- ارسالها
- 281
- امتیاز
- 2,112
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- B!N@b
- سال فارغ التحصیلی
- 95
- دانشگاه
- علوم پزشکی تهران
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : سوتیها
یه بار رفته بودیم خونه یکی از دوستان (غ) واسه تولدش.
بعد فرداش تو مدرسه دوستم(س) داشت مامان دوستی که رفته بودیم خونشون رو وصف می کرد!
هی گفت گفت اینطوری بود اونطوری بود فلان کرد فلان گفت ...
بعد بهش گفتیم برگرد پشتتو نگاه کن! خودش(غ) تو کلاس بود و همشو شنیده بود
یه بار رفته بودیم خونه یکی از دوستان (غ) واسه تولدش.
بعد فرداش تو مدرسه دوستم(س) داشت مامان دوستی که رفته بودیم خونشون رو وصف می کرد!
هی گفت گفت اینطوری بود اونطوری بود فلان کرد فلان گفت ...
بعد بهش گفتیم برگرد پشتتو نگاه کن! خودش(غ) تو کلاس بود و همشو شنیده بود





ترسیدم





.... خلاصه هر چی نیرو داشتم تو پام جم کردم که با هاش مبارزه کنم... و ک...ش ..ت..م..ش بعد داشتم جیغ میزدم مراقب اومده میگه چی شده میگم سوسک... میگه خب کشتیش دیگه نکنه بهت گف حسابتو اون دنیا میرسم .. میگم نه گف به وراث سپردم بکشنت :-s