :D X_X 8-^ :) ;) :P
 
پاسخ : اعترافگاه !

به نقل از .شبنم. :
اعتراف میکنم فکر میکردم بوندسلیگا و لالیگا اسم تیم فوتباله
حالا تا کی اینجوری فکر میکردم بماند :-"

آقا مگه نیس؟ :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

پدر من پنش تا خواهر برادر داره
اعتراف میکنم فک میکردم یکی از عمو هام بچه ی اول خونواده ست و عید همین امسال، بعده هیجده سال، فهمیدم بچه ی چهارمه 8-|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم 11 ماهه صبحونه نخوردم :د
تا بهمن ک 1 ظهر بیدار میشدم الانم 5 مین خوابو ترجیح میدم ب صبحونه خوردن :د #زندگی دانشجویی
 
پاسخ : اعترافگاه !

اون سوسکه ک دو شب پیش وسط حموم زیر لباس داداشم بود رو من به تله انداختمش :-"
خو چیکار کنم پا ب رهنه نمیشه کشتش ک :D به تله انداختمش :D نیم ساعت بعدشم ی صدای فریادی اومد فک کنم داداشم بود :-" همینجا ازش معذرت می خوام [-o< :D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اون وقتهااا [nb]تابستون گذشته :-"[/nb]که تازه عضو سایت شده بودم ؛ خیلی اعتماد به نفسم بیشتر از الان بود..
بعد از فضای سایت هم چیز زیادی سر در نمیاوردم... :-" فقط آسون ترین چیزی که تو "راهنمایی سایت" یاد گرفته بودم...زدن تاپیک بود! منم خیلی علاقه داشتم تو سایت فعالیت کنم..برای همین هی تا یه موضوعی به ذهنم میرسید[nb]نصف بیشترشون...بهتره بگم بجز آلبوم هنریم ، بقیش رو قبلا تاپیکاشو زده بودن[/nb] تاپیک میزدم :-" بعد از انجمن و اینا هم چیزی سر در نمیاوردم که...فقط هرجا میرسیدم هی تاپیک میزدم...نظرسنجی و ایناهم میذاشتم توش :D
سر چند دقیقه پ.خ هایی با این مضمون که " فکر کنم تاپیکت مربوط به انجمن خلاقیت باشه نه آشپزی " و ... روبرو میشدم. بعدم ک از اون کاشف های گرامی میپرسیدم الان باید چیکار کنم؟! میگفتن به مدیرها بگو درست میکنن..!
بعد اون موقع نمیدونستم هر انجمنی مدیری داره و این حرفها... :D فقط یه "ارسال گزارش به مدیر" تو پ.خ ها بود ک از گزینه هاش فقط میم ح میم دال برام آشنا بود...اونم بخاطر تعداد زیاد پستهاشون تو "راهنمایی سایت". .. حالا من دو روز یه بار پ.خ میدادم به آقای مطهری " سلام...من این گند رو زدم...حالا چی کار کنم؟." بنده خدا هم هی جواب میدادن "شما کاری نکن! مدیران خودشون درست میکنن" " مدیران درست میکنن" :))
دیگه این آخر سری ها کلافه شده بودن آآآ X_X ..فقط شانس آوردن من اعتماد ب نفسم رو از دست دادم و دیگه علاقه ای ب زدن تاپیک اینا ... نداشتم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بارها شده که خواستم پ.خ بفرستم به اشخاص درباره ح.ب یا اگر سوالی داشتم یا همدردی حتی(!) که 99درصد مواقع بعد از نوشتن صفحه رو میبستم و نمیفرستادم:|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم امشب دلم گرفته بود دوست داشتم پ خ داشته باشم، خیلی ام رفرش کردم خبری نبود 8-^
 
Back
بالا