• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكنم كه دوست دارم شوهر كنم ني ني دار شم :)) حتي ازدواج سوري كه برم از پرورشگاه بچه بيارم بعد شوهرمو طلاق بدم هم به فكرم رسيده :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

شماها که تو مدرستون سرود داشتین و میاین با ذوق ازش یاد می کنین، ما کلن با همچین پدیده ای ناآشنا بودیم
یه دختره از فرزانگان یک تهران انتقالی گرفته بود به زینب ( :| ) و مدام با اشک و آه واسه خودش سرود می خوند
اعتراف می کنم در حین اشک و آه و خوندنش این شکلی می شدم #-o 8-|
حالا شاید همچین چیز اعترافگونه ای هم نبود ولی دلم می خواست اینجا مطرحش کنم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم سال اول راهنمایی بودم و واسه اولین بار نشستم پشت کامپیوتر مدرسه. بعد دوتا از دوستام بغلم بودن یهو دعوا کردن ، منم دستمو گذاشتم روی کیبورد و گفتم :
"بسه دیگه تمومش کنید وگرنه با همین کیس میزنم تو سرتون" :| =))
دوستان عزیز آروم محل حادثه رو ترک کردن :D
 
پاسخ : اعترافگاه ! (استراتژی مسواک زدن)

اعتراف می‌کنم که بچّه‌ که بودم هر دفعه که می‌خواستم مسواک بزنم استدلالم این بود که وقتی مسواک می‌زنم میکروب‌ها می‌رند قایم می‌شند واسه همین وقتی مسواک زدنم تمام می‌شد و آب جای دهنم می‌زدم دوباره شروع می‌کردم به مسواک زدن چون اعتقاد داشتم که میکروب‌ها بعد از مسواک اوّل الان از محلی که مخفی شده بودند بیرون اومدند و الان غافل‌گیر می‌شند. :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

مممم :D
ی دوستیم هست اسمشون "خته" است :-"
اعتراف میکنم من بای دیفالت هر بار میخونم "ختنه" :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

"نمایان شدن با خود واقعی کسی بزرگترین خطریه که کسی بهش تن میده."
و حالا من این خطر رو به جون میخرم.
پس اعتراف میکنم....

اعتراف میکنم که من اون دختر قوی و محکمی ای که خودم اصرار دارم نیستم. برعکس، اغلب اوقات انقدر زود رنج هستم که کوچکترین بی محلی یا کم محلی از طرف هرکسی به شدت روم تاثیر میذاره و اگه این آدم برام عزیز باشه قضیه صد برابر بدتر میشه.

اعتراف میکنم که اغلب اوقات خوب بلدم تظاهر کنم و ادای آدم های خوشحال و اوری تینگ ایز آلرایت رو در بیارم تا حال کسایی رو که گرفته است باز کنم؛ و خوب بلدم ادای معلم ها رو دربیارم که آره اشتباهت فلان جا بود، ولی ایراد نداره درست میشه. در حالی که خودم هم ناتوانم از عملی کردن اصولی که یاد دیگران میدم و همون مسئله خودم رو هم رنج میده.

اعتراف میکنم گاهی حس هیرو بودن بهم دست میده و تمام تلاشم میشه خوب کردن حال بقیه، کسایی که خودشون هم به خودشون اهمیتی نمیدن. چه برسه به من!

اعتراف میکنم گاهی دلم برای کسایی تنگ میشه که هیچ ربطی به زندگیم ندارن و یک اپسیلون امکان نداره به یاد من باشن.و گاهی برای عزیز ترین کسانم بی حوصله هستم.

اعتراف میکنم باید ذخیره ی مهربونیم رو برای خودم نگه دارم. اعتراف میکنم تا به حال خودم رو اونجور که باید دوست نداشتم باید خودم رو در اولویت نسبت به همه چیز قرار بدم.

اعتراف میکنم که دروغه اگه گفتم از کسی متنفر نیستم. من از آدم های مودی، خود پسند، خودبین، متظاهر و قارچ صفت متنفرم.

اعتراف میکنم از آدمایی که فکر میکنن تظاهر به شکست عشقی و فاز دپ برداشتن کول بودنه هم متنفرم.

آره من اینم. خوب یا بد من همینم که هستم. اما این به معنی این نیست که برای بهتر شدنم تلاش نکنم. فقط دیگه احتیاجی به دروغ گفتن به خودم رو ندارم...
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که تا همین لحظه فکر میکردم ایشون
Weeping Angel دخترن (بر مبنای تصور اشتباهم از اسمشون و باورِ اینکه همه ی فرشته ها دخترن و اصلا به ذهنم نمی رسید که اسم پروفایل یه نفر ربطی به جنسیتش نداره) :-" و میخواستم بهشون پیام بدم : سلام عشقم :D :)) :))
=))
خوشحالم که اول رفتم تو پروفایلشون :-"
 
آخرین ویرایش:
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم، هرکس که توی تابستون بهم میگفت: سرما خوردم، فکر میکردم که داره منو مسخره میکنه و اینجوری میخواد منو بفرسته دنبال نخود سیاه... :D :D :)) :)) :))

اعتراف میکنم بچه که بودم،یک بار که رفته بودیم خونه ی مادرجانم،یه تیکه چوب خشک برداشتم و فرو کردم تو زمین...بعد هروقت که میرفیتم اونجا بهش آب میدام،مواظب بودم که کسی به سمتش نره،تازه یه بارم واسش کود ریختم... :D :D
آخه همیشه فکر میکردم که درختا اینجوری رشد میکنن...یه همچین بچه ی اوسکلی بودم من... :D :D :D :)) :)) :)) :)) :))

پست متوالی ممنوع.
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که هی اسم ایشونو rezchit (نفر قبلی) میخونم رضا چِتی :-"
نمیدونم چرا واقعا
بعد هی پیش خودم میگم مگه چِت بودن چیز بدی نیست؟ چرا پس اسمش هست رضا چتی؟
مثلا منم برم اسممو بذارم رومینا معتاده؟! :|
البته ازشون پیشاپیش عذرخواهی میکنم بابت اشتباهم :D :D :-" :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که از وقتی تکلیفم مشخص شده هیچ غلطی نکردم با اینکه تنها بهانم این بود!
بعد روم نمیشه به هیچکی بگم همش ول می گردم همش الکی میگم دارم پیش خوانی می کنم :D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم فک می کنم تو انگلیسی فقط باید با لغات و اصطلاحات پیچیده حرف زد :-"

اصن وقتی یه کلمه ی ساده می بینم به حساب بی سوادی گوینده میزارم :-"

(لازم به ذکره که خودم در حد کتاب درسی بلدم :-")
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم خیییییلی کار دارم...






ولی اونقدر بیکارم که میام اینجا ... X-( :-L
 
اعتراف می کنم که بسی نادم و پیشمانم از این یوزری که باهاش اکانت درست کردم... :-sX_X
و اینکه به ثانیه نکشید بعدِ اکانت ساختن، که یوزرمُ عوض کردم...
 
اعتراف میدارم هنوز نمیدونم این اسپمی ک شما میگین و انقدر هم روش حساس هستین یعنی چی X_X
:-"
یکی توضیح بده لطفا !
 
اعتراف مي كنم پشت تلفن خيليا گفتن سلام برسون ولي من سلام نرسوندم:))
 
اعتراف میکنم که سال اولی که به سن تکلیف رسیدم،یه بار رو با ترس و لرز نمازم رو با دمپایی رو فرشی خوندم...:D:D:)):)):)):))
 
اعتراف میکنم که دلم میخواد تو خونه فقط با یه بلوز و شرت بگردم -_-
بهم احساس آرامش و راحتی و سبک بالی میده
چیه شلوار واقعا؟ -_-
ولی فعلا به اتاق خودم محدودش کردم :-"



اعتراف میکنم همیشه به اولین حسم نسبت به آدما اطمینان میکنم،و هیچوقت هم ضرر نکردم



اعتراف میکنم که از خیلی چیزا می ترسم،وحشت میکنم،ولی یه ماسک بی تقاوتی و شجاعت میذارم رو صورتم که کسی ترسامو ندونه
به هر حال، شجاعت بدون ترس معنی نداره، نه؟



اعتراف میکنم که عاشق اینم که بعد از یکی دو تا لیوان،یه آهنگ بلند بذارم و برای خودم تنهایی برقصم
اعتراف میکنم که تنهایی رو گاهی خیلی دوست دارم



اعتراف میکنم که خیلی حماقت کردم تو زندگیم و مثه سگ افسوس میخورم،اما پشیمون نیستم، چون شخصیتم رو ساختن



اعتراف میکنم که خیلی لحبازم



اعتراف میکنم که دلم میخواد یه حساب بانکی پر داشته باشم،با یه خونه ی دنج و تاریک
و تنها وظیفم،صبح تا شب کیف دنیا رو بردن باشه
تنهای تنها :)



اعتراف میکنم که از یوزرنیمم بدم نمیاد
اولش فکر کردم خیلی ضایعه
ولی نظرم عوض شد
یه اسمه دیگه، موقع وارد شدن به سایت هم خیلی راحتتره از رومینا
هر کیبوردی روسی نداره -_-
 
Back
بالا