• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Niloofar sharafi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

به نقل از الف میم یا را حا میم زا ها :
کلمه بعدی یخچال ;;)
قبلش برا اخرين كلمه يه تاريخچه بسازيد ، كلمه ي نوك
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

به نقل از Hossein9021 :
قبلش برا اخرين كلمه يه تاريخچه بسازيد ، كلمه ي نوك
خوب منظور کدوم نوک هست عایا ؟
خو لابد سخت بوده که کسی نساخته میتونیم یه شروع جدید داشته باشیم مثلا :-"
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خُب من تا اونجا که می دونم دو معنیِ "نوک" بیشتر نداریم...
یه "نوک" که به دهان پرندگان وُ اینجور موجودات اطلاق(!) میشه و "نوک" دیگه به قسمت گرافیتی اتود گفته میشه...از اونجایی که نوکِ پرندگان از قدمت بیشتری برخورداره اول بیایم تکلیف اون ـا رو معلوم کنیم:

از همون ابتدا آدم اولیه می فهمه که دهان پرنده که اتفاقا تیز هم بوده باید یه اسمی داشته باشه تا به انسان های ثانویه خطر مواجه شدن با اون رو بده ... پس سریع به فکر هشدار برای این خطر جدید به بقیه میشه...اما از اونجایی که انسان های اونموقع کلماتشون کمتر از ده تا بوده که اغلبشون ـم شامل "هِی" و"هوی" و از این قبیل بوده؛ از واژه "نو" که جزء اون ۹ تا کلمه بوده استفاده می کنه تا به جدید وُ غیرمعمول بودن این دهان خطرناک اشاره کنه...اما چون میزان خطر کم بوده وُ مثلا به اندازه شیرُ پلنگ تهدیدشون نمی کرده، از پسوند "ک" برای تمایز این خطر با اون خطرات کُشنده استفاده می کنه و احتمالااین شروعی بوده برای استفاده از دستور و قاعده در زبان! و بلاخره واژه ای جدید ابداع میشه که تعداد کلمات انسان اولیه رو به ۱۰ تا میرسونه و مرکب از یک بخش معنی دارِ "نو" و پسوند "ک" بوده...اول ـا این واژه جدید " نوـَک" تلفظ می شده اما به تدریج برای سهولت در گفتار بصورت "نوک" درآمده...
:-?? 8-^
و اما نوک اِتود: کمی بعد از ساخت مداد مکانیکی[Mechanical Pencil] (که ما به اشتباه به اون اتود میگیم) متوجه شدن که برای استفاده از این مداد، نمیشه گرافیت های معمولی که داخل مداد های رایج جا میگیرند رو داخل این مداد جدید گذاشت چون ذخامت زیادی داره بنابراین دنبال راه حلی میگشتن تا برای این مداد مکانیکی گرافیت مناسبی پیدا کنن...بلاخره یکی از دیدن نوک قناری که توی خونشون نگه می داشتن الهام گرفت و نتیجه گرفت که گرافیت رو باید برش بدن و نازک آماده کنن تا قابل استفاده باشه مثل نوک پرنده ها که نازک وُ تیزه...اما به افتخار نوکِ پرنده که ازش ایده گرفته بودن، این نوع گرافیت رو هم که مخصوص استفاده در اتودها آماده شده بود رو هم "نوک" نامیدند!!!

[متاسفم واقعا... :-[ :-< می دونم مسخره از آب دراومد اما صرفا فقط خواستم تاپیک دوباره ادامه پیدا کنه... :D لطفا دیگه با کلمه ـایی که حداقل خودتون می تونید ادامه بدین، پست بذارید. ;;)]

با یخچال ادامه بدیم (؟)
خیلی خب...!
به منظور توجه افزاینده به "یخچال" کلمه رو به "تلویزیون" تغییر میدیم... :-" :> ;;)
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خیلی خب، سه روز شده... ممنون از این همه مشارکت! :-" #-o :-s (:خوابیدگی رسمی ناپیک!)
تلویزیون :
تفسیر یا داستان اول)
جمع مذکر سالم از اسم منسوب «تلویزی» است. «تلویز» مصدر باب تفعیل است از ریشه «لوز» که معرب «لوس» می باشد!
چون در غالب بلاد فرنگ (!) که تلویزیون جمع مذکر سالم از اسم و نوازنده، در ابتدای حرفه خویش، خود را اندکی برای جماعت بیننده و تماشاگر لوس می کرده اند، عملشان را تلویز، خودشان را تلویزی و جماعتشان را تلویزیون (باتشدید یاء دوم!) نامیده اند!!! :)) ;;)
داستان دوم)
برخی دیگر عقیده دارند که «تلویزیون» از دو کلمه «تل» + «ویزیان» تشکیل شده است :
«تل» به معنای تپه، از آنرو که اولین تلویزیون در بلاد عجم (!) برفراز تلی (تپه ای) رفیع بنا شده بوده و «ویزیان» که در محاوره «ویزیون» شده، به معنای ویز ویز کنندگان، از اینرو که نخستین تلویزیون، در ابتدا، بسیار ویز ویز می کرده است! :D
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

اسپم ندید برای موافقت لایک کنید.

یکی هم بیاد کلمه بعدی رو مشخص کنه.
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

"میامی" .

