• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جیم زدن

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع melika.m.r
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

تا حالا از مدرسه فرار كردين؟

  • خيلي زياد

    رای‌ها: 56 42.4%
  • اصلا

    رای‌ها: 34 25.8%
  • بش فكر كردم

    رای‌ها: 36 27.3%
  • حتما بش فكر ميكنم

    رای‌ها: 6 4.5%

  • رای‌دهندگان
    132

melika.m.r

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
540
امتیاز
1,889
نام مرکز سمپاد
دبیــرســتانِ فرزانگانِ یک
شهر
تــــهران!
دانشگاه
خدا بخواد ، تهران .
یه روز تو مدرسه ، واسه اکیپِ ما یه سری مشکلات ــی ایجاد شده بود. با بچه ها زنگِ ناهار نشستیم به حرف زدن ُ به قولِ معروف ، گره گشایی !
همین جوری هی حرف زدیم ُ حرف زدیم که زنگ خورد ُ 20 دیقه هم ازش گذشت . ما که تازه متوجه شده بودیم ، اول ــش یه کم ترسیدیم که راهمون نمی دن ُ اینا ! اما بعد دیدیم که کامپیوتر داریم ُ از قضا از معلم ــش هم خوشمون نمیاد ُ از قضا تَرش هم که چه چیزی مهم تر از حلِّ اختلافات !؟ ;D
خلاصه ما که حرف ــمون رو زده بودیم ُ نسبتاً هم حل شده بودن مسائل ، نشستیم ببینیم چه جوری می شه این یک ساعت ُ خورده ــی ِ باقی مونده رو هم پیچوند .! :>
معاونِ محترم همیشه چند دقیقه بعد از زنگ می اومد بازرسیِ حیاط ! واسه همین ما هم تو اتاق پشتیِ دستشویی قایم شدیم تا خطر رفع شه . بعدش هم نقشه یِ تصویب شده رو عملی کردیم.! ;D
چون در هر صورت9 نفر آدم ، هرجا هم که برن ، راحت پیدا می شن !:))
قرار شد من برم با معاونمون حرف بزنم .
رفتم تو دفتر. با یه قیافه یِ محزون ــی که اوصولا اصلاً نمیاد بهم ، شروع کردم به حرف زدن. !
خانومِ جعفری اولش کلی عصبانی بود. اما من که شروع کردم به شرحِ وقایع با کمی اغراق ، یه کم نرم شد !:>
همین جور من داشتم از دعوایِ بزرگِ اکیپ می گفتم که یهو بچه ــا اومدن جلو دفتر ُ به طرزی که خودمم داش باورم می شد ، شروع کردن به دعوا کردن با هم ! جعفری به حالت ِ :o داشت نگاشون می کرد ُ من به زور خنده ــم رو قورت می دادم .
بچه ها عالی بودن. داد می زدن سرِ هم ، فوش می دادن ! =))
خلاصه جعفری که حسابی گیج شده بود ،در همون حالی که داشت مارو می فرستاد سمتِ حیاط ، بهم گفت که" برید حل کنید مسئله رو تا به فردا نکشه . برید. شلوغ ــم نکنید.!"
واااای... ما همه با عصبانیت ُ دو سه تا از بچه ها هم که نمی دونم چجوری الکی تونسته بودن گریه کنن( که بعداً فهمیدیم آب بوده !) رفتیم تو حیاط ُ من اطمینان دادم به جعفری که حل ـّه! :>
وقتی جعفری رفت تو دفترش ، هممون از خنده پخش شدیم رو پله ــا ! =)) =))
بعده ــا همه اسمِ این واقعه رو تمیز ترین پیچش ــه سال گذاشتن ! :> :>
 
پاسخ : جیم زدن

زنگ آخر یه درسه چرتی داشتیم
فک کنم دینی
یه تعداد از بچه ها رفته بودیم یه همایشی و حدود 5نفر جمعیت کلاس کمتر بود
بچه های دیگه هم طبیعتا زورشون میومد بمونن سر کلاس دینی دیگه (:|
از دفتر اجازازه گرفتن که برن خونه !مدیر هم اجازه نداد گفت مسوولیت داره
اینا هم خودشون به عبارتی در رفتن از مدرسه :))

میدمون+معاونامون ...
تو کل حیات و سالن بالا و پایین داشتن میدوییدن و جیغ میکشیدن که کلاس دوم ریاضی کسی خونه نره X-( X-( X-( X-(

