• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم میگه یه تشبیه برا این معلمه بگو؟
من:این که قانوس مرگه منه....
دوستم:هانننننننننننننننن؟
من:یه لحظه وایساااااااا...اهان...ناقوس مرگ من
 
پاسخ : سوتی‌ها

اییییی
داش نبودیآ :))
لحن حرف زدن من و ابول تو مدرسه ک بجنوردیه
خب بزا بگم من حالا
حاجی پریشب مشد خیلی سر شب هواش خوب بود و اینا
بعد. میقع خواب پنجره رو وا گذاشتم ک هوا بیاد
بعد همون شب خواب زلزله ام میدیدم :-"
بعد ساعتای سه چار شد ک باد یخ با طوفان میومد
حالا نصعه شب شده و باد میاد تو اونم یخ::
من::بابا کولر خاموش کن .. تابستون روشن نمیکنی..زمستون روشن نیکنی...(با حالت داد کشی) :-"
حاجی بعد ی هو پنجره اتاق بسته شد ی صدا کرد ک نگو....گووووم
منو میگی خواب زلزله ک میدیدم فک کردم جدی جدی زلزله اونده
بلن شدم نیم ساعت ب سقف نگا میکنم...هی میگم چرا نمیریزه چرا نمیریزه :))
بعد دیگه چار صب بود مام ک ... شده بودیم خوابمون نبرد و تا صب هی فوش میدیدیم :))
اصن ی وعضیه :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابای یکی از بچه های کلاسمون پزشک نمونه شده بود تو استان بعد که فهمیدیم همه گفتیم که شیرینی میخوایم و اینا ، بعد داشتیم نظرسنجی میکردیم که چه نوع شیرینی ای بیاره که یکی از بچه ها گفت : من که خامنه ای میخورم !
منفجران ِ فجیر شنیدین ؟ : )))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بنده خدا: چی میگی تو؟ من خودم خرو رنگ میکنم جای قناری میفروشم....
من: جان؟ :دی چیکار میکنی؟ عزیز اون کبکه نه خر :))

و سایر حضار : :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

تست شیمی داشتیم امروز ُ معلممون بردمون تو سالن ک نتونیم تقلب کنیم ، یاسی میخواس برگه ی باطله ک روش شماره ی سوال نوشته بود ُ بده ب من که من جوابشو بهش بگم ، از یه طرف دلش نمیومد همه ی برگه ی باطلرو بده ب من ، از 1 طرف هم اگه میخواست برگرو ببُره صداش ب معلم میرسید ، این شد ک خواست برگرو خیس کنه ک راحت بشه جداش کرد ، از اونجایی ک نمشد برگرو جلو معلم بکنه تو دهنش ، انگشتشو میکرد تو دهنش یه ذره 1 ذره میکشید رو برگه ک خیس شه برگه :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم عربی‌مون به مدت 7 روز رفته بود کربلا. وقتی برگشت، هیچ کس انتظارشو نداشت.
بعد اومده بود سر کلاس و داشت دعوامون می‌کرد که چرا تکلیفامونو انجام ندادیم و اصن کتاب نیاوردیم {همچین بچه‌هایی هسیم ;;) } و خیلی مثلن عصبانی بود.
بعد منم برگشتم گفتم "آخه ما رو 10 روزه حساب کرده بودیم :-" "
دیگه کلاس اختیار خودشو نداشت :)) و معلمه می‌خواست خفه‌م کنه :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ینی فکر کن تو حیاط مدرسه نماز بخونن بعد باد بیاد جانماز پیشنماز رو جم کنه و پشت سری ها مشغول دعا باشن و در عبادت محو شده باشن .شما جای امام جماعت باشی چه میکنی؟
پا قلب دوممونه!!!!!!!!!!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

چن روز پیش ساعت 5 صب یه یارویی زنگ درو زد..ابتدا به نظر رسید آدم بیماریه و مریضه...
اما بعد به دلیلشو متوجه شدیم،به عقل خودمون شک کردیم!!!
پدر گرام ماشینو که شب قبلش اورده بود تو حیاط یادش رفته بود درو ببنده!!!و در تا صب همونجور تاقباز باز مونده بود :-"
ینی واقعا ...
اون رفتگر بنده خدا هم دستش درد نکنه از لحاظ اخلاقی خیلی هم سالم بود!!!
شانس اوردیم چیزی نبردن...

=)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم خيلي جدي با دوست بابام حرف ميزدم وسطش به جاي تسويه حساب گفتم تصفيه حساب ;D
ديگه از بس خنديدم نتونستم ادامه بدم :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من باید زنگ میزدم ب ی خانم خیلی با کلاس.بعد تا گوشیو برداشت هول شدم.گفتم سلام خوبین.آخه میدونین منشیتون بهم زنگ زده.کارم داشتین؟؟ ;D
بنده خدا ک ب روم نیاورد.ولی خودم بعد از اتمام مکالمه در افق محو شدم :))
 
Back
بالا