فقط امیدوارم یکی یه چیزی بگه... :-< :-s :-"
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

بیماری SelfComingMeetingMe یا SCMM نوعی بیماری عصبی - روان‌پریشی ست که در ایالات متحده وجود داشته است. این بیماری اولین بار در شخصی به اسم George Thompson در سن 19 سالگی دیده شده است.
جورج زندگی متلاطمی داشت. شب ها کابوس می‌دید، روزها سرگردان شده بود. به تدریج حس کرد فردی همیشه در تعقیب اوست. کم کم متوجه شد که آن شخصی کسی نیست جز «خودِ او». درست مانند آینه با این تفاوت که وقتی حرکت می‌کنید عوض دور شدن به شما نزدیک می‌شود؛ مثل سایه.
به روان‌پزشک مراجعه کرد و تحت مداوای درمانی قرار گرفت امّا چاره‌ساز نبود. مستأصل می‌شد، به تعقیب‌گر موهومی ش مدام می‌گفت «Don't close to me, you me» . کلا اسمش را گذشت می. تو تخت همراه او می‌خوابید، گاهی اوقات می بلند می‌شد می‌رفت دم یخچال آب بخورد ، حتّی در موارد حاد می به جورج تجاوز می‌کرد. در کل شخصیت می شخصیت جالبی نبود برای جورج و جورج در تلاش بود تا از شرش خلاص شود.
تا این که در یکی از همین مراجعات جورج به روان‌پزشکی می داد زد «جورج، دو قدم بیا عقب» و جورج هم رفت عقب و مترو زیرش گرفت و کتلت شد و مرد. این بود سرنوشت فرد مبتلا به سلف‌کامینگ‌میتینگ‌میِ حاد.
SCMM بیماری نادری ست که در نواحی جنوبی افریقا، میانه‌ی آسیا و شرق اروپا نیز به تازگی دیده شده است و هر ناحیه اسمی برایش انتخاب کرده است؛ برای مثال در ایران به طورِ خلاصه و با توجّه به ماجرایی که برای جورج تامسون اتّفاق افتاده بود اسم این بیماری را «نیامن» ، «گم‌شومی» یا در حالت تقلیب و تبدیل و ترکیب و تخلیصی و تسهیلی، «میامی» نامیدند. تاکنون درمان خاصی برای این بیماری ناجور کشف نشده است.

پایینی: واشنگتن :‌-"
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خب کله بعدی چی شد؟ :D
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم ! #واشنگتن

واشنگتن:

واشنگتن که گویا شهر بسیار کثیف و غبار گرفته و دود اندود (صفت ساختم مثلا!) ـی بوده، بطوریکه گویا ساکنان اولیهِ انگلیسی ـش رو به شدت به زحمت پاکسازی و شستشو و لایروبی انداخته بوده، طوری که بومیان مناطق اطراف اغلب صدای شستشو و آبریزی می شنیدن و بعد از اونموقع این شهر رو washington خطاب کردن، که washing از همون شستشو و پاکسازی ـش نشأت(!) گرفته و ton یا همون tone هم صدای شستشو ـه...

=> washington = washing tone = صدای (آوای) شستشو
:D

کلمه بعدی «کلمه» ـست. ;;)
 
آخرین ویرایش:
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم ! ::سِکسِکه

سِکسِکه:
گویا انسان های اولیه از ابتدا با این معضل دستُ پنجه نرم می کردن...به اینصورت که غارنشینان هموطن (! اگه اونموقع وطنی هم بوده باشه؛) بعد از قُلُپ قُلُپ آب شور دریا رو خوردن (تازه اگه آب اقیانوس رو نخورده باشن؛) به این مشکلِ نفس گیر دچار میشدن...بعد از اونجایی که کار دیگه ای به غیر از دوباره آب خوردن از دستشون برنمیومد، دوباره به آب خوردن ادامه می دادن...البته این بار بیشتر به امید رهایی از این معضل آب می خوردن تا رفع تشنگی...اما خب بلاخره اینکار هم افاقه نمی کرده و گاهی وسط آب خوردن «هوپ» می پریدن بالا و میدیدن که انگار آب خورد چندان نتیجه بخش نبوده...
[«غارنشینان در بَدوِ شروع به بازی قایم باشک پرداختند و به سرعت آن را با سیستم سُک سُک توسعه بخشیدند چرا که این بازی در آنها هیجان و انگیزه زندگی را مضاعف می کرد...» منبع: تاریخ غارنشینی پیش از اسلام :-"]
سرانجام روزی آقای غارنشین جونش به لبش اومد و با خشم نعره کشید:« اینکه سُک سُک ـه!!!» به این هدف که هر دفعه فک می کرد بلاخره از این معضل نجات پیدا کرده ولی سکسکه ـش هِی سُک سُک می کرده و آزارش می داده...
از اونجایی که در اون زمان ـا، اشکالات لفظی به شدت وارد زبان می شده، بچه ـای غارنشین تصور کردن که پدرشون میگه:«سُکسُکه» و این به شدت جاافتاد به عنوان اسم این بیماری ناشناخته...
بعد از اینکه در عصر های بعدی دلیل واقعی "سُکسُکه" مشخص شد، دانشمند ـا به این نتیجه رسیدن که این مشکل تنفسی هیچ ربطی به ظاهر اسمش نداره و تلاش کردن تا اسم مناسبتری روش بذارن، اما از اونجایی که کلیسا و سلطه ـش بر عصر تاریک اون زمان در حدی بوده که اون دانشمند ـای بدبخت رو مرتد اعلام می کرده، این افراد به همین حد ‌که "سُکسُکه" رو به "سِکسِکه" تغییر بدن بسنده کردن... :D

کلمه بعدی: ساعت :D
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا