• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

شارژ خریدم..بعد دو ساعت همه جمعی ک توش بودم رو معطل کردم سکه بدن بهم..این سطح روش رو تراشیدم با سکه بعد مشغول حرف شدیم و اینا ...یه 4-5 ساعت بعد تو تاکسی یادم اومد شارژه رو وارد نکردم کارت شارژ رو انداختم دور...
وای خدا منو بکش...اصلن خیلی حس وحشتناکی بود!
 
پاسخ : سوتی‌ها

: زنگ زدم وآژلنس و خواستم مودب باشم وبگم ماشین هست خدمتتون؟ گفتم ماشین هست خبرتون؟
که نمیدونم چرا یهو قطع کرد!
این چه کاریه؟والااااااا
خخخخخخخخخ
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستان زنگ زده بودن پیتزا متری،میخواستن سفارش بدن.بعد متن مکالمه شون به این صورته:
-سلام،ماچندنفریم،میخواستیم میترا سفارش بدیم...
هیچی دیگه ملت از خنده منفجرشدن و خودشم از بس خندید تلفن رو قطع کرد.
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون روز یکی از بچه‌ها گفت حامد زیر جاهای مهم کتابت خط کشیدم، بعد اون یکی به شوخی ولی خیلی شاکی گفت جرا اینکارو کردی و اینا؛
بعد اوون یکی میگه خوبه والا، یه چیزی هم طلبکار شدیم. :))


آخرو جوجه‌ی پاییز میشمارن. :)) (ضرب‌المثل گفته شده در اوج کل‌کل توسط یکی از بچه‌ها)
 
پاسخ : سوتی‌ها

صبح توسط دوستی کتابی ب دستم رسید.رفتم خونه شب اون دوستم ک کتابو ب این یکی داده بود ک بهم بده اس داد.متن مذکور ب این شکل بود: س. کتاب ب دستت رید؟؟!!!!
اینجانب کم نیاوردم و نوشتم:بله.بدجوووور!!! :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستم میخواستم قرار بذارم با هم بریم پارک لاله ! حالا این شرح صحبت های تلفنی ماست :
من: سلام سارا خوبی؟ زنگ زدم بگم کجای پارک قرار بذاریم....
سارا: نمیدونم فقط یه جایی باشه که راحت همدیگه رو پیدا کنیم و هی دنبال هم نگردیم
من: مثلا کجا؟
سارا: نظر خاصی ندارم بذار از مامانم بپرسم...... مااااااامااااااااااان!!!!؟؟؟
من بعد از 2ساعت : پس چیشد سارