- ارسالها
- 160
- امتیاز
- 1,570
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- نجف آباد
- سال فارغ التحصیلی
- 94
پاسخ : خاطرات سوتیها
سوتیه هم اتاقیم،فاطمه
ینی نخبه ی سوتی دادنه

سوتیه هم اتاقیم،فاطمه

ینی نخبه ی سوتی دادنه






در راستای این حرف بگم که همین اتفاق برای دبیر دینیمون افتاد و ایشون 14 دادن به من در صورتی که 18 میشدمبه نقل از ...ELINOR... :ی دبیر داریم ایشون سنشون کمه و مرد هستن
بعد حالا من و دوستام میخواستیم استیکر درست کنیم عکس بقیه رو داشتیم عکس ایشونو میخواستیم
قرار شد من گوشیو اماده کنم اخر کلاس ب بهونه تماس گرفتن عکسو بگیرم
حالا من گوشیو بردم بالا دکمه رو زدم فلش زد
میفهمییییییی فلللللششش![]()
![]()
برای شادی روحم در جلسات اینده صلوات بفرستین
![]()
![]()


غزاله می گفت یه بار هم تو ثبت احوال بهم گفتن عز الله ! 












... بعد رفتم كنار ماشين واستادم... ميبينم مامانم و خالم هم واستادم منتظر.... بعد يهو متوجه ميشم ك ااااااِ سويچ دست منه هاااا
من بايد قفل ماشين و بزنم وا شه 
رفتم 






یادم نبود...خُب الان چیکار کنم؟؟ 
بعد تازه وسط لهجه شیرینش، اصطلاح ـای انگلیسی AME ـم می گفت... هیچی دیگه اینجوری دو زنگ اول گذشت... [ولی خُب واقعا خیلی خوب درس می داد
]
:-s

نمی فهمم چرا در اینجا رو به بیرون باز میشه... 

خُب ادامه میدیم...







#

داشت بامن حرف می زد و حواسش نبود) 
نسترن...
نسترن میخوام برم

کمی شوکه!)چیه با من بودی؟!




