• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

سوتی چن نفر از دوستان :D
می ذاره و داره=می داره :))
خون حیوانات حرام گوشت نجس است=خون انسان های حرام گوشت حرام است :))
شهاب سنگ=سهاب شنگ :))
معالجه=مجالعه :))
انجیر=زنجیر :))
کلاس شنا=کلاس استخر :))
لقب=لبق :))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

معلممون اومده میگه تهران درس خوندنم واسه خودش مشکلاتی داره و مشکلات رو میشمره : مدت زمان رفت آمد به مدرسه خیلیه ، دوست دختر و این جور چیزا هم باعث میشه که کمتر نتیجه بگیرن و اینا ، بعد یکی از بچه ها بهش گفت آقا تهرانیام مثه ما زن و بچه دارند ؟ :)) بنده خدا معلمه دیگه سرشو انداخت درسشو داد.

+
اردوی مشهد تو خوابگاهمون : یکی از بچه ها از کنار من رد میشود من نیز حالت نیمه خواب دارم با دیدن پیژامه این فرد تصمیم به جفتک انداختن نمودم (یه دو سه بار بود شبا پا میشد آب یخ رو سرمون میریخت ) و زدم خوب هم گرفت و داد و هواری هم به راه افتاد ولی صدایش شبیه سعید نبود من فکر کردم از درد صداش تغییر کرده و با یک لبخند موزیانه برگشتم نیگاش کردم ، معاون اجرایی مرکز بود ، خدا رو شکر آدم پایه ای هست ، دو روز بعد تو قطار میگف کبود شده پام :))
+
معلم اسکل هم نعمتیه والا ، کلاس بودیم دیدیم یه صدای کوبیدن ماشین اومد از پنجره نیگا کردیم ماشین کوبیده بود به دروازه های آهنی که تو حیاط بودند و کل سپر عقب رفته بود :>
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

مامنم در حال دیدن فیلم "تعبیر وارونه یک رویا" :
اه ، اینام با این فیلم ساختنشون ... بعدش رو به فیلم کرد و گفت :
فک کردین فقط خودتون خر اید ...
بابام : :-\
خواهرم : :-\
من : :-\
آخرش نفهمیدیم مادر گرامی به اونا فحش داد یا به ما ... :))


تو دفتر مشاورمون تنها نشسته بودم و مشغول یه کاری بودم و مشاورمون ( آقای طلوعی ) هم نبود ...
یکی از اولیا اومد تو و گفت :
سلام آقای طلوعی رو ندیدین ؟
من : امممم ... اینجا که نیستن ...
یه لحظه اومد تو ذهنم که این یارو خودش چشم داره ها میبینه اینجا نیست ...
تازه یه خنده تمسخر آمیزم کرد ... خب خودت میبینی که نیستش ... اه ...
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

داشتیم با فامیلامون می رفتیم بیرون منم گرمم بود گفتم ببخشید میشه پنجره رو بدید پایین؟!
یهو همه منو نگاه کردنو زدن زیر خنده
حالا من:((
راننده:)))
مامانم:^_^
تا آخر شب هر کی منو نگاه می کرد میخندید...
بیچاره من :D
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دارد میرود:دارود میرد
یه روزم رفته بودیم یه فروشگاه زنجیره ای یکی داشت یه چیز سفیدی میداد مردم تست کنن :Pبعد منم رفتم خودشیرینی :-wگفتم آقا پنیرو با نونی چیزی بدید همین جوری خالی خالی? >:pایشونم در کمال صداقت و خونسردی گفت اینا پنیر نیستن ماستن :|
رسما ضایع شدم =))
بنابراین د فرار....و دیگر هم اون سمت فروشگاه نرفتم :>
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

عاقا یه سوتی دادم بد ...
کلی حالم گرفته بود و اینا رفتم به خیالم تو حرف بزن پست هوا دلگیره و اینا بذارم ...
بعدش دیدم چن نفر پ.خ دادن تو حرف بزن اینگیلیسی نوشتی ...
کلا فاز سنگین رفت هیچ ، ده دیقه داشتم میخندیدم ... :))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

وقتی بردار یکی از اقوام از خدمت مقدس سربازی برگشته و خواهرم باید بگه:چشمتون روشن!
اما چیزی که واقعا میگه:چشم نوت مبارک
....
....
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

روز ثبت نام دانشگاه:
یه دخدره بود از شهرستان
نوبتمون با هم بود
ثبت نام که تموم شد و از شر امضا و آدرس نویسی های بی پایان اصاب خردکن خلاص شدیم خیلی شیک و با جدیت از مسئول ثبت نام پرسید:

خانوم کتابامونو کی میدین پس؟!

مسئول آموزش: :o :|
من: =)) :)) =)) :))
دخدره: ;;)
هیچی دیگه :-"
نکنین از این کارا توروخدا :-" :-" به خدا دانشگاهه مدرسه ابتدایی نیس :-" :-" 8-|
پ.ن:صد رحمت به اونیکه تو کلاس از استاد میپرسه دفتر چن برگ لازمه واسه درستون :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دوم دبستان بودم و روز قبل از ۲۲ بهمن بود.
همه مدرسه هم توی نمازخونه جمع شده بودن.
یکی از معلما پرسید که کسی سرود انقلابی بلده یا نه.
من گفتم: من بلدم ولی نمی دونم انقلابی هست یا نه. :D معلمه هم گفت که بدو بیا بخون.
من هم رفتم جلوی همه مدرسه و با بلندگو گل گلدون من رو خوندم :D :-"
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

پارسال دبیر دینیمون موقع درس پرسیدن گفت:آیا فقط امام صادق علم آموزی میکردن؟ :-/
یکی از دوستای گلم گفت: نه بقیه ی اماما هم میکردن دیگه :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
 
Back
بالا