خاطرات سوتی‌ها

lady star

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
278
امتیاز
3,758
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 2
شهر
تبریز
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم داشت پیانو میزد بعد مامانم بهش میگه :تموم کن گیسو داره درس میخونه... :D
داداشم:مادر عزیز من خیلیم براش خوبه مگه نشنیدی که دانشمندان برا شیر(حیوان) آهنگ پخش کردن و بعد شیرش (خوراک)بیشتر شد؟؟؟!!!! ~X(
بچمون اومد نظر علمی بده خیر سرش!! :))
آخرشم نفهمیدم منو گاو فرض کرد یا شیرو گاو؟؟ :-" :-?
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
868
امتیاز
8,946
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم ماکارونی میخوردیم.یهو دیدم همه یجوری نیگام میکنن......ب خودم اومدم دیدم دارم ماکارونیارو بادستمال کاغذی میدم تو قاشق!!!
اصن فک کن...بس ک فیلم جذاب بود جذبش شده بودم حواسم پرت شد!!!
 

(:TABASSOM:)

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,658
امتیاز
33,957
نام مرکز سمپاد
FRZ
شهر
TBZ
سال فارغ التحصیلی
94
پاسخ : سوتی‌ها

به نظر شما خیلی ضایس زیپ مجری تلویزیون نیمه باز باشه بعد اتفاقی نشونش بدن ؟
 

Luna H.

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
468
امتیاز
2,166
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
گنبدکاووس
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
علوم پزشکی مازندران
رشته دانشگاه
داروسازی
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم: لاک‌پشت های جینجا!!! :D :))
 

Alien

کاربر فعال
ارسال‌ها
72
امتیاز
580
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
دهدشت
رشته دانشگاه
میخوام برم پزشکی
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از اقواممون (دختر بود ~X() یه کتاب میخواست منم فرداش امتحان داشتم و ول کن هم نبود
از اونجا که من چشم بسته اس میفرستم ;;) واسش فرستادم گیر نده دیگههههه
ولی به جای ""گ"" اون کناریشو زدم. :-/ ^#^
فرستاد چیییییی؟؟؟؟؟ X-( X-( X-(
منم که دیگه رفته بودم واسه خودکشی ج ندادم :-??
نجاتم دادن آخرین لحظه #:-S
 

Miraneh

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
809
امتیاز
3,945
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۱
شهر
اهواز
سال فارغ التحصیلی
97
پاسخ : سوتی‌ها

چن وقت پیش تعطیلی بود این عمومو خانواده همه اومده بودن خونه ما. :>حالا خواستیم بریم دریا همه وسایلو جم کردیمو مام نشستیم با دخترعمو آ غیره اندرون ماشین این عمو و بابامم جلو بودن. :-"
خب حالا عموم میاد سر سوپری بره بستنی بگیره واسمون.بعد مام ایستادیم.رفت.سکوت بودو اینا.یه ماشینه هم جلومون بود.بعد ما همه مشغول بودیم یهو دیدیم در ماشین از طرف عموم وا شد.من سرمو بالا آوردم دیدم یه مردهه اومد با خونسردی تو بعد نشست.من دهنم وا شد بعد این مرده اصن مارو ندید یک عطسه جانانه کردو اینا بعد پلاستیک دستشو هی میکرد طرف بابام که بگیره.می گفت:بگیر اینو بگیر!! :)) مام میگفتیم آقا ماشین جلوییه مال شماس!ای آقا!! ;;) این آقاهه که اصن اندرون حواس خود بود.
بابام یهو گفت:آقا!
مرده تازه روشو اینور میکنه بابامو میبینه بعد روشو طرف ما میکنه مارو میبینه من سرمو میگیرم پایین که نبینم قیافه این مرده رو نترکم از خنده.
هیچی دیگه مرده متوجه گردید که چه گندی بالا آورده با خجالت سرشو آورد پایین پلاستیکو گرفت از دست بابام قشنگ با سرعت جت تو افق محو گردید... :))
پ.ن:لااقل یه نگا به ماشین مینداختی ;;)
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
868
امتیاز
8,946
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
پاسخ : سوتی‌ها

