- ارسالها
- 3,984
- امتیاز
- 37,319
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- هعب
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
یکی دیگه از سوتیای امروز...
من:بچه ها 1402 داریم میریم تو 403 یا..
یکی دیگه: نه برعکس😂😂😂
اخرشم از استاد پرسیدیم.401 ایم یا 402😂
وات؟؟
یکی دیگه از سوتیای امروز...
من:بچه ها 1402 داریم میریم تو 403 یا..
یکی دیگه: نه برعکس😂😂😂
اخرشم از استاد پرسیدیم.401 ایم یا 402😂






ی جوری نوشتی خیلی رندوم حس میکنم عمدی بوده😂هشت سالم بود تو عروسی خیلی رندوم دستم خورد دوتا نوشابه ریخت رو پیرهن سفید یکی از فامیلامون که خوشبختانه از اون موقع دیگه ندیدمش


یه بار ژست این خانم دکترا رو گرفته بودم بعد مثلا من کلی بیمار دارم و سرم شلوغه تند تند از پله های بیمارستان میومدم پایین ( افکار اسیدی) که پاهام پیچ خورد از خانم دکتر به سوسک له شده تبدیل گشتمتا حالا سوتی دادین؟؟؟؟؟
خب برا هم همه ما پیش اومده که یه جایی سوتی داده باشیم و بعدش هم ضایع شده باشیم.
خب حالا ببینیم کی جرات داره سوتی خودشو برای ما تعریف کنه؟؟؟؟؟؟؟
ما هم یه خورده بخندیم
) ولی خانم ب. زل زل نیگام کرد قشنگ داشت با چشماش میگفت مگه چی کار میکردن که دارن لباس میپوشن
البته ناگفته نماند من گفتم استاد گفت میخواد بره با خانمش افطاری بخوره.. اونجا بهتره... 🤣استاد المپیاد زیست مرد هست.
من و @alireza' توی سالن اجتماعات بودیم برای افطار، خانمِ ب. اومد به ما گفت چرا "استادتون" نیومدن؟
من فکر کردم میگه چرا "دوستاتون" نیومدن، و از اونجا که دوستام ا تیشرت بودن و داشتن مانتو میپوشیدن که بیان پایین، گفتم:
دارن لباس میپوشن که بیان!
بعد ملینا یهو جواب داد که استاد رفتن خونه، فهمیدم چه سوتی ای دادم... ملینا متوجه نشد(اگه میفهمید که روانیم میکرد) ولی خانم ب. زل زل نیگام کرد قشنگ داشت با چشماش میگفت مگه چی کار میکردن که دارن لباس میپوشن
![]()
