- ارسالها
- 2,142
- امتیاز
- 29,745
- نام مرکز سمپاد
- هاشمی نژاد 1
- شهر
- مشهد
- سال فارغ التحصیلی
- 91
- دانشگاه
- فردوســـی
- رشته دانشگاه
- مـهـنــدســی شــیـمــی / حسابداری / روانــشناســی
پاسخ : سوتیها
يكي از دوستان خونوادگي دعوت بود خونمون كه خيلي هم مبادي آداب بود
داداشم 5 سالش بود و واسه اينكه اذيت نكنه بهش گفتم:
ببين ،اين آقاهه خيلي بداخلاقه ها . اگه اذيت كني مي خورتت

وقتي اومدش به داداشم گفت بيا عموجون بيا بغل من :)
داداشم لباش آويزون شد و با ترس و گريه گفت : [size=14pt]آقا منو نخور :-ss
^#^
طفلك آقاهه كلي خجالت و تعجب و با هم كشيد
نمي دونست چي بگه[/size]
يكي از دوستان خونوادگي دعوت بود خونمون كه خيلي هم مبادي آداب بود
داداشم 5 سالش بود و واسه اينكه اذيت نكنه بهش گفتم:
ببين ،اين آقاهه خيلي بداخلاقه ها . اگه اذيت كني مي خورتت

وقتي اومدش به داداشم گفت بيا عموجون بيا بغل من :)
داداشم لباش آويزون شد و با ترس و گريه گفت : [size=14pt]آقا منو نخور :-ss
^#^طفلك آقاهه كلي خجالت و تعجب و با هم كشيد

نمي دونست چي بگه[/size]







معلم خیلی جدیو با اخم اومد طرفم ^#^ گفت یه برگه بده هنوز برگه پیدا نکرده بودم دیدم در یه حرکت اکشن زنبورو کتلت کرد انداخت سطل آشغال... 
بعد از 2،3 دقيقه پرسيد دماي بالا يعني هوا گرم تره؟ 