کتابخونه بودیم...بعد واسه ناهار ساندویچ سفارش داده بود دوستم.من رفتم بگیرم...همزمان ی پسره ام اومده بود ساندویچشو بگیره....
مغازه دار:کباب لقمه آماده اس سوسیس کار داره هنوز.خانوم شما کدومین؟
من:همبرگر!
مغازه دار:میگم کباب لقمه یا سوسیس؟
من:آهان ببخشید دوستم سفارش داده.کباب لقمه
مغازه دار(فک کرد اومدم ساندویچ یکی دیگ رو بگیرم!):اومدین تازه سفارش بدین یا قبلا سفارش دادین؟
من(اومدم سفارشو ب قرینه لفظی بحذفم انرژیم هدر نره،باحالت عصبانیت):دادم...آقا چندبار میپرسی دااااادم!!!!
چن______________د ثانیه سکوت....
مغازه دار: :))
اون پسره سوسیسیه!!: =))
من: :D
 

رعنــا

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
185
امتیاز
1,683
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
ابهر
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
صنعتی شریف
رشته دانشگاه
نرم افزار
اینستاگرام
پاسخ : سوتی‌ها

واسه یه مسابقه با معلم پرورشیمون رفته بودیم ارومیه، تو اختتامیه هرچی گشتیم دیدیم خانم... (معلم پرورشی) نیست! هرچی زنگ میزدیم هم گوشیش در دسترس نبود! بعد از مدتی گوشیم زنگ خورد! خانم... بود، برداشتم میگم کجایین پس خانوم؟ ما الان سالنیم! گفت من رفتم دستشویی تا اومدم بیام بیرون دیدم درا رو قفل کردن! الانم تو دستشویی خوابگاه گیر کردم! هیچی دیگه، چن نفر از مسوولین رفتن نجاتش دادن!
موقع برگشتنم از دستش آب معدنی افتاد، کف مینیبوس کلا خیس شد! راننده هم یه آدم بداخلاق خیلی عصبانی بود! بعد خانم برگشته به ما میگه بچه ها با پاهاتون این آبا رو رد کنین زیر صندلی تا راننده ندیده! آخه یکی نیس بگه داری میگی آب! پوست تخمه نیست که با پا ردش کنیم!
کلا این معلم پرورشیمون خیلی آدم ماهی بود، ولی سوتی زیاد میداد! الان فک کنم بازنشسته شده!
 

Golnoosh

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
672
امتیاز
2,477
نام مرکز سمپاد
دبیرستان فرزانگان 1 !
شهر
همدان
دانشگاه
علوم پزشکی همدان
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : سوتی‌ها

من دوشنبه از 4 بیرون بودم ، تا 9.5 شب کلاس داشتم ، ساعت 9.5 داشتیم جهت تقویت روحیه با استادمون میحرفیدیم ، بعد هی من گفتم ک من خیلی روحیم بده و دوس دارم تهران بیارم ُ این حرفا ! حالا این گذشت و من تا رسیدم خونه ولو شدم رو تخت ک بخوابم ،این دوستان هم ک حرف منو استاد ُ شنیده بودن یکی یکی اس دادن جهت تقویت روحیه ، در خواب ناز بودیم ک من دیدم گوشیم داره ویبره میره : 1 New message From : Mitil

نوشته بود : تو تواناییات بالاس ، ترو خدا خوب درس بخون ک بری دانشگاه فلانی ( دانشگاه تهران منظور بوده )
منم ک خواب خواب بودم ، تو خوابم داشتم با یکی دعوا میکردم جواب دادم : ا ِ ؟ اینطوریه ؟ دیگه ردی از من تو زندگی هیچکدومتون نمیمونه : ))
بیچاره از ترس مرده بود ، هی زنگ کیزد ببینه من نخوام بلایی سر خودم بیارم ، بعد منم از اونجایی ک مزاحم خواب نازم شده بودن گوشیمو پرت کردم اونور زیر تخت
هیچی دیگه این بیچاره تا صب هی ترسیده ک من چمه :))
 

cristiano

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
652
امتیاز
4,286
نام مرکز سمپاد
شهید هاشمی نژاد یک
شهر
مشهد
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : سوتی‌ها

