• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اشعار عاشقانه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع saray
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اشعار عاشقانه

به نقل از Mohammadreza128 :
عشق یک حقیقت تقریبا منطقیه شاید با نگاه اول اونو دور از منطق ببینیم اما میشه اینجوری توجیح کرد که انسان وابسته است به چیزی که غیر است یعنی انسان بایذ یک چیز داشته باشه که بش وابسته بشه خب عشق میتونه این نیاز رو توجیح کنه اما یک موضوع حتما تعریف اولیه از اون نیاز باید با عشق یکی باشه من پیشاپیش بگم هر چیزی که چیز دیگر رو توجیح کرد دلیل بر همسو بودن نمیکنه.
یکم واضح تر منظورت رو توضیح میدی؟
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

الان چی رو می خواید توضیح بدید اینجا ...؟
عشق چیزی نیست که بشه توضیح داد ...
رو پله ی عقل نمی شه بررسیش کرد ...
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

به نقل از independentwise :
یکم واضح تر منظورت رو توضیح میدی؟
ا
واضح تر بگم اینکه هرتوجیهی اولا دلیل بر همسو بودن نداره عشق هم نیاز به غیر رو برای انسان توجیح میکنه یعنی حالا تقریبا به یک منطق رسیدین دیگه که مامیدونیم نیاز به غیر در انسان وجود داره حتما این غیر نباید کمال مطلق باشه عشق میتونه بیاد و این نیاز رو ارضا کنه و ما بگیم حالا تقریبا منطقیه.
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

چجوری به این نتیجه رسیدی که به یک غیر نیاز داریم؟
و دوم اینکه از کجا معلوم عشق در راستای اون نیاز باشه؟
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

به نقل از sahere :
الان دقیقا منظورت از زدن این تاپیک چیه؟
گمونم میخواد بگه هیچ کس تو این دنیا عاشق نیست.
یا اصلا عشقی وجود نداره که کسی بخواد عاشق باشه.
شایدم می خواد بگه عشق مقدسه.به بازی نگیرینش.
یا هر چیز دیگه.
اصلا به من چه..D
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

منظور از این واضح تر ....... :xعشق :x

عاشق نشدی وگرنه خواهی دانست ......... پاییز بهاریست که عاشق شده است :x :x :x
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

به نقل از Babak_eb :
عاشق نشدی وگرنه خواهی دانست ......... پاییز بهاریست که عاشق شده است :x :x :x
تهمت نزن.

عاشق شده ام که کار من زار شدست.....دور از نگهش نگاه من تار شدست
عمری به تمنای وصال دل او خواهم ماند....هم چون نگهی که بر تو دلدار شدست
"صبا"هم اکنون
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

کی اینجا ادعا میکنه عاشقه؟
اگه عاشق بودید که اینجا نبودید
فکر کنید یکم حاضرید واسه عشقتون(اگه فکر میکنید عاشقید)بمیرید حتی نه دستتون زخم بشه؟
گر توانستی دهی جانت بپای عشق عاشق بوده ای / گر توانستی کنی این کار جام عشق را پیموده ای
 
پاسخ : اشعار عاشقانه


من خیلی وَخته این واسـ ـَم سوال شده که واقعـا تو ادبیات و خصوصَن شعرای مـا " عشق " یَنـی چی ؟

خب خیلی جـاها شنیـ ـدم که عشق به خدا و امام هـا و ... هَس امـا واقعَن بعضی جـاها نمی دونَم توجه کردین یا نه که این چیزا نمی خوره به شعر

همین که درباره عشق به خـُدا یا چیز دیگـه باشه

یه نمـونَشو می ذارَم ( یه غَزَل ِ اَز سَعدی )

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم همه دانند که در صحبت گل خاری هَـ ـست

نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد آب هر طیب که در کلبه عطاری هست

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست

من از این دلق مرقع به درآیم روزی تا همه خلق بدانند که زناری هست

همه را هست همین داغ محبت که مراست که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست

عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند داستانیست که بر هر سر بازاری هست

خوشحـال می شـَم واقعا یکی بگـ ـه در شعـر های ما " از عِشــق کی می گَن " !

ممنون !
 
پاسخ : اشعار عاشقانه

عاشقم بر لطف و قهرش من به جد
ای عجب من عاشق و این هر دو ضد
 
Back
بالا