• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سر جلسه امتحان درگیر بودم ک چرا این قدر جا وا3 جواب کمه؟
بعد داشتم خودمو قطعه قطعه میکردم جوابا جا شن... و به روح معلم صلوات میدادم ک این کادرای مسخره چی ان گذاشته زیر سوالا ...!؟
معلمه اومد بالا سرم:
:oتو کلا به کادر اعتقادی نداری نه؟!
من:
eeee :o... پس برا این بود...!
اون:چی؟! :|
من:(با اعتماد به نفسی خاص) نه منظورم این بود ک کلا با بالای کادر راحت ترم...! :-[ :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

2
اونروز یکی ا بچه ها سر امتحان فیزیک قاطی کرده بود نوشت بود K مساوی یک دوم mgh :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

وقتي سر امتحان زيست قاطي ميكنم:
چرا به دو جفت دنده اخر،دنده هاي ازاد گفته ميشه؟
جواب من:چون با غضروف به جناغ متصلند و مثل دنده هاي ديگه ازاد نيستند...! :-"
وقتي سر امتحان جغرافيا قاطي ميكنم:
نواحي ساحلي=سواحي ناحلي :-L
به خاطرش نيم نمره ازم كم كرد :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

دخترخاله‌م مربّی پیش‌دبستانیه
یه روز داشته به بچه‌ها انگلیسی یاد می‌داده.بعد از کلی کار کردن باهاشون ازشون می‌پرسیده که فلان کلمه به انگلیسی چی میشه تا می‌رسه به پنکه
به بچه‌ها میگه : پنکه؟
بچه‌ها هم خیلی شیک و همگی باهم و با اعتمادبه‌نفس بالا میگن : ش**ت بابات تنگه ;;)
دخترخاله‌م : X_X =)) =)) :-"
بچه‌ها : ;;)

×آخه چقدر خانواده‌هاشون رو تربیتشون کار کردن؟ =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاغا این سوتی منو باید قاب کنن بزنن دیوار خودم هنوز تو کَفِشَم

ما شنبه ها 8 ساعتیم زنگ آخر ادبیات داریم قبلشم دینی اولای سال بود حدودا سه مین مونده ب زنگ منم دیگه وا رفته بودم،سرم رو میز،کتاب اینامَم جمع کرده بودم بعد یهو معلممون پی به حال من برد

معلممون: خب خانوم فلان بگو ببینم معنای کلمه ی مرغ یا حق در بیت آخر چی بود؟؟

من:مرغِ هدفمند (ب جای جغد) :)) (آخه زنگ قبلش یک ساعت و نیم معلم دینیمون این جمله رو تکرار میکرد حق یعنی هدفمند باطل یَنی بیهوده)

خوشبختانه کلاس شلوغ بود معلمم نشنید بیخیال شد ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سرکلاس ریاضی خانم لطفی:نیلوفر جان یک خودکار سیاه بده نمره هاتون وارد کنم
بعد منم خودکارمو دادم ولی نه سر داشت ونه جوهر وفقط میله ی خودکار
بعد بچه های کلاس :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوما باید واسه نشریه راجب معاونشون مینوشتن، بعد خودِ معاونِ متنُ گفته بود. منُ بچه ها داشتیم میخوندیم همین طور میگفتیم :
- گند زده!
- افتضاحه!
- نگاه مهربان!؟ باش تا بیاد!
- قهوه ای کرده باو!
- زنتیکه عوضی دروغگو!
- آره جونِ عمه ت...
- به روح اعتقاد داره ؟!:-؟
ما به ستون تیکه داده بودیم یهو دیدیم اون ور ستون همین معاونه وایستاده! هیچی دیگه دویدیم رفتیم فقط .. :-""
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه كتابي تو كتاباي بچگيم پيدا كردم، درباره داستانهاي حيوانات در قرآنه...
اون وقت يكي از داستاناش از زبون عصاي حضرت موسي ست...
الان من خيلي علاقه مندم بدونم نويسنده اين كتابه عصاي موسي رو حيوون فرض كرده؟ ;D

(البته شايد به تفسيري چون به اژدها تبديل شده ذاتش از اول حيوون بوده! ;D ()
 
Back
بالا