• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

Savaw

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
894
امتیاز
9,898
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دوست م می‌خواست عکس خودش رو تو پیج اینستاگرام یک آرایش‌گاه به‌م نشون بده. بعد همین‌طور که داشت می‌گشت من یک‌لحظه چشم‌م به عکس خانومی افتاد و گفتم «الآن این مثلا خوشگله؟» و اون در جواب‌م به همراه یک لبخند ملیح گفت که زن‌دایی‌‌ش ه ایشون. من‌م به حالت :-‌" صحنه رو ترک کردم.
 

tannaz77

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
92
امتیاز
505
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
شیراز
سال فارغ التحصیلی
1395
دانشگاه
علوم پزشکی فسا
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

کلاس سوم راهنمایی که بودم معلم ادبیاتمون گفت ترکیب اضافه بگید که دیشب مضاف الیهش باشه....منم جوگیر میخواستم اولین نفر باشم....پروندم ناهار دیشب...دیدم کلاس ترکید...پرسیدم خب چرا می خندید؟هیچی دیگه شامو ازم گرفته بودند که گفتم ناهار!!!!!
 

najmeh_abl

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
639
امتیاز
7,908
نام مرکز سمپاد
فرزانگانـ
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
پلی تکنیک
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

امروز سرجلسه امتحان تاریخ یودم بعد برگه سفید میخواستم واسه تقلب.. قبل از شروع امتحان فکرکردم مراقب توی کلاس نیست صدامو بلند کردم یکی برگه واسه تقلب بده به الناز(دوستم) هیچی دیگه یدفعه کل کلاس ساکت شد و من فهمیدم مراقب توی کلاس بوده تاآخر امتحان چت بود روی بنده... :-<:-"
 

shatoonak

Tulip
ارسال‌ها
676
امتیاز
5,402
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
ن.ج.ب.ا.د
سال فارغ التحصیلی
94
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

صبح بابام داشت میرسوندم مدرسه برم امتحان بدم،تو راه تو ماشین در کتابمو باز کرده بودم و خوابالود درس میخوندم.رسیدیم در مدرسه دبیر شیمی مونو دیدم ذوق زده شدم خواستم پیاده شم بهش سلام کنم برگشتم به بابام جای خدافظی گفتم سلاممممممم.صحنه ی خیلی داغونی بود :)) تصور کنین میخواین از یکی خدافظی کنین به طور جدی برگردین بهش بگین سلام :D
بابام مونده بود نتونست درک کنه اون موقعیتو :))
 

Mtz_Mok

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
137
امتیاز
804
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

چند وقت پیش داشتیم با مدیرمون راجب اونایی که امسال مرحله2 قبول میشن و مدال میگیرن تو المپیاد بحث میکردیم...بعد مدیرمون میگفت سال دیگه از این افراد شهریه نمیگیریم _ نه تو رو خدا بیا این کارم نکن :D _ بعد من گفتم خب اقا اینایی که امسال میرن تیم ملی و مدال جهانی میگیرن مثل آریا حلاوتی (طلای ریاضی ...پیش دانشگاهیم هست دیگه) چطور؟ برا اونا چکار میکنین؟
گفت: مگه کری؟ نشنیدی گفتم سال دیگه ازشون شهریه نمیگیرم دیگه
بعد هممون خندمونم گرفته بود حالا من دوباره گفتم اقا پیش دانشگاهی ست ایشون سال دیگه نیستا
گفت: عجب آدم نفهمیه(منظورش من بودم) مگه هر کی مدال جهانی بیاره دیگه نباید بیاد مدرسه؟!؟
حالا بچه ها به شوخی میگفتن:"مرتضی واقعا متاسفیم که آقای ملایی(همین مدیر) تیزهوشان قبول نشدن اون سال(خود مدیرمون گفته بود) و الان تو با این درک و ضریب هوشی پایین مثلا تیزهوشانی! واقعا متاسفیم" [-( ...بعدشم همشون اینجوری بودن =))
مدیرمونم حالا باورش شده بود ی افسوسی میخورد که بیا و ببین :)) :)) :)) :)) :))
 

ZDM

کاربر فعال
ارسال‌ها
50
امتیاز
1,719
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
فرزانگان
سال فارغ التحصیلی
94
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

داشتن با دوبلر یه فیلم ترکیه ای مصاحبه میکردن خب دوبلورش ایرانی بود دیگه !