مامان::بچه ها شام چی درس کنم؟؟
من::قورمه سبزی
سامان::ماکارونی
من::چرت نگو بچه..چن روز پیش داشتیم
سامان::عه تخیر من ماکارانی میخوام :> :((
بعد کلی دعوا وعده دادن ب قورمه رسیدیم
بعد شب از کلاس زبان اومدم...شام چیه؟؟قیمه :|
---------
چقد صغراکوماندو زیاد شده واقن
دیروز تو کوچه امون داشم را میرفتم...ی دخدرم داش را میرف
ی هو نمیدونم ی پسره از کجا زد بیرون ب این ی چیزی گف..اینم برگشت همچی با پشت پا زد تو صورتش :O
پسره پخش آسفالت شد :)) :)) :))
من:: :)) :))
دخدرم ب من چش قره رف
منم ترسیدم بیاد ما رو بزنه...فرار کردم :))
--------
باز ی جا با دوستم بودیم
این دوسم خجالت میکشید بره با دخدره بحرفه
دوسم ولی از این کتک زنای خوبه مدرسه اس...وحشی ب تمام معنا
رفتم براش با دخدره بحرفم...ی هو با پلاستیک میخواس بزنه ب صورتم...منم جا خال دادم :))
بعد ب دوستم میگم خدا در و تخته رو خوب برا هم جور کرده
دوستای جاهل :))
بعد میگه اصن باهم بریم زورگیری :))
اوسکول بازی ای بودا :|
 

fateme.n

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
628
امتیاز
2,387
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
نجفآباد
سال فارغ التحصیلی
1394
رشته دانشگاه
کامپیوتر
پاسخ : سوتی‌ها

رفتم سر جلسه امتحان دیدم رو صندلیم چند تا کاغذه :-?
دیدم کاغذ تقلبا که جلسه قبل نوشته بودم رو صندلیمه :eek:
من حواسم بود نمیدونم اونا اونجا چیکار میکرد...یعنی واقعا مرسی که مراقب ندیده بود \:D/
و مرسی از کسی که از رو زمین برداشته بود گذاشته بود رو صندلی :))
منم برگه ها رو برداشتم گذاشتم کنار کارتم پشت پنجره
از جلسه رفتم بیرون بازرس اومد گفت کارتت کو؟ گفتم پشت پنجره :-"
بعدشم فرار.... ;))


دیگه نمیدونم فردا برم مدرسه چی میشه ^#^ [-o<
 

mehdihosseini

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
376
امتیاز
1,325
نام مرکز سمپاد
sampad neyshabour
شهر
نیشابور
دانشگاه
شهید بهشتی مشهد
رشته دانشگاه
تربیت بدنی(دبیری )
پاسخ : سوتی‌ها

چند شب پیش داشتم تو خیابون راه میرفتم بعد از شدت گرسنگی رفتم یه مغازه ای جاتون خالی کیک و چیپس نوشابه برداشتم گفتم چند میشه

گفت قابل نداره 3500 :-" منم گفتم خواهش میکنم دستمو کردم تو جیبم پول بردارم دیدم ای وااای کیف پولم نیست :-s

هیچی دیگه جاتون خالی گوشیمو از جیبم در آوردم گفتم الو سلام خوبی .... از مغازه زدم بیرون و کم کم زدم به چاک
 

Alien

کاربر فعال
ارسال‌ها
72
امتیاز
580
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
دهدشت
رشته دانشگاه
میخوام برم پزشکی
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم خیلی داشت چرت میگفت (درمورد چیزایه شخصیم حرف میزد) ~X(
یه زیردستی هم دستم بود
عصبانی شدم بهش گفتم
ساکت میشی یا اینو به پهنا کنم تو عرضت
من: :> :-$ :D >)
دوستم: :eek: :-w
زیر دستی: ^#^ :-??
خوبیش این بود آخرش خفه شد ;;)
 

zahra:)

