پارسال از دست یکی از دوستام ناراحت بودم!بد کلا خوابای طنز زیادی در مورد این بشر میدیم؛یه دونش خیلی مسخره بود!صب بیدار شده بودم فقط میخندیدم!شرح قضایا:
خواب دیدم دوتایی رفتیم لواسون بعد تو فکرم میخوام بدازمش تو استخر!! ولی یهو پشیمون شدم!خودم پریدم تو آب اونم با خودم کشیدم تو استخر!!!!!!!!!!!!!! قیافش دیدنی بودا
یعنی هر وقت تو مدرسه میدیدمش تا چند وقت یاد قیافه ی ضایش می افتادم تو خوابم و خندم میگرفت!
بعد اون در این حالت میگفت چیییییی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟بگو!!!!!! ؛اما هیچ وقت نگفتم بهش!چسبید
البته اگه حافظش خوب باشه الان میفهمه جریانو!
یه بار دوستمو تو خواب دیدم که با یه هندیه ازدواج کرده بود اونم با زبون خودش هی دوستمو صدا میکرد سمیراهِ سمیراهِ... یادمه با یکی از دوستای دیگم کلی تو خوابم خندیدم
.........................................................................................
یه بار دیگه هم تو خواب دیدم دارم امتحان زبان فارسی میدم کلی هم دارم تقلب میکنم معلمه هم نمیبینه بعد از اینکه برگمو دادم معلم ریاضیمون تو بلندگو اعلام میکنه که من 2 شدم بعدش معلم زبان فارسیمون هه هه میخنده میگه همه تقلب هاتو دیدم
مام که بعد رفتن مدیر قبلیمون،دلمون براش تنگ شد!
خواب دیدیم با شوهرش حامله شدن.اونقد بزرگ شده از در رد نمیشه.میخواستیم در مد رسه با اون عظمتو خراب کنیم!
آقا بهترین نمره ای که من گرفتم زبانم بوده ولی....
پریشب خواب دیدم سر امتحان زبانیم بعد من برگه رو می گیرم صفحه ی اولشو مینویسم یه دفعه ای نمی دونم چی میشه برگم گم میشه منم همه جا رو میگردم پیدا نمیشه به معلممون میگم هم این معلمه نمیکنه یه برگه دیگه بم بده منم هیچی نمیگم فقط ازش میپرسم میتونم برم بیرون که دنبال برگه بگردم یا نه اول که میگه نه ولی بعدش بم اجازه میده بعد منم میرم بیرون نمی دونم چرا یه هویی مدرسمون اومده تو خونه ی ما خونمون صدبرابر بزرگتر شده(همیشه تو خوابام اینجوریه)بعد من تمام این خونه رو میگردم برگمو پیدا نمیکنم نزدیکای آخر امتحان خیلی سرافکنده دارم میرم سمت سالن که میبینم برگه ها پشت یه کتاب تو قفسه ی کتاباس بعد خیلی خوشحال میرم سمت سالن امتحان سالن امتحانم جاش عوض شده تو زیرزمین ما رفته!!!!!!!!!! منم میرم تو زیرزمین فقط سه نفر موندن دارن امتحان میدن منم میرم که امتحان بدم بچه ی مستخدم مدرسه ی پارسالیمون!برگه ی منو برداشته نصف کرده :-s منم به زور همون نصفه ها رو برمیارم جواب میدم ولی این دفعه که میخوام جواب بدم هیچی بلد نیستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینو که نگفتم؟ گفتم؟ تو خاطراتم گفتم ولی تو این جا پیداش نمی کنم.
چند هفته پیش خواب دیدم که یکی از دوستام (که تو واقعیت نمی شناسمش) شدیدا از ارتفاع می ترسه. بعد من برای این که ترسش بریزه وقتی جایی وایمیساد که جلوش پرتگاهه(اولاش در حد یه پله) هولش می دادم. انم هبچ مشکلی نداشت و خوششم می اومد. آخرای خوابم وایمیساد بالای دره و من هولش می دادم پایین.
آقا چیزه......یه چیز بگم؟نخندین بم توروخدا...
من طفل بودم که یه شخصی رو دوس داشتم(از این سلبریتیا بودااا)
حالا وایسین بگم کی بود حیفه خوابم خیت میشه:جاستین بیبر!!!!!!!!!!!
چن تا خوابم ازش دیدم...
اولین بار خواب دیدم منو این ازدواج کردیم! خیلی خوشحالیم بعد یه دفه ای نمیدونم چی میشه،میام خونه میبنم همه اعصابا خورد،گریه میکنن....
از هر کی میپرسم چی شده جواب نمیدن بعد آخر از بابابزرگم(خدابیامرزتش...همون موقع شیش ماهی میشد که فوت کرده بود)پرسیدم چی شده؟
گفت:جاستین شهید شده!!!!!!!!!تو بیرجند!!!!!!!!!! منم تو خواب: