• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

يكي از دوستان خونوادگي دعوت بود خونمون كه خيلي هم مبادي آداب بود :-w
داداشم 5 سالش بود و واسه اينكه اذيت نكنه بهش گفتم:
ببين ،‌اين آقاهه خيلي بداخلاقه ها . اگه اذيت كني مي خورتت ;D >)
وقتي اومدش به داداشم گفت بيا عموجون بيا بغل من :)
داداشم لباش آويزون شد و با ترس و گريه گفت : [size=14pt]آقا منو نخور
:-ss :(( ^#^
طفلك آقاهه كلي خجالت و تعجب و با هم كشيد :o
نمي دونست چي بگه
[/size] :o
 
پاسخ : سوتی‌ها

میخواستم به رفیقم بگم "میخوری؟"،بعد وسطش تصمیم گرفتم بگم "بخور"،آخرش شد "میخ بخور!" میگه "باشه پیچ،میخورم!!"
رفیقه داریم آخه؟!
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب با عمه ام رفته بودیم نوشابه بگیریم بعد من گفتم یِ کوکاکولا یِ فانتا...!
عمه ام گفت: فانتای زرد بدینا اقا .. :-" :)) =))
من: مگه فانتا سیاهم داره؟؟ :-w ابرومو بردی :-w
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز ،معلم آزمایشگاه:
کارای انجــــــــــــــام رو لازم بــــــــــِدین!!!!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

استراتژی داداشم واسه تهدید (!)پلی استیشنش زمانی ک بازی لود نمیشود:

در حالی ک کاملا زیرچشمی بش(ب پی اس) نگا میکنه،میره تا جلوی در اتاقشُ میگه :منکه میرم مشقامو بنویسم (آروم زیر لبش میگه:) تو هم اصن هیشوقت دُرُس نشو.. :-"

وبلافاصله پس از شنیدن آهنگ آغازین(!) بازی ، سراسیمه ب سمت پلی استیشنش باز میگردد..... :>

این داستان هر شب ادامه دارد....! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

فیزیک داشتیم،یه زنبور با هیکل ورزشکاری اومده بود تو کلاسو هر طرف میرف کلی سرو صدا راه مینداخت،اصن وضی پیش اومده بود :))
معلمه جوش آورده بود گفت:بی توجهی از صد تا فحش بدتره =))
منم دو دقیقه یه بار موقعیت زنبورو اعلام میکردم >) جیغو دادی راه افتاده بود...وسطای ساعت زنبوره اومد دقیقا نشست دیوار کنار من!ردیف جلو و عقب کلا خالی کردن فقط من موندمو زنبوره :| معلم خیلی جدیو با اخم اومد طرفم ^#^ گفت یه برگه بده هنوز برگه پیدا نکرده بودم دیدم در یه حرکت اکشن زنبورو کتلت کرد انداخت سطل آشغال... :o
با یه نگاهه پیروزمندانه به من رفت طرف میزش گفت:خب بجه ها درسمون خیلی عقبه... :|
اما بد جوری چسبید به سقف اصن کل هویتش له شد آخه دقیقا همون لحظه زنگ خورد :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

خیلی جدی داشتم راجب ِ یه کلمه ای حرف می زدم و بحث می کردم ... می خواستم بگم : من رفتم تو دهخدا نگاه کردم ...
گفتم : من رفتم تو کدخدا نگاه کردم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

يكي از بچه ها با يه حالت خيلي متفكرانه اي نشسته بود :-? بعد از 2،3 دقيقه پرسيد دماي بالا يعني هوا گرم تره؟ :-/
ما هم كه طبيعتا اينجوري ;D بوديم ديگه.
+
يكي از معلم هامون اومد گفت: ... دوستٍ پسرم ،احسان،....
ما هم همه شنيديم دوست پسرم (bf) احسان...
بعد يه دفعه كل كلاس ساكت شد و همه در اين حالت بودن = :o آخه سنٍ مامانه ما رو داشت
بعدش خودش فهميد چي گفته ;D اومد كلي داستان چيد تا درستش كرد ;))
 
پاسخ : سوتی‌ها

× دوستم از این شلوار جین پاره ها خریده بود بعد وقتی باباش دیده گفته این شلواره پارست برو عوضش کن...
بهت انداختن اینو ...

:)) :-"


× یکی از بچه های دوم انسانی ما یکم ترسناکه :-"
بعد امروز برنامه با دوم انسانیا بود به دوستم گفتم برو واسم میکادو و خرما بیار > ;D <
بعدِ یک دقیقه میبینم با ترس داره میدُوه طرفم ...
میگم چی شده چرا برنداشتی ؟
میگه دیدم دختر ترسناکه جعبه ی میکادو رو بغلش گرفته ترسیدم بر دارم ... :-s :)) :))
بعد گفتم یه میکادو ارزش این همه ترس رو نداره ... :)) :-"
 
Back
بالا