• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

تو قطار بودیم بعد داشتیم تو واگن ها راه میرفتیم به یه در رسیدیم هرچی با دوستم فشار دادیم باز نشد من یه دکمه اپن دیدم زدم باز نشد بعد دوستم هم هی هل میداد دوستم:فاطمه چرا باز نمیشه؟
من:شاید واگن برادران دوستم از تو شیشه اش نگاه پیکنه میگه ا ریل ها هم دیده میشی چ باحال :)) خلاصه یه 5 مین دیگه زور زدیم ک من دیدم بازم باز نشد بعد از مدتی گفتی ریل ها هم مشخصن؟.... =))
لازم ب ذکر است ساعت 3 صبح بود و ما اسم های خودمونم یادمون نمیومد :-"
.........
من نزدیک در بودم دوستم گفت فاطمه در و ببند من بلند شدم بد یه در دیگه کنار این دره بود بعد من فک کردماینه همینطور مستقیم رفتم صاف با کله رفتم تو در جاتون خالی پخش زمین شدم ;D
........
میخواستم بگم سکه ارزون شده گفتم صعود منفی داشته :-" :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

بچه بودم (خیلی کوچیک) بعد خالم اومده بود من رو ترغیب کنه برای این که آشغال ها رو بریزم توی سطل آشغال و اینا!!!

بعد جلوی جمع داشت میگفت آره من انقدر لذت میبرم ازین که آشغال ها رو جمع میکنم و خیلی کاره خوبیه انقدر خوشم میاد!!!

من : خاله ؟

خالم : جانم!!؟

من : تو که انقدر آشغال جمع کردن دوست داشتی چرا آشغالی نشدی؟ ;;) ;;) ;;)

خالم : :| :-L X-( X-( X-( X-(

کل جمع : =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

کلاس های تابستونه مدرسه ساعت 13 تموم میشه منو دوستم خودمون با تاکسی میریم و میام یه نیم ساعت وایستادیم دیدیم تاکسی نیومد اگه هم اومد رد شد دیگه میخواستیم با تاکسی تلفنی بریم دیدم از دور یه چیز زرد داره میاد به دوستم گفتم این بارم وایستا ببینیم چی میشه
دیگه تا نزدیک شد همینجور دستامونو تکون میدیم تاکسی تاکسی میکردیم یهو دیدیم بله طرف تاکسی نیست از این ماشین خفنا داره که بیسلیقن وماشینشون زرده حالا ما ^#^طرفم وایستاده ;D دیگه ما که درحال گرخیدن بودیم یهو یه تاکسی اومد و مارو نجات داد :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه جا مسابقه بود از یکی پرسیدن اولین خودنویس کی اختراع شد ؟1-قرن 10 میلادی 2-قرن 12 میلادی 3- قرن14 میلادی 4-قرن 16 میلادی
گفت قرن 12 ازش مجری پرسید از کجا فهمیدی گفت از رد گزینه =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

هییییییییی :-<
داشتم ی بازی دانلود میکردم بعد اینترنتو قطع کردم (واسه ورود به ی بازی دیگه لازم بود) دیدم یه پیام خطا اومده وسط دانلود :-w X-( :-L
نخوندمش زدم ادامه ولی بازم نشد گفتم حتما سرور سایت خراب شده قطعش کردم دانلود رفت واسه فرداش اگه اینجور نمیشد الان بازی میکردم #-o 8-| [-( :((
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتم همينجور تو سايت ميچرخيدم ، يه تاپيك ديدم اسمش بود هميشه حق با اكثريت است ياد يه موضوعي افتادم B-)

يه معلم داشتيم كلن عتيقه بود :-" يه روز ميخاستيم امتحانو كنسل كنيم قرار شد ببينيم چند نفر مخالفن و چند نفر موافق ؛

كلاس ما 32 نفره است 26 نفر موافق كنسل شدن بودن،

ما گفتيم (خطاب به معلم ) هورا كنسله پس؟

فرمود: نه 6 نفر ميخان امتحان بدن راِی هم با اكثريته پس امتحانه! [nb]تعریفش از اکثریت چی بود نمیدونم[/nb]هركسيم نخاست امتحان بده ، دوتا

فصل باهم!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو راه کلاس زبان داشتم برمیگشتم خیلی شیک نشسته بودم تو اتوبوس ;D حوصلم سر رفته بود (:|هندزفری رو از تو کیفم در اوردم همینجوری حواسم یه طرغ دیگه بود زدم تو گوشیم B-) بعد هم شانسی یه اهنگ زدم /m\از بد شانسی کلا خاندان ما :-?خوشگلا باید برقصن بود :-"من هم هند رو گذاشته بودم تو گوشم صداش هم تا آخر زیاد بعدد هم صداش رو کم نکردم X_X ;D بعد از دوساعت دیدم همه از تو زنونه و مردونه و بچگونه و... خلاصه دارن یه جوری نگاه میکنن ;D :o ;D :-[ :-\ :-?? ;D(انگار دارن به یه دیوونه نیگا میکنن)منم یه نیگایی به لباسام کردم دیدم همه چیز مرتبه ;D بعد یه خانومی اومد کنارم نشست گفت عزیزم فک کنم هندزفری درست جا نرفته باشه :o :o =)) X_X X_X X_X X_X
-چیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی :o :o :o :-" :-" :-" #-o #-o #-o #-o #-o #-o
تو اولین ایستگاهی که اتوبوس وایستاد فرار کردم :-"
قشنگ ضایعی به معنای واقعی یعنی همین .;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتم تو یکی از پیج های مورد علاقم در اف بی.تمام پست هاشون رو میخونم.یه پست جدید گذاشته بود یک ساعت پیش بعد گفتم بابا بیخیال فعلن حسش نیست و نخوندمش!خلاصه خوشحالو خندان براشون یه پیشنهاد مسیج کردم که آقا بیاید فلان مسابقه رو راه بندازین بعد اگه اینجوری شد فلان کارو کنید و... حسابی رو پیشنهادم مانور دادم.
دو دقیقه بعد پیام اومد که عزیزم ما یک ساعت پیش همچین کاری رو انجام دادیم اینم لینکش!
دقیقن همون پستی بود که حوصلم نشده بود بخونمش!
رسمن ریدم!
 
Back
بالا