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
529
امتیاز
4,748
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
نجف‌آباد
سال فارغ التحصیلی
1394
رشته دانشگاه
بیوتکنولوژی
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یکی از دوستام رو دیدم مسیرش با من یکی بوده همین طور که با هم قدم میزدیم یه پسری از کنارمون رد شد
من زدم زیر خنده
دوستم :به چی میخندی
من:به اینی که ازکنارمون ردشد روز اول مدارس دیدمش مداداشو انداخته بود تو یه نایلون داشت میرفت مدرسه امروز با کیف سامسونت
دوستم:اینی که رد شد داییم بود =))
من ^#^ X_X
 

m.n.k

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
77
امتیاز
626
نام مرکز سمپاد
علامه حلی ۲
شهر
تهران
دانشگاه
تهران
رشته دانشگاه
شیمی محض
پاسخ : سوتی‌ها

امتحان المپیاد دادیم بعد صحیح شدن من من از 7 نفر پنجم شدم
پاسخنامه ها رو میز بود بعد من مشاور حواسش نبود منم هلش دادم افتاد پشت میز...اما دریغ از دوربین مدرسه
مشاور منو اورد تو دفترش شانس آوردم باهام رفیقه .......
فیلم گندمو آورد....
من.......... ^#^ ^#^ ^#^ ^#^ ^#^
مشاور.............. =D> =D> =D> =D> =D>
من........... X_X X_X X_X X_X X_X X_X
مشاور............. X-( X-( X-( X-( X-(
منم فرار کردم تا دو سه روز جلوش نیومدم اصن یادش رفت قضیرو.........
 

HGJKUFHFH

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
172
امتیاز
1,188
نام مرکز سمپاد
farzanegan 2
شهر
kerman
سال فارغ التحصیلی
1395
دانشگاه
شهید باهنر کرمان
رشته دانشگاه
مهندسی کامپیوتر
پاسخ : سوتی‌ها

چند روز پیش برای کارای مسابقمون رفتیم شهرداری بعد وقتی وارد دفتر شدیم دوستم اومد بگه از دبیرستان فرزانگان اومدیم
گفت:از دبیرستان فرزانگان تماس میگیریم :D :-"
هیچی دیگه کله دفتر شهردار رفت رو هواا :)) :)) :))
 

SHAMIM.J

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
868
امتیاز
8,946
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
قوچان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
علوم پزشکی گلستان
رشته دانشگاه
پرستاری
پاسخ : سوتی‌ها

منو سانازوهانیه ب اسم یکی دیگ ازمدرسه همیشه خوراکی میخریدیم(یکی از اولای بدبخت.دردوران جاهلیت!).بعد ی بار رفته بودیم اسم اون بیچاره زهرا بود.گفتیم پول نداریم.خانوم سمیعی گف اسم بنویسین..حالا ساناز نوشته زهرا رحمتی...بعدداشت چیپس برمیداشت من گفتم ساناز فلفلی بردار...
خانوم سمیعی:جان؟
من:نگاهمو ب طرف هانیه کردم گفتم زهرا بهش بگو فلفلی بگیره!
هانیه:زهراکیه؟خوبی؟(هانیه خبرنداشت)
هرچی چشمک میزنم ابرو کج میکنم انگار ن انگار...تااینکه زهرا رحمتی اومن خوراکی بگیره!!!ینی خنده بازاربودا...منو ساناز ازخنده مرده بودیم...خانوم سمیعی و هانیه و زهرا رحمتیم گیج شده بودن!!سریع چیپسارو برداشتیم رومونو برگردوندیم د برو ک رفتیم!!!
 

a.mahsa

کاربر فعال
ارسال‌ها
23
امتیاز
214
نام مرکز سمپاد
فرزانگان7
شهر
تهران
دانشگاه
3 سال دیگه دانشگاه تهران
رشته دانشگاه
ژنتیک
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستم رفته بودم پارک نزدیک خونمون . داشتیم حرف میزدیم که یه پسر تقریبا 5ساله که قدش به نصف منم نمیرسید اومد گفت: ببخشید خانوم من از شما خوشم اومده میشه با هم دوست شیم؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من ودوستم :eek:بودیم
اخرش فهمیدیم که ذاذاش این پسره بهش گفته بوده این پسر بد بختم به جای اینکه از طرف داداشش بگه از طرف خودش گفته!!! :))
 
بالا