• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

از مکه برمی گشتيم.تو فرودگاه جده بوديم،( :P)
بعد يکی از اونايی که اونجا کار ميکرد، یه آقای جوون و خيلی خوشتيپ بود، با يه عينک خيلی توپ و کروات، يه ليوان قهوه هم گرفته بود دستش و با يه غروری جلوب صف وايساده بود نظارت ميکرد. ;D
ماهم داخل صف بوديم که بيان ببينن مواد پواد داريم یا نه (خداييش تو اين مواقع آدم به خودش شک می کنه!)

بعد اون آقای خوشتيپ، يه هويی،خيیییلی يه دفه ای، با يه لبخند موزّيانه، شروع کرد به طرف من راه افتاد.
من يه لحظه خيلی ترسيدم! :|
بعد با همون لبخند موزيانه به من نزديک و نزديک تر شد و من بيشتر می ترسيدم...
به خودم گفتم چته بچه؟اين همه آدم اينجا هس،چرا ديگه ميترسی؟چادرمو سفت گرفتم و اخم کردم.خيلی ضايعو مشخص...
بعد قشنگ با زاويه (با همون لبخند موزيانه) اومد به طرف من و تا رسيد به من راهشو صاف کرد (درحالی که نيشش تا ته باز شده بود)
و به پيرزن پشت سری من يه چی گفت و برگشت. =)) =))
منم که ضايع... :-s X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

اره بابا من خیلی سوتی دادم یه بار وقتی سوم ابتدایی رو می خوندم معلم ما از ما داشت جدول ضرب می پرسید. از من پرسید هف هشتا منم گفتم شصت و پنج تا بعد از گذشت چند

ثانیه هم اصلاحش کردم =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

من معمولا کم سوتی میدم
یا اگه هم بدم یادم نمیمونه
بخاطر همین سوتی یکی از بچه ها رو میگم :

بنده خدا میخواست بگه اعتماد بنفست بالاست
گفت : اعتماد بنفست سقفیده به چسب :)) :))
تا یه ربع داشتیم میخندیدیم

پ.ن : اونایی که متوجه نشدن : سقفیده به چسب -> چسبیده به سقف ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

بچهه کایت هوا کرده بود بعد زنه اومد ازش گرفت به جایی که بگه بیا با هم فرود بیاریمش ، گفت بیا با هم سقوط بیاریمش !!!!!!! :))


راست و چپ = چاپ و رَس :دی

فولاد و چدن = چولان و فودِن :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

کلاس المپیاد فیزیک:

یکی از دوستان: استاد شما کدوم دبیرستان درس خوندین؟
استاد: سلام
یکی از دوستان: علیک سلام ولی من اسم دبیرستان تون رو پرسیدم
ما و استاد : :)) :)) :))
یکی از دوستان: واسه چی میخندین؟ :-?
من(خیلی آروم): ابله سلام اسم دبیرستانه ;D
یکی از دوستان : آخه سلام هم شد اسم... :-"

پ.ن: واقعا یکی از ابهامات بزرگ زندگی من اینه که این دوستم چی جوری تیزهوشان قبول شده ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه ها با لحن جدیو ناراحت داشت با مدیر جر بحث میکرد سر این که دبیرستانیا هفته ای 2 بار میرن زمین چمن ولی ما ماهی یه بار همینطوری داشت میگفت یهو گفت عاغا ینی چی اونا هرروز میرن چمین زمن :)) چمین زمن=زمین چمن :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

امشب داشت مسابقه ي كشتي اسمائيل پور رو نشون ميداد!! بعد پايين صفحه نوشته منزل اسمائيل پور!!
مادرم: چرا اسم گزارش گره منزل هس؟؟؟!! :)) :))
من: :o :o :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

بابام می خواست اسم مامانمو بگه...اسم تمام عمو هامو گفت..به جز اسم مامانم!
بابام:مرتضی..اه..جواد..پژمان...دوتای دیگه رو یادش رفت!مامانم گفت:محسن و مجتبی!
بالآخره بابام گفت اسم مامانمو ..بعد میگه:عجب کم حافظه ای شدیم ما!
والا اینی که ما دیدیم...خود در گیری بود و بس!
والسلام....
 
Back
بالا