بعد مامانم با تعجب مبگه : این که فارسی حرف میزنه :eek:

من : مــــــــامـــــــــان دوبلوره دیگه پس میخوای ترکی حرف بزنه =)) :))

مامانم مرده بود از خنده :))
 

samira1996

کاربر فعال
ارسال‌ها
33
امتیاز
417
شهر
کرج
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

هفته ای پربار از سوتی ...
سوتیه شیکه دوستم!
دوستم :یه حدیث از پیامبر صلی علی الله و اکرم سلام الله...
من:یعنی ما حضرت اکرمم داریم؟ :|
دوباره خودم:یعنی تو چه خوب سوتی میدیا
تشخیص دادی که واسه اکرم که مؤنثه باید چجوری سلام فرستاد :))
دوستم: =))
من: چه به سوتیه خودش میخنده :))
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
استاد ریاضیمون:خانم مانتو آبی حرف نزن!
بچه ها:استاد اون مانتوش سبزه نه آبی :|
سوتیه استاد: ببخشید من کورچشمی دارم!!!!!!!!!!
بچه ها:استاد کور رنگی منظورتونه دیگه :))
دوباره بچه ها :کورچشمی =)) =)) =))
وباز هم بچه ها:استاد بستنی... :>
و استاد : :-s
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مامانم :بهاره اینا رفتن کلم آباد؟
من :کلم آباد؟؟؟؟؟؟؟
مامانم :چی؟؟
من:هیچی مامان ،کمال آباد منظورت بود دیگه :|
مامانم: :))
 

(:TABASSOM:)

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,498
امتیاز
30,391
نام مرکز سمپاد
FRZ
شهر
TBZ
سال فارغ التحصیلی
94
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

سر امتحان نهایی دین و زندگی / مکالمه مسئول تطبیق عکس با نفر جلوییم :

مسئول : خانوم کارتت کو ؟

دوستم :یادم رفته نیاوردم !

مسئول در حالیکه دستشو مثل کاغذ نگه داشته و میخواد چیزی روش بنویسه : پس شمارتو بگو !

دوستم : نهصد و چارده ...

مسئول : دخترم شماره داوطلبیتو ! اونی که رو صندلیته ! :)

و من تا آخر امتحان با روده ی بریده به زندگی ادامه دادم ! =)) =))
 

مت

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
147
امتیاز
3,631
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
کرمان
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

تو حوزه امتحان نهایی ، از یکی از فارغ التحصیلا پرسیدم ، خوب خوندی ؟
- آره ;;)
- ماکزیمم چند میشی؟

- ماکس که باید مشتق بگیری و... ،

صوبتی ندارم :|
 

l.brisc

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
228
امتیاز
2,000
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها


آلاینده ها به دو دسته تقسیم میشوند :
الف) آلاینده های نوع اول
ب) آلاینده های نوع چهارم -_-
---
« به اکسید به دست آمده ، اکسید می‌گویند... »

× روش جزوه گفتن معلم شیمی مون توی این سال تحصیلی علاقه ما رو به کلاس های شیمی چهار چندان کرده بود 8->
 

Orelia

شب‌گرد
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
716
امتیاز
15,875
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
00
خروس! :))

