• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

خواهرم داشت عکسای خواننده مورد علاقشو نگا میکرد منم کنارش بودم
-وای خدا چقد دلم برا موهای کر پلاغیش تنگ شده
من:موهای چیش؟ :-?
- موهای خودت چ رنگیه ؟
من: پر کلاغی :|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

-در حال خمیازه چن بار ازم عکس گرفتن حتی :))
+(من با خود در ذهن: وا؟! مگه آدم خمپاره میشه؟ یا یه اصطلاح کناییه؟! :-/)

:-" افتخار میکنم به چشمام که هر چی دوست داره رو میبینه :))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

- من : به نظرت میتونم با دختری دوست شم که 70-80% از دخترا خوشش میاد؟
- دوستم: اول یه دختر اینطوری پیدا کن.
- من : :|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

داشتیم با دوستان درباره ی در ضد سرقت حرف می زدیم یکی از بچه ها پرسید: مگه در رو هم می دزدن؟؟؟
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

چند سال پیش سر کلاس دینو زندگی نشسته بودیم ، آخرای زنگ بود ، معلم که داشت تند تند درس میداد ...
تو همین حالت از شدت تند حرف زدن اومد بگه جاندار زنده ، گفت : زاندار ج*** (هی واییییی من ...) من که دیدم از شدت و سنگینی و جدیت درس دادن همه دارن به خودشون میپیچن ولی نمیخندن ، خودمو نگه داشتم ، ولی داشتم میمردم ...
میزو فشاااااااااااااااااار میدادم که خندم نگیره .... ولی ای دل غافل ...
یهو ترکیدم ... : پوفففف ...
کلاس رف تو آسمون ...
... معلمه هم با خنده گفت : بتتتتتترکی .... یه دقیقه تحمل میکردی خو ...
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

صبح بلند میشی بری دوش بگیری قبل رفتن به دانشگاه

فکرت مشغوله . غرق توی فکر ، مشغول اصلاح صورت میشی ...

شارژ ماشین اصلاح تموم میشه ، میگی اوکی میزنی به شارژ و میری دوش بگیری

میای بیرون ...لباس میپوشی ..... میری تو مترو ...میبینی خانومه فیس تو فیس میشهب اهات..اول یکم تعجب میکنه ..بعد میخنده و سرش رو

میندازه پایین

اعتنا نمیکنی ...میری که وارد دانشکده بشی .. ورودی دانشکده ... در دانشکده ...رفلکس طوره ... صورت خودتو توش میبینی

و دوباره نگاه میکنی :| ... و باز نگاه میکنی :| و هی نگاه میکنی :| و باور نمیکنی و بعد یادت میاد که قرار بوده وقتی ماشین اصلاح شارژ شد

باقی مونده صورتت رو اصلاح کنی اما یادت رفته و تو با همون وضعیت صورت با نواحی ای از ریش که به صورت جسته گریخته روی صورت مونده

کل مسیر خونه تا دانشکده رو پیمودی :|

کلاس هم نمیتونستم غیبت کنم .. یک ساعت و نیم دستم رو صورتم بود و سر به زیر بودم که مثن دارم فکر میکنم :|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

عاقا دیدید مثلا یکی داره صحبت میکنه میگه : "کلاس ، ملاس" یا مثلا "چمن ، ممن"
ما تو یه جلسه نشسته بودیم ... حاج آقا داشت صحبت میکرد ... بحث این بود که ملت با قمه زدن جلوه بدی از محرم نشون میدن ...
حاج آقا با کمی عصبانیت و صدای بلند : "بعضی از این جوونا میان قمه ممه میگیرن دستشون ..."
بعد فک کنید همه به زور خودشونو نگه داشته بودن ... حاج آقا عه هم فهمید بحثو برد سر یه چیز خنده دار دیگه همه ترکیدن ... :))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دوستم تغریف می کرد یه روز بارونی رفته بود رفت بیرون با دوستش واسه خرید.کارش که تموم میشه زنگ میزنه آژانس که بره خونه.یه ده دقیقه ای میگذه .یهو می بینن که جلوی پاساژ یه ماشین وایساد.این بنده خدا هم فکر می کنه آژانسه میره بغل ماشین میگه :آژانسه؟
عاقا راننده یه پسره بود .دوستم که این جوری میگه راننده یهو میگه :پوووووووف!بعدم گازشو میگیره و میره.بیچاره دوستم میگفت آخرم پیاده رفتم خونه!
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

زنگ جغرافی بود ساعت اخرم بود
خیلی خسته بودیم معلممونم خیلی اروم حرف میزنه
هممونم سرمونو گذاشته بودیم رو میز معلممون کلن زیاد گیر نمیده ما خوابمون گرفته بود اینم انگار داشت لالایی میخوند :-" :-"
داشت توضیح میداد که یه دفعه یه جا رسید گفت تو این مناطق هندوانه تخمی یافت میشه :)) :)) :)) :))
هندوانه تخمی !
تخمی :)) :)) :)) :))
تا یه ربع خندمون قط نمیشد :) :) :)
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

اومدم خیر سرم متنِ ادبی‌طورانه از خودم دَر کنم،اینو نوشتم؛ خیلی شیک توی چنلمم فرستادمش. :))
- [Forwarded from Fawz]
جرم قتل جسم؛ اعدام است.. این یعنی مقابله‌به‌مثل.
جُرم قتل روح امـّـا...
:‌)


@fawz_v


×بعد تازه اون ته هم یوزرو نوشتم ملت کپی کردن واسه این و اون فرستادن شرفم رفت. :))
 
Back
بالا