دم در همه ی سرویسا رفتن دونه دونه پرسیدن که هر کی 2یه ریاضی هس بیاد پایین سریع X-(

بچه ها جلو در از دست مدیر معاونا در میرفتن و کلا یه وضی بوده :))

این قشنگ ترینجیم زدن 2 ریاضی بود
البته الان دقت میکنم میبینم این با اون تمیز بودن کاملا فرق داره
ما یه کار کثیف کردیم اونا رو قال گذاشتیم در رفتیم از مدرسه :))
 
پاسخ : جیم زدن

جالب ترین جیم زدن بچه ها که یادمه
بچه های سوم دوتا اومدن توی حیاط یک نفر هم از طبقه سوم کیف بچه ها رو مینداخت تو حیاط بعد هم خیلی طبیعی دور زدن ساختمون مدرسه رو و رفتن بیرون :o
هیچکسم نفهمید جز ما ;D
 
پاسخ : جیم زدن

وسط زنگ ورزش رفتیم برای همه کلاس بستنی بخریم از سوپری بیرون
ولی ناشیگری کردیم و 15 نفر باهم رفتیم
البته مدیر مون بین راه فهمید
ولی ما با استناد به دروغ و واسطه قرار دادن اعظم خانوم (کارکن مدرسه) قضیه را پیچیدیم :>
 
پاسخ : جیم زدن

هممم....تعداد زیاده والله!ما کلا تو کار تمیز کاریم!
یه بار پرورشی داشتیم :|معلم پرورشی هم جز دستور روزنامه دیواری درست کردن که چیزی نداره اون کلاس دوم هم یه چیزی داشتن دیگه همین جوری کلاسشونو تو سالن تشکیل داده بودن ما هم گفتیم درسمون قراره با اونا ادغام شه رفتیم!به همین سادگی به همین خوشمزگی!
یه بار هم امسال جفرافیا داشتیم دبیرمون خودش رفته بود مکه یکی دیگه اومده بود زنگه بعدش هم امتحان شیمی داشتیم من و چند تای دیگه سر کلاس نرفتیم سر کلاس اون دبیره هم هی به بچه ها گفته بود یعنی کلاستون همینه؟10نفرم که نیستین؟اونا هم هی تائید کرده بودن ;D
حالا که اینا رو گفتم بزارید پیچوندن یه امتحان رو هم بگم ;Dامتحان هندسه داشتیم یه بار 2هفته ی مدام بود امتحان می دادیم هر روز دیگه نای خوندن نداشتیم روز قبل قرار گذاشتیم هر جور شده فردا امتحان ندیم خلاصه نخوندیم از قضا یه کلاس دیگه هم همین قرارو گذاشته بودن زنگ اول هی به دبیر اصرار کرده بودن که نگیر قبول نکرده بود ما هم که هیچ نخونده بودیم زنگ بعد دبیر اومد گفت بچه ها آماده امتحان بشید همه خیلی طبیعی گفتن امتحان؟چه امتحانی؟ خلاصه اون هی میگفت امتحان داشتین ما می گفتیم نه!نگفته بودین! آخرش هم گفت حتما یادم رفته بهتون اطلاع بدم ;D
 
پاسخ : جیم زدن

به نقل از .!؟ :
زنگ آخر یه درسه چرتی داشتیم
فک کنم دینی
یه تعداد از بچه ها رفته بودیم یه همایشی و حدود 5نفر جمعیت کلاس کمتر بود
بچه های دیگه هم طبیعتا زورشون میومد بمونن سر کلاس دینی دیگه (:|
از دفتر اجازازه گرفتن که برن خونه !مدیر هم اجازه نداد گفت مسوولیت داره
اینا هم خودشون به عبارتی در رفتن از مدرسه :))

میدمون+معاونامون ...
تو کل حیات و سالن بالا و پایین داشتن میدوییدن و جیغ میکشیدن که کلاس دوم ریاضی کسی خونه نره X-( X-( X-( X-(

دم در همه ی سرویسا رفتن دونه دونه پرسیدن که هر کی 2یه ریاضی هس بیاد پایین سریع X-(

بچه ها جلو در از دست مدیر معاونا در میرفتن و کلا یه وضی بوده :))

این قشنگ ترینجیم زدن 2 ریاضی بود
البته الان دقت میکنم میبینم این با اون تمیز بودن کاملا فرق داره
ما یه کار کثیف کردیم اونا رو قال گذاشتیم در رفتیم از مدرسه :))
ما هم والا زیاد تمیز نیسّیم. :))
منظورم بدونِ هیچ تذکر ُ موردِ انظباطیِ! ;D
 
