• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار یکی از بچه ها میخواست از کلاس بره بیرون، موقع بیرون رفتن در زد!!! :)) آقای...(معلم) کلی مسخرش کرد و بچه ها هم به اون بنده خدا خندیدن! چند هفته بعد:... همون معلم میخواست سریع بره دم در، قبل از اینکه درو باز کنه در زد!!! =)) :)) ما هم کلی مسخرش کردیم و گفتیم تا شما باشین دیگرانو مسخره نکنین و... بیچاره ضایع شد! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

موضوع برمیگرده به دوران دبستان؛ اگر اشتباه نکنم سال چهارم

هرروز از هفته، 1 یا 2 کلاس نماز داشتن. چهارشنبه ها نوبت کلاس ما بود. (به طرز عجیبی هنوز یادمه!)
شرکت توی نماز اجباری بود و ساعت درسی محسوب میشد. من هم که هیچوقت از این برنامه ها _نماز، زیارت عاشورا، راهپیمایی و ..._ خوشم نمیومد (و هنوز هم نمیاد)، از اول سال برام عقده شده بود که یه جوری کرم بریزم!
اواخر سال تحصیلی، اردیبهشت ماه، آخرین هفته ی تشکیل کلاس ها بود که برای آخرین بار نماز جماعت داشتیم؛ محیط نمازخونمون هم کاملاً نقلی و جم و جور بود؛ خیلی مهربون وای میستادیم کنار هم تا نماز بخونیم! ;D
من همیشه صف آخرو انتخاب میکردم! چون نزدیک در بود؛ از بوی نمازخونه هم بدم میومد، همیشه ترجیح میدادم سریع از اونجا بزنم بیرون...
بعد دیدم اگه الان کاری نکنم، دیگه هیچوقت فرصتش پیش نمیاد؛ دلو زدم به دریا...
رکعت دوم_سوم، همه رفتن به رکوع، به طور غریزی با پا ماتحت نفر جلویی رو محکم فشار دادم؛ رو به جلو افتاد و 4_5 تا صف + امام جماعت مثل دومینو ریختن رو هم ... ;D

نمیدونم چجوری اون لحظه از نمازخونه جیم شدم؛ ولی از ترس اتفاقات بعدش داشت گریم میگرفت! همزمان هم انفجار خنده توی نمازخونه رو میشنیدم! بچه ها هم لو نداده بودن؛ 2 روز بعد هم به طور کاملاً اتفاقی سرما خوردم و نتونستم برم مدرسه :-"
در طول امتحانات ترم که امتحان میدادیم و برمیگشتیم، 2_3 بار با آخوند مدرسه (امام جماعت) چشم توو چشم شدم، نفرت توو چشاش موج میزد ;D

(اواسط سال پنجم بود که فهمیدم نمازخونه دوربین داشته! :-" ولی کلاً چون بچه مثبت مدرسه و کلاً آدم آرومی بودم و البته سُگلی معاون، کاریم نداشتن! :-")
 
پاسخ : سوتی‌ها

فکر نمی کنم اینی گه گقتی ربطی به سوتی داشت چون بیش تر خاطره بود تا سوتی :) (Kinder)


=======================================

تو کلاس معلم داشت دیکته میگفت !
گفت "معیشت " ;D
من گفتم : هم خانواده عاشیه زن پیامبره ؟؟ =)) =))
بعد کل کلاس خاک تو ســــرت اون عایشه هست!
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونروز یکی لومد مدرسه ما راجع به انقلاب برامون حرف بزنه....
بعد طفلک هردفه که اسم رهبر یا امامو میگفت مکث میکرد که مثلا ما صلوات بفرستیم مام مث ماست: ;;) دریغ از یه نفر....
حالا اینو ولش...
روز بعدش ردیس آموزش پرورشمون میخواست بیاد بعد قبلش معاونمون گفت مث دیروز آبروریزی نکنینا!وقتی اسم امام یا رهبرو آورد صلواتای بلند بفرستین....
آقا این اومد مام حواسمونو جم کردیم اسم رهبرو آورد صلوات فرستادیم...
بعد اینو گفت:در جمهوری اسلامی ایران.....مکث کرد یکی دوثانیه ای....
منم فک کردم خو شاید برا ایرانم باید صلوات بفرستیم دیه....
به طرز فجیع و بلندی جلوی خود رئیس و معاونشو معلمای مدرسه و بچه ها: اَلله.... خو چرا صلوات نمیفرستین؟!!!!!!! :-" :-" :-?? :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

به یاسمن میگم:میدونی من این روشو بچه که بودم ابتدا کرده بودم.

یاسمن:ابداع منظورته؟ :o

(اصن این روزا خعلی سوتیم)
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا آقا من دیروز یه سوتیه خعلی بد دادم اصن شرفم رفت ! X_X
جمعه صبا آزمون المپیاد داریم ، بعد این آقای مع السکوت رقیب مان اونجا
بعد یکی از بچه های سال اولمون درباره ی گرافیت از من سوال کرد !
بعد من میخواستم بگم هیبریدش Sp2 ه گفتم هیربدش SP2 ه X_X
بعد در همون لحظه معلمونم اومد تو کلاس گفت آقای حیدری تهرانن !
یعنی دقیقا من ب این حالت :-| :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

توی هتل نشسته بودیم ، هتل یه مقدار نزدیک میدون امام ِ (اصفهان) ـه ، صدای راهپیمایی به گوشمون میرسید
بعدش اینا هی داشتن میگفتن : مرگ بر اسرائیل و آمریکا و انگلیس و اینا
یهو بعد از چند دقیقه شروع کردن بگن : لا اله الا الله
یهو بابا بزرگم خیلی جدّی برگشت گفت : کی مُرده اینا دارن میگن لا اله الا الله ؟

:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفتیم راهپیمایی بعد به دوستم میگم اووووووووووو هنوز خیلی مونده بعدش باز هنوز باید بریم نماز جمعه... :(
دوستم: :-? امروز شنبه ست :-?
(خو روزای تعطیلی آدم یکم قاطی میکنه دیگه :>)
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم ادبیاتمون به من گفت پاشو برو سوالای امتحانو از رو میز من بیار که امتحان بگیرم
البته قبلش قول دادم به سوالا نگا نکنم رفتم پایین آوردمشون وقتی اومدم تو کلاس به معلممون گفتم آقا سوال 3 مشکل داره ها!!
گفت مگه سوالا رو دیدی؟؟
واااای داشتم میمردم از خجالت :-[ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

شوهرخالم میخواست بپرسه پشتیا جفتی چند؟؟؟

گفت جفتیا پشتی چند؟؟!!

:)) :))
++++++++

درخونه خالم زنگ زدن!

دخترخالم اف اف رو برداشت!

طرف گفت: اقا حسین دارین شما؟؟!! :-?

دخترخالم هل شد گفتن نه!ما مهدی خانم داریم!!

ما: :)) =))
 
Back
بالا