سوال امتحان شیمی ترم:درست و غلط بودن جمله های زیر رامشخص کنید:
-پرتو کاتدی تحت هر شرایطی به صورت حط راست منتشر میشود.
جواب من(دقیقا عین جوابم):صحیح است.البته اگر میدان الکتریکی ایجاد کنیم ، به سمت قطب مثبت منحرف میشود و به شکلش منحنی میشود ولی منحنی هم خط راست است پس درست است.
تازه زیر ِ "خط راست " هم 2تا خط کشیدم که معلم توجه کنه!
سوتی دوم :باز هم سر امتحان شیمی:
6=2×3×2
تازه بین 6 و 12 شک داشتم ، 2بار فکر کردم که کودوم میشه ، هر2بار برابر 6 شد!
امروز رفته بودم با بابام بانک و دیدیم ای دلِ غافل کلِ ملت با باهاشون اومدن بانک!!!
همینجور رفتیم ی گوشه نشستیم و من چشم ب در...ب امید این ک کی ی هف هشت نفر؛جوراب ب سر با اسلحه میان تو!!!
این قد چشم دوختم ک بالاخره ی صدا قشنگی گف:شماره 281 ب باجه 6...
آقا رفتیم جلو و فرمی ک پر کرده بودمش دادم یارو.
بعد:
صاب مغازه: جناب آقای پسندیده دیگه؟محمد؟
-من:بله درسته.
-آدرس ِخونت همینه دیگه:استقلالِ فلان...؟
-بله همونه.
-خب آقا محمد همراه هم داری؟
- بابام هستش اگه نیازِ صداش کنم؟
- باباتو نمیگم تلفن همراهو میگم!
پهلو یی هام هم
منم اینجوری
تابستون داییم اینا رفته بودن ترکیه. سه چار روز بعد یکی زنگ زد خونمون که شمارش خیلی طولانی بود چون داییم قرار بود زنگ بزنه منم فکر کردم داییمه و گوشی رو برداشتم:
من:بله!
داییم:سلام!
من:سلام!خوبین؟
داییم:مرسی!تو خوبی؟
من:خوبم مرسی!
داییم:کسی خونتون هست؟
من:نه تنهایم. مامانم با فائزه(خواهرم) رفته بیرون.
داییم:چرا از ما خبر نمیگیرین؟
من:شمارتونو نداشتیم.
داییم:ببین من همیشه به فکرتم تو همیشه تو ذهنمی؟!
من:بله...........
طرف: گفتم من همیشه به فکرتم....
من:ببخشید اشتباه گرفتم
بعدش چند بار زنگ زد تا اینکه مامانم اومد دعواش کرد
مامانم: تو که تیزهوشی وضعت اینه بقیه معلوم نیست چه کارایی میکنن! :-[ :-[ :-[
صبح قرار بود مامانم بره دنبال خالم برن بانک کاره اداری داشتن
بعد مامانم به من گفت نیلوزنگ زنگ بزن بگو دودقیقه دیگه جلو درخونه شونم حاضرباشه
زنگ زد خالم.الو سلام .من .سلام .بعد گفتم خاله حاضر شین الان مامانم میرسه ..در همون یک ثانیه بابام صدام زدمن دارم میرم دانشگاه خداحافظ
بعد من به بابام گفتم خداحافظ خاله بعد بابام
بعد خالمم که داشت حرف میزد فکر بااونم قطع کرد
يه معلم فرانسه داشتيم دكترا داشت خيلي كارش درست بود.هميشه گير ميداد كه با خودتون ديكشنري بياريد سركلاس اونم فقط فرانسه به فرانسه اما بچه ها گوش نميكردن اكثرا ديكشنري فرانسه به فارسي مياوردن.يه روز داشت تو كلاس دور ميزد يه دفعه جوش آورداين چه وضعشه!زشته زبان آموز تو كلاس من ديكشنري فرانسه به فارسي داشته باشه!بيا!همشون هم كه از دم ديكشنري ها فرانسه به فارسي!))
داشت دور ميزد كه رسيد به من ديد ديكشنريم توش يه كلمه فارسي هم نداره برداشتش گفتآفرين!از اين ياد بگيريد!از همتون كوچيكتره اما عاقل تره!از الان ديكشنري فرانسه به فرانسه استفاده ميكنه!)) منم ميدونستم ديكشنريم فرانسه به انگليسيه اما به روم نياوردم تا اين كه يكي از بچه ها گفتدكتر اون فرانسه به انگليسيه!)) استاد يه نگاه دقيق به ديكشنري انداخت ديد راست ميگه.حالش گرفته شد ديگه هيچي نگفت,رفت نشست سرجاش!
هر روزصبح خانوادگی با هم میریم مدرسه هرکی تو مسیرش پیاده میشه...
امروز قرار بود مدرسه نرم...مدرسه منم از بقیه دورتر...
یعنی موندم چطوری مامان و بابام نفهمیدن من امروز تو ماشین نیستم
تا دم در مدرسه ام رفتن
بابام یکی دو بار گفته پیاده شم
اخر سر دیده دری باز نمیشه برگشته عقب و اینجوری
همچین تحویل میگیرن ما رو
..............
این پدر و مادر گرامی ما تصمیم میگرن برن جوجه بگیرن ولی تو مسیر نظرشون عوض میشه
ولی نمیدونم حواسشون کجا بود میرن رستوران شفارش میدن
بعد 5-6 دقیقه یادشون میفته نظرشون عوش شده بود نباید اینجا باشن
معذرت میخوان و برمیگردند
زندگی یعنی این
سر میز شام همه داشتن شام میخوردن و چشمشون به تلویزیون بود منم داشتم وزنای عربیو باخودم دوره میکردم و اصن تو حال و هوای حرفایی ک رد و بدل میشه نبودم
از قضا خانواده داشتن این آقایی ک سخنرانی میکرده رو مسخره میکردن و به انواع حیوون و اشیا تشبیه میکردن B-)
منم ازهمه جا بیخبر برگشتم ای مرده رو دیدم خواستم یه چیزی گفته باشم
گفتم:اااااااااااااااااااااااااااااا!!این آقاهرو!!چقد شبیه باباس =P~
بابام: X-(
من: ^#^
مامان و داداشم:
داداشم:خواهرم هرکی سیبیل داشت که بابا نیست!
من:بابا ک سیبیل نداره!
الان یارو تو اخبار داشت صحبت میکرد
برگشت گفت:ما 807 نفر رو در شرکت های هرمی دستگیر کردیم که برای 867 نفرشون تقریبا 96% آن ها مجازات سنگینی رو در نظر گرفتیم