  • لایک
امتیازات: .!؟
پاسخ : جیم زدن

روزای آخر قبل عید بود. خیلیا نیومده بودن کلاسا رو هوا بود. ما میخواستیم بریم خونه معاونمون نمیزاشت بعد دو سه نفر همینطور عین چی سرشونو انداختن پایین رفتن این معاونمونم رفت دم در عین نگهبان وایساد ک دیه کسی نره. ما گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم. کیفامونو دادیم به یکی رفت پشت دیوار وایساد. ما هم با هم رفتیم بدون کیف رفتیم جلو معاون گفتیم استاد ما یک سر بریم چیزی بخریم گشنمونه. ببین کیفم نداریم =)) اونم گزاشت بریم بیرون بعد اون دوستمم کیفارو از بالا دیوار انداخت اینور خودشم اومد. خیلی حال داد ;D
 
پاسخ : جیم زدن

کلا در دورانی که به لطف خدا ارتودنسی داشتم به بهونه ی اون میرفتم بیرون ! ;D
از این چیزایی که میزارن رو ارتودنسی درد نیاد هست ( اسمش یادم نیس ! ) از اونا میگرفتم دستم میگفتم خانوم برم بیرون ؟ ;;)
اگه میذاشت که خدا رُ شکر ! اگه نمیذاشت از روش تهوع استفاده میکردم ! :-"
- خانوم اگه نذارم ، ارتودنسیم میره تو لثهُ بغل لپمُ اینا ، بعد خون میاد . حالا دستمالم ندارم که بچه هائم ندارن . بعد خلاصه خون میادُ اصن یه وضـــعـــی ... :-"
معلممونم به حالتِ X_X میگف برو برو ! ;D
خلاصه هر چقد میتونسم تهوع انگیز میکردم قضیرو ! ;D

آقا عالی بود این قضیه که ملیکا گف ! :))
مثلا اینجوری بود که منُ یکی از بچه ها جلو دفتر معاون میگفتیم : من نمیتونم ببخشمت ! این کار تو واقعا زشته ! من واست متاسفم ... [-(
بعد مثلا طرف میگف : " من به تاسف تو نیازی ندارم ... X-(
اصن یه وضعی !
بعد چَن دقیقه یه بار رومونُ میکردیم اون طرف دفتر معاون خند هامونُ با یه نفس عمیق جبران میکردیم دوباره از اول ! ;D
 
پاسخ : جیم زدن

من چند سال پیش یه جیم ضایع زدم! ;D :
سر کلاس حرفه، گلدوزی این حرفا بود، یادم نی به چه بهونه ای رفتم بیرون گفتم دیگه تا آخر کلاس برنمیگردم! رفتم تو حیاط داشتم میگشتم و بسکتبال بازی میکردم، چند دقیقه بعد دیدم معلممون کلشو از پنجره آورده بیرون داره صدام میکنه علامت میده برم بالا! لو رفتم دیگه تا آخر سال حواسش بود...
اصلا یادم نبود کلاسمون پنجره رو به حیاط داره خب! :-[
 
پاسخ : جیم زدن

سر کلاس فعالیت ما با استاد شکوهی کلاس داشتیم و ایشون شروع کردن زنگ اول درباره ی سیاستو سران فتنه بد گفتن و اینا!زنگ بعدش من پیچوندم رفتم پایین بعد به ناظم گفتم معلم اجازه داده.از شانسم معلم اومد دنبالم و تو راه ناظمو دید و دستم رو شد!!!منو به زور بردن تو کلاس!من و پارسا دوتایی جیمیده بودیم!منم که اهل لو دادن نبودم خب!!
گفت پارسا کجاست؟با کلی گریه ی ساختگی و اینا گفتم اقا دکترا گفتن بیماریش لاعلاجه!!رفته خودشو بسته به حرم شاه عبدالعظیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همون لحظه پارسا اومد تو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خلاصه به هدفم رسیدم!از کلاس اخراج شدم!ولی خب فکر نمیکردم که ناظم نمره کم کنه.نمره که خواست کم کنه کلی التماس کردم اما بازم کم کرد!منم اعصابم خرد شد و زنگ رو که کلیدش پشت سرم بود رو نیم ساعت قبل تعطیلی زدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خلاصه بچه ها ریختن و اون بدبختم بیخیال من شد و منم الفرار!خدا رو شکر فکر کرد اتصالی بوده!!
 
Back
بالا