• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

راهنمايي بوديم
كلاسامون چون تا ساعت 2 طول مي كشيد يه دستگاه گرمگن غذا آورده بودن گذاشته بودن توو سالن كه هر كس غذا آورده بود بزاره اون تو تا گرم بمونه تا ظهر
يه روز يكي از بچه ها سر صبح رفته بود غذاشو كه تو يه ظرف پلاستيكي بود گذاشته بود داخل دستگاه
ساعتاي 10-11 ديديم يه بوي گند پيچيده داخل سالن :o :-??
بو كشيديم رسيديم به اون دستگاه
درشو باز كرديم و ..... چشمتون روز بد نبينه
=)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

برای استفاده از سیستم انگشتی....(برا حضور غیاب انگشت میزنیم!)
----------------
گروه سوّاک(ساواک)!
---------------
آقای خداقلی
+
آقای جان قربان!
منظور هردو:جانقلی!
-------
دوتا اولی برا ناظم!
آخریا برا معلماس!
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو ماشین نشسته بودیم بعد یه بچهِ داشت توی اشغال ها می گشت مامانم دلش سوخت گفت اون کیک و ساندیسی که پشت هست رو بده بدم به بچهه!
من هم دیدم نشستم روشون بعد به مامانم گفتم مامان کیک هرو له کردم ولی ساندیسه له نشده بیا ساندیس هرو بده بهش!

بعد دیدم مامانم در این حالته! =)) =))

بهش می گم این که خنده نداشت!می گه اخه مگه ساندیسرو هم می شه له کرد؟!!

(توجه ازاون ساندیس هایی بود که الومینیومی بود نه از اون پاکتی ها که له شه!)
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز نشسته بودیم همه دور هم، بعد دوستم خوشحال اومده میگه: بچه ها بیاین این کلوچه ها رو بابام از فلان جا آورده صنایع دستی ـه اونجاس!
ما: چی اونجاس؟؟ :o
دوستم: همون دیگه... :-" :-" :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

تلويزيون داره تاريخچه ي شهر آوردو نشون ميده!
بعد منو خواهرامم نشستيم ناهار ميخوريم!
يهو خواهرم ميگه شهر ورد همينه که آتيش گرفته!؟؟

من :| اون خواهرم :| پيرانشهر :| علي انصاريان :| عقاب آسيا :| ياس :| حاجي بابايي :|

بعد جالبيش اينه فک ميکنيد خواهرم چند سالشه الان!؟ 5 سال؟ نه آغا
10؟ نه برو بالا!
20؟ بيشتر حتي!
 
پاسخ : سوتی‌ها

يكي از معلمان داشت مداحي مي كرد ادم به جاي اينكه گريش بگيرهخندش مي گرفت وقتي تمام شد به بچه هامون گفتم اين خانومه چقدر بد مي خونه نگو پشت سرم بود من X_ ^#^ ^#^خانومه :-L
 
پاسخ : سوتی‌ها

هي ميرم تو پروفايلم ميبينم نوشته سن 627 ميگم آخه بابا من كجا سنمو 627 وارد كرده بودم :-L آخه مگه اصن سن 627 داريم #-o ديروز ديدم تاريخ تولدمو با سال شمسي نوشتم. ;D:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر زنگ شیمی رفتیم آزمایشگاه میزی هم که نشسته بودیم جلوی دبیر بود تو آزمایش هم از دماسنج استفاده میشد دماسنجو گرفتیم خلاصه گذاشتیم تو محلول به دوستم میگم سارا این چرا دماش نمیره بالا؟!گرفتم تو دستم و ها کردم که گرم شه بره بالا دیدم نمیره!یهو دبیر گفت بچه ها دما سنجو بیارید ماهم بلند شدیم با دما سنج رفتیم جلوش یه نگاه کرد گرفت سرشو باز کرد دما سنجو از توی محافظش آورد بیرون تحویل داد...
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی رو یکی از اقوام تعریف کرده:
تو مدرسه کلاس فوق العاده داشتن بعد از ساعت مدرسه ، می رن ساندویچ می خرن برا ناهار ، دبیر میاد سر کلاس می گه:
چه بوسوسیس میاد
کی کالباس خورده؟ :-/
بچه ها: =)) =)) =))
دبیر: :-/
 
Back
بالا