تیم ملی فوتبال فرانسه ( و گویا کلا تیم ـای باشگاهی ـشون) به "خروس" مشهورن، حالا اینکه وجه شبه فرانسوی ـا و خروس ـا چیه، الله علم! و همینطور منچستر[یونایتد] ـم به "شیاطین سرخ" یا همچین چیزی لقب گرفته ـن...
بعد یه بار [آقای] خیابانی بازی پاری سن ژرمن و منچستر رو گزارش می کرد، دروازه بان منچستر فوق العاده گل ـای حتمی رو می گرفت؛ بعد یهو گزارشگر داد زد :« چـــــه مـــی کــنـه این خـــــــــــروس...!»
بعد همه ده دوازده تای ما در این حالت بودیم که: :eek: ^-^ :eek: ^-^ :eek: :-? 8-| :-? 8-| :-? 8-| #-o :-w :-w :-w
خوشم میاد تا آخرش ـم به روی خودش نیورد... :)) X_X
#یعنی برای لحظه ای در اطلاعات بی نقص ـمون تناقض ایجاد شد که بعد با تفحّص(!) در سایت ـای خبری رفع شد... :> :))
 

sHaGaYeGh

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
364
امتیاز
8,032
نام مرکز سمپاد
فرزانگان bnb
شهر
تبریز
سال فارغ التحصیلی
1394
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

فک کنم خیلی دیگه به اومدن تابستون و تعطیلی عادت کردم جوری که understanding رو زیر ایستادن معنی می کنم =D> و تازه چند روز هم هست که باهاش درگیرم :)) و فکر می کنم شاید شرایط سخت باشه معنیش شاید هم یعنی کسی که نمی تونه رو پای خودش وایسته( یه چیزی مثل زیر خط فقر و اینا !!! :)) :)) =)) )
اصن خیلی اوضاع خراب !!! در تعطیلی تمام به سر می برم !!!
 

Mahdiye.Z

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
272
امتیاز
1,872
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 2
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
مشهد
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

بزرگوارانی هم بودند که به پنکیک (یه جور پودر فشرده که جهت خوشگلیزاسیون میزدن به صورت!!) میگفتن بیکینگ پودر!!! (توی شیرینی پزی و کیک پزی و این جور کارا استفاده میشه.)

مثلا ادم یه سر قاشق بیکینگ پودر و سه دونه تخم مرغ و سه پیمانه ارد و یکم وانیل بزنه به صورتش و صبر کنه پوستش ور بیاد ، چه دلبری میشه حقیقتا :‏|‏
 

kosar.hys

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
6
امتیاز
54
نام مرکز سمپاد
فرزانگان یزد
شهر
یزد
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

عاغا هیچی من بچه بودم یکی از دوستام دفترچه خاطراتشو داده بود تو مدرسه براش بنویسم!
منم میخواستم برم زنگ تفریح دیگه!
تند تند داشتم مینوشتم!
هفته پیش همون دفترچه رو آورده بود مدرسه!
عاغا نوشته بودم:
امیدوارم سایه ات همیشه بالای سر پدر و مادرت باشد :D
 

melika15

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
407
امتیاز
3,235
نام مرکز سمپاد
فرزانگان۲
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1395
تلگرام
اینستاگرام
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دیروز که زبان فارسی میخوندم واسه امتحان یه چیزی بدجور رو اعصاب بود
این وابسته های پیشین و پسین راستش خیلی با هم قاطی میشن هی اشتباه
میخوندم وابسته های پشین و پیسین...اصن یه وضی :))
تو کلاسم خیلی از این موردا داشتیم :-"
 

ail73

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
900
امتیاز
4,575
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی بیرجند
شهر
بیرجینیا(بیرجند)
دانشگاه
شریف(ارشد)-شیراز(کارشناسی)
رشته دانشگاه
مهندسی شیمی-طراحی فرآیند
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

استاده اومد کوییز بگیره بعد من برای یکی از بچه ها که غایب بود مرام بذارم جواب کوییز رو بنویسم و تحویل بدم بعدش خوشحال رفتیم پیش دوست گرام و گفتیم فلانی کوییز گرفت منم برات جوابو نوشتم و تحویل دادم بعد گف من اصن این درسو برنداشتم !!!! :| گفتم حذفش کردی ؟ گف نه اصن برنداشتم :)) :)) هیچی دیگه بدبخت شدیم رف
 

moshiri

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
232
امتیاز
600
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
بندر
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

