• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

شمال بودیم سرظهر بود و هوا خیلی گرم
من گیر دادم همین الان باید حرکت کنیم سمت مشهد
تو ماشین بودیم بابام گفت:خوب الان تو این گرما کجا بریم؟؟؟؟؟
مامانم:مستقیم دیگه
ما: :o :o :o :o
بعدش: =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو جاده بوديم.. ديدم دو تا ماشين با طناب به هم وصل شدن منمم خيلي با ذوق و هيجان
گفتم: بابا ببين اينا ماشيناشون رو بهم وصل كردن كه هم ديگه رو گم نكن ما هم هروقت رسيديدم به دايي اينا همين كارو بكنيم ديگه همو گم نمي كنيم. كارشون خيلي جالب و بامزه س

بابام: فقط يه سوال ثنا تو چطور تيزهوشان قبول شدي؟اينا يكي از ماشين خرابه واسه همين اين كارو كردن

من :سوت
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلمه اومده سر کلاس، شروع کرده خاطره تعریف کردن. بعد تو خاطرش گفت یکی از همین بچه ها اومد بهم گفت، [مکث] البته منظورم همین شماهایینا، میگم بچه نگران (!) نشین. :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

پاشدم رفتم پای تخته خیر سرم یه سوال جبر حل کنم، تخته پاک کنو گرفتم دستم دیدم اَه اَه اَه عین چی ازش آب میکشه، چه نکبتی شده!! داشت حالم بهم میخورد، :-&
برگشتم گفتم: اَه اینو کی خیس کرده، چرا اینجوریه آخه! :-L
دیدم هیشکی هیچی نمیگه، آقای صابری (معلم جبر) تخته پاک کنو ازم گرفت.
برگشتم طرفِ مریم شفق، گفتم: مریم تو خیس کردی اینو، این چیه آخه، دیدم با انگشتش داره یواشکی صابری رو نشون میده،
هیچی دیگه یه صدایی صاف کردم و خیلی شیک و مجلسی اومدم سر جام نشستم! بعد با بچه ها منفجر شدیم ;D ولی خجالتَ رو کشیدم خدایی
 
پاسخ : سوتی‌ها

حالا یه سوتی دیگه یکی از دوستای من توی کلاس داد.

معلم گفت چه قدر کلاس زبان رفتی می خواست بگه 20 ترم گفت 20 سال

همه کلاس و دوستم رفتیم هوا =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها


من: يه دختر ِ هست تو سرويسمون بعد من ازش پرسيدم سه ِ چندى، ديدم همكلاسيمه! نشناخته بودمش.
مامانم: سومه؟

:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

صب ساعت 9 داییم زنگ زده که علی بیا نهار پیش ما ، میگم دایی جان من مدرسم و سختمه بیام و خلاصه پیچوندم

تلفن که قطع کردم دیدم به خونه زنگ زده :|

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2013_09_24_010.jpg
 
پاسخ : سوتی‌ها

آغا یکی بگه "سس چکاپ" سوتی محسوب میشه؟


آخه دیشب یه مرد خیلی شیک و اتوکشیده اومد تو مغازه به فروشنده میگه یه سس چکاپ لطفا؟
بعد فروشنده گفت : جــــــــان؟!! :-\
بعد اونم گفت: چکاپ دیگه؟؟!نداریـــــد؟!!
بعد فروشنده درحالی که =)) =)) =))به زحمت گفت اون آخر هست بردار....!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

ديروز با دو تا از دوستام جلوي ايستگاه اتوبوس وايساده بودم، ٤ تا دختر دبيرستاني هم يكم اونور تر وايساده بودن. گفتيم بيايم اينارو سركار بزاريم :-"
به دوستام يجوري كه اونا هم بشونون گفتم اوني كه كفشش آبيه خيييلي خوشگله >) بعد اينا رو ميگي همه كفشاي همو نگاه كردن هيچكدوم كفشاشون آبي نيود. ;D
سوتي نبود ولي خب ديگه :-" :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

اومدم به دوستم بگم خاله بهنازت چطوری تو شیراز زندگی میکرد گفتم:خاله شیرازت چطوری تو بهناز زندگی میکرد
یه بار دیگم رفتم تو مغازه گفتم:آقا این چندکا فند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بجای فندکا چند؟! (فکر بد نکنینا فندکای فانتزیرو دوس دارم)
 
Back
بالا