• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اشعار عاشقانه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع saray
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اشعار عاشقانه

زخم دلم، فکرم را ترساند
که دیگران را
به جامه ی سیاه بنشاند
فکر با فکر زخم را بر جان پذیرفت
زخم عمیق شد
فکر بیمار
گشت ناتوان در فرمان
دلم لعنت بر خویش فرستنده
یافت جواب
که جز خویش کسی طاقت زخم خویش را ندارد
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است
"حافظ"
من فکر میکنم عشق تجربه ایه که باید هر کسی توی زندگیش داشته باشه
البته اصلا تجربه ی شیرینی نیست . . .
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

ندانم عشق را ملت ولی هر کس که عاشق شد / مسلمان کافرش خواند و کافر مسلمانش...

اینکه میگید سعدی! خیلی واسم جالبه! چون شاید ما فقط حافظ و مولانا و ... رو عاشق می دونیم ، اما سعدیم چیزی کم نداره ;)
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

به نقل از Rubiker :
ميگم اگه الان اگه بخاييم از عشق صحبت كنيم خيلي واسه ما زود نيست؟!

منم موافقم ولی مثه اینکه کسی که اینجا زیاده عاشقه!
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

جملاتی جالب درباره عشق

رماتیسم و عشق حقیقی را باور نمیکنیم مگر بعد از اولین حمله آنها
عشق مثل سرخک است هرچه دیرتر سراغ آدم بیاید بدتر است
عشق توهمی است که گویا زنی بازنی دیگر فرق میکند ;)
عشق به جنگ میماند. آغاز کردنش ساده و پایان دادنش دشوار
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

عشق؟!
فک میکنین الان وجود داره؟!
تو دنیایی که ما توشیم و بین این آدما عشق مرده...
همه چی مرده!
به قول فروغ: زنده های امروزی چیزی جز تفاله یک زنده نیستند!!الان هرکسی به فکر خودشه
حتی اگه یه شخص نیکوکاری هم پیدا بشه به مریضا و فقرا کمک کنه، بازم به خاطر عشق به اونا نیس، بخاطر بهشت خودشه
میبینین آمار طلاق چقدر بالا رفته؟! چون حتی ازدواج هم بخاط عشق نیست...(میدونین منظورم چیه نمیشه بعضی حرفا رو راحت گفت)
حتی اگه طلاق هم نباشه، زندگی اجباری در کنار هم بخاطر رفع نیاز های روزمره اس، نه عشق!!
و عشق تو سن ماهم که.... خیلی زیبا و شیرین ولی بیهوده.... عاشق میشی تهش که چی؟! عشق تو سن ما فقط یه احساس وابستگیه نهایتا 1-2 ساله اس!!
یه شعر از فروغ مینویسم که بشدت بهش اعتقاد دارم:
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
اینچنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت: حلقه ی خوشبختی
حلقه ی زندگی است
همه گفتند: مبارک باشد
دخترک گفت دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روز هایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای، این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است!
ادمای امروزی فقط عاشق خودشونن! خودشون و بس!
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

من که عاشقم بر همه عالم ، که همه عالم از اوست :-"

:-h
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار و یا یار به من

یا هردو بمیریم و به پایان برسیم​
 
Back
بالا