• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم اینکه میگن میخوان برای تحصیل در خارج از کشور اپلای بگیرن نمیدونم دقیقن یعنی چی
اعتراف میکنم این پرش پایین انجمنو تا به امروز اصن سمتش نرفته بودم
اعتراف میکنم تا یه مدت نمیدونستم رض و بیگرز دو تا شخصیت جدان
اعتراف میکنم نمیدونستم این پول پیش اجاره یا رهن که میگیرن بعد از پایان قراداد پس میدن
اعتراف میکنم موقعی که بنگر سپاهان بودم همش فک میکردم گزارشگر داره میگه محسن ولگرد :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم خیلی پ.خ هامو یادم میره جواب بدم X_X :D
اعتراف میکنم شده ک یه سری پ.خ رو اصن ندیدم X_X :D بعدن ک برگشتم دیدم عع چقدر غریبه این من تا حالا نخونده بودم :o

خلاصه ک ج ندادم ب دل نگیرین یاداوری کنین #-o :D#گیج
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تاریخ تولدم رو به شمسی نوشته بودم دقت نکرده بودم میلادیه :D :D :D :))

سنم رو زده بود 639 سال :)) ;) :D 8-^

نکته ی جالب ترش این بود که طبق اون تاریخ امروز تولدمه :D

ممنون از کسایی که تولدم اشتباهیمو تبریک گفتن اونم تولد 639 سالگیم :D ;)
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم از :D و :)) خیلی استفاده میکنم امّا در واقعیت چهره ام خیلی عادی هست و هیچ حالت خاصی نداره.
 
پاسخ : اعترافگاه !

تو خونه ما یه قانون هست که باید اب خوردیم لیوانشو بشوریم بعد بزاریم سر جاش
اعتراف میکنم از تنبلی صبر میکنم اشپز خونه خالی شه بهد میرم بادست از ابسرد کنه یخچال اب میخورم
خیلیم خوب خیلیم عالی
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم فک می کردم دهقان خلافکار و reihan9894 خواهر برادرن :D :D :D

از بس که دل میدن قلوه میگیرن :-"

کو حیا...

:-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تا همین یه سال پیش،فک میکردم " دهقان خلافکار " یه سال از ماها بزرگتره...

#خو آخه من چیکار کنم که اون خودشو بزرگ نشون میداد و آدم منطقی و ریش سفید بازی درمیاورد... :-"
+نصیحتم میکرد حالا... :-"

پ.ن: عاقا من بعدا این پست قبلی رو دیدم...
شوکه شدم واقعیتا...آخه من کجا.......................... :-s
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که توراه خونمون ی تعمیرگاه بود که تو تابلوی سر مغازه نوشته بود "انژکتوری"
من اینو از زمانی که یادم میاد تا دوسال پیش اینطوری تلفظ میکردم
ANJ-Kotory

بعدا فهمیدم که بعله :)) :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكنم كه من،رضا،با19سال سن ،تابحال هيچ بازي كامپيوتري وپلي استيشن و.... انجام ندادم.
بازي گوشي هم درحدماربازي گوشياي نوكياي كلاسيك،اونم درپنج شيش سالگي انجام دادم ولاغير.


پ.ن: چندروزديگه بايدبرم دانشگاه ميگن بازي فوتبالو بلد نباشي كلات پس معركست!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكنم رشته كودكياري رو ميخوندم كود كياري :))
بعد يبار بلند تو جمع گفتم كود كياري چه رشته ايه
ازون وخت من ادم قبلي نشدم ديگه =))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم به حدی از مجید دستش درازه میترسیدم که وقتی پخش میشد ، تا دو شبانه روز فلج میشدم :)) :D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که دو نیم ساله که یه خط کوچیک رو بدنه لپ تاپ خواهرم افتاده(تقصیر من بوده،خورد به یه جایی اونطوری شد) X_X البته زیاد معلوم نیس،هنوز بهش نگفتم،شانس اوردم رنگش مشکی ماته معلوم نمیشه :Dچون هرز گاهی اگه ببینم مشخص میشه با ماژیک درسش میکنم :)) =))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تو ده سالگی شدیدا عاشق همکلاسی دبستانم بودم :-"
زنگ تفریحا می نشستم یه گوشه و بازی کردنش با "رقیبان" رو تماشا میکردم :( :D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم در دوران طفولیتم، بعد از دیدن کارتون راپونزل و قلم جادویی، تا یه هفته هر شب قلموی نقاشیمو میذاشتم لب پنجره، بلکه جادویی شه! :| حتی گاهی سرش اشک میریختم شاید فرجی شه :| نشد ولی ... ! (:|
 
پاسخ : اعترافگاه !

خذبننبذتبکحلخختذنمکیایبتنسع
اعتراف میکنم وقتی بچّه بودم،این طوری که بالآ نوشتم حرف میزدم تو مدرسه،ادعا میکردم تا همین دو،سه ماه پیش خارج بودم با مامان بابام ;;) مجبور شدیم واسه خاطر ماموریتی که به بابام خورده بیایم ایران ;;)
بعضی وقتام وسط حرفام(اونجایی که فارسی حرف میزدم :-") میگفتم من آب خواست!من ریاضی دوست!
که شک نکنن دارم دروغ میگم X_X :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم امتحان زبان فارسی و دینی نوبت اولمو یک کلمه هم نخونده بودم و به بهانه ی دل درد شدید رفتم تو دفتر خالی از هرگونه آدمی امتحان دادم و با خودم گاج محوری برداشته بودم :-"
فقط زبان فارسی یکم طولانی بود امتحانش از خیر 2 تا سوالش گذشتم :)))
در این حد گشادم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که الفتی رو همیشه اُلُفتی میخونم :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم از گربه سیاهه داخل مدرسه ی موش ها اینقدر میترسیدم ک تلویزیون رو خاموش میکردم میرفتم ی اتاق دیگه :D
 
پاسخ : اعترافگاه !

سلام.من یه کاربر جدیدم.میخواستم یه اعترافی بکنم.اعتراف میکنم اولین باری که با کامپیوتر کار میکردم شات داون کردنو بلد نبودم.پس دوشاخ رو از پریز محترم کشیدم و سریع محل حادثه رو ترک کردم... :D B-)
 
Back
بالا