• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

به دوستم گفتم حرف دهنتو بفهم میگیرم میزنمتا
گفت برو بابا از مادر زاییده نشده کسی که منو بزایه!!!
یه لحظه هنگ کردم بعد از خنده مردم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

مدیر ما منو تک و تنها سر کوچه ی مدرسمون دید یهو اومد گفت :
"سلام بچه ها"
من یه نیگا اینور یه نیگا اونور:جان؟
با چنان اخمی از دید من دور شد که بیچاره نزدیک بود به چند تن از شهروندان عزیز و الاف کوچه برخورد کنه
تا آخر دوره ی تحصیلم تو اون مدرسه دیگه جواب سلاممو نداد
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما تو سرویس مدرسه:
یکی از دوستان در حالی ک با تمام قوا داشت به یه نفر اشاره میکرد:" ااا بچه ها، این موتوریه چرا این شکلیه؟ یه لحظه فک کردم دختره"

بعد از چن لحظه دریافت ک فاصله موتور تا ماشین ما از اول بیش از 50 سانت نبوده :-"

موتوری و موتورش :-w :o

لحظاتی بدین منوال :-[ :-" سپری شد تا چراغ سبز شد!
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز من دیر رسیده بودم مدرسه عجله داشتم می خواستم زودتر خودمو به کلاس برسونم که یه دفه یکی از معاونین محترم مرکز(که نه تنها بچه ها بلکه دبیرامونم ازش حساب می برن) جلوم سبز شد بایه کاغذ تو دستش(معمولا تو کاغذای دست معاونمون اسم بچه هایی که تو مدرسه و سر صف بی انضباطی می کنن نوشته شده)؛اتفاقا قرار بود که من اونروز یه برگه ای براش ببرم، با یه نگاه ملیح گفت :برگرو اوردی؟ من با این حالت( :-ss) : اره. بعد دستشو ارود جلو که برگرو ازم بگیره سرش رو هم انداخت پایین داشت به برگش نگاه می کرد؛منم که هول کرده بودم فکر کردم میخواد دست بده(کلا اونروز مهربون شده بود) منم دستشو گرفتم با یه لبخند ملیح تر اونقد صمیمانه دستشو بالا پایین نکردم که برگشت اینجوری :-\ نگام کرد. در اون لحظه متوجه شدم که چه اشتباهی کردم با این حالت :-[ برگرو بهش دادم و مثل جت محل حادثرو ترک کردم . تازه توراهمم هی می خوردم به در و دیوار دست خودم نبود که.
بنده خدا چی راجع به من فک کرده...
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم فیزیکمون (یه آقایی هستن.) اوّل یکسری چیزا رُ با فرمولُ اینا توضیح داد ، بعدش خواست بگه که حالا اینا رُ تو طبیعت ببینیدُ اینا:

معلم:خُب بچّه‌ها ؛ حالا میخوام باهاتون احساسی حرف بزنم.

چند ثانیه سکوت برای هضم ِ ماجرا. :))

ماها که دوزاری‌مون افتاده: :)) X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز به طور اتفاقی رفتم پروفایلم .......چشم خورد به سن 638 :-\ :-\ :-\ :-\ کوپ کردم
رفتم ویرایش کردم تاریخ تولدو ........بعدش با یه لبخند ملیح رفتم تو پروفایل دیدم هنوز 638 ........ :o :o :( #:-S #:-S آخرم فهمیدم به جای تاریخ میلادی شمسی میزدم
 
پاسخ : سوتی‌ها

باید بگم من یا سوتی نمیدم یا اگه میدم قشنگ میزنم تخریب میکنم..امروز داشتم به یکی پول میدادم یهو گفتم قابل نداره......یهو همه دیدم دارن چپ چپ نگاه میکنن ;D ;D ;D ;D ;D ;D ;D :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

فامیل یه معلم ـامون با فامیل معلم همون درس مامان یکی از بچه های سرویس (ایکس) یکی ـه . گفت و گوی ما در این باره :
من : خو ممکن ـه همون باشه :-?
ایکس : نه مامان ـم گف اون موقع ـم پیر بود...
وای : خو ممکن ـه مامانش بوده باشه ;;)
من : احمق جان ! فامیل ـاشون یکی ـه ؛ آخه مامان ـش ؟ :|
وای : نه خو راس میگی نمیشه ...
ایکس : میتونه عمه ـش باشه :-?
من : شــاید ...
وای [جیــغ ] : من که میگم مامان ـش میگین نمیشه ، حالا چطو عمه ـش میشه ؟ عمه و مامان چه فرقی میکنن ؟ [-(
من [ ~X( ] : تو فامیل ـت چیه ؟
وای : وای !
من : فامیل عمه ـت چیه ؟
وای : وای !
من : فامیل مامان ـت چیه ؟
وای : وای ، نـــه زِد ـه!
ایکس : خو پس فامیل یه آدم اصولن با مامان ـش یکی نیس ، پس نمیتونه مامان ـش باشه ! #:-S
وای : عـــ ـه راس میگی ـا ، چـه جالـب!!! ... من فک کردم از لحاظ سنی میگین! :-"
من + ایکس : ~X(
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی ماله یکی از اقواممون هس که خیلی شوت تشریف دارن ;D:
عاغا خواهر من مجرده و دنبال کار میگرده به هر کس از فامیل دوست اشنا و.... میرسه سفارش میکنه که براش کار پیدا کنن
حالا به یکی از اقواممون سپرده بود براش کار پیدا کنه بعدش دیدیم بعد یه هفته یه بنده خدایی زنگ زده خونمون میگه ببخشید ما میخوهیم فردا برا امر خیر مزاحمتون شیم :))
حالا اومده و ما فهمیدیم که کی معرفیش کرده بعدش خواهرم زنگ زده بنده خدا میگه که عاغا من قصد ازدواج ندارم تو چرا رفتی واسه من شوهر پیدا کردی؟
من تا سر کار نرم ازدواج نمیکنم B-) تو به جا شوهر برام کار پیدا کن 8-^
اون بنده خدا: خب زودتر میگفتی کار میخای، باشه میسپارم بچه ها برات یه کاردرست حسابی پیدا کنن
خواهر من: من که از همون اول به تو گفتم کار میخوام
اون بنده خدا: ااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟ تو گفتی کار میخای؟ من فک کردم گفتی شوهر میخای 8-} 8-} 8-}
قیافه ی خواهرم ~X( ~X( ~X(
قیافه ی دیگر اعضای خانواده =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

خونه خاله ام سر کوچه ست، خونه ما توی کوچه ست. داره بارون میاد مامانم زنگ زده به خاله ام میگه: اونجا هم بارون میاد؟!
 
Back
بالا