بعد یکی از نهاییا تو راه برگشت گفتم یه سری هم به اموزشگاه زبان بزنم به یاد قدیما
رفتیم داخل دیدیم یک عدد سانتافه شاسی بلند دو دره مدل 2015 فول اپشن وایستاده برا ثبت نام!
و داره با مسئول ثبت نام حرف میزنه
ما هم در راستای چشم انداز تابستون بعد کنکور در نقش خرمگس معرکه وارد بحث ثبت نام شدیم:
- سلام امیر خان
- به به فرید جون، نیستی داداش، با کنکور چه میکنی؟
- فقط زنده ایم اقا فقط زنده B-)(من حواسم جای دیگس)
-اینم میگذره حالا، امتحاناته نه؟ امتحانا چطوره؟
- هیچی دیگه ، همه رو کمونیستی پاس میکنیم!!!
ـ کمونیستی ؟؟؟! منظورت ناپلئونیه دیگه؟؟
:)) :))

بری زیر تریلی که رانندش توکلیه اینطوری ابروت نره، کلا غم کنکور رو فراموش کردم :))
حیف شد اگه ابروداری میکردم حداقل میشد تابستونم کمی هدفمند شه ;;) :))
 

najmeh_abl

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
639
امتیاز
7,908
نام مرکز سمپاد
فرزانگانـ
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
پلی تکنیک
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دبیر حسابانمون روزهای آخر که ما خیلی اذیت میکردیم : شما ها باید واسه خودتون متأثر باشین :-w
بچها :| :-/
من منظور خانم متاسف :D
کل کلاس :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
دبیر ^-^ 8-|

_______

پ.ن یکی از دوستام اپل خریده بود بعد یکی از دوستاش بهش گفته بود خاک بر سرم این سیب چیه چسبوندی بهش؟!
من دیگح عرضی ندارم:))))
 

NT

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
141
امتیاز
1,111
نام مرکز سمپاد
farzanegan
شهر
NEYSHABUR
سال فارغ التحصیلی
1394
دانشگاه
Amirkabir University of Technology
رشته دانشگاه
computer eng.
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

امروز رفته بودیم کنکور زبان بعد نشسته بودیم"دانش اموزان توجه کنن که یک بسته محتوی دفترچه شماره یک و پاسخ نامه بهشون داده میشه"

من:چی شده.....؟؟؟؟پاسخ نامه.....؟؟؟یعنی پاسخ نامه هم میدن الان.....؟؟؟؟

کناری:اره دیگه پاسخ نامه داره...

من:یعنی چی پاسخ نامه داره.......؟؟؟یعنی جوابارو الان میذارن کنارمون.....؟؟؟؟خوب اگه یکی نگاه کنه چی.....؟؟؟

کناری: :)) بابا اونی که توش چهار تا دایره داره جوابارو میزنی....... :))

من:خب بابا ساعت سه بعد از طهره دیگه...... :D
 

قاصدک

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
542
امتیاز
3,296
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بیهق
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

سوتی ِ عملی ِ داداش ِ عزیز : )
---
تضور کنید دارید از راهرو رد میشید که یهو می بینید داداشتون جلوی روشویی وایساده و یه تیکه پارچه سیاه ( بی اغراق ) گرفته دستش و داره کَف می زنه بهش و می شورتش ...
+ محمد چیکار می کنی ؟ :| ( حقش بود با پ ن پ جوابمُ بده ، آخه واضح بود داره جوراب می شوره! )
- دارام جورابامُ می شورم ;;)
+ ( در حال ِ ترک کردن ِ صحنه ) تو فکر می کنی می تونی اون جورابای سیاهُ بشوری ؟؟ اونم با مایع دستشویی ؟؟ ( یه نیگا به اطاف ِ سینک )
- با مایع دستشویی نمی شورم ;;)
+ پس با چی می شوری ؟ اینجا که شوینده ی دیگه یی واسه جوراب نیس !
یه لحظه چشمتون می افته به اون جسم ِ جامد ِ سبز کمرنگی که وسط ِ جورابای چرک تو دستای محمده ...
محمد تو با صابون ِ صورت ِ من داری جوراباتُ می شوری ؟؟؟؟ :| :| :| :-L :-L :-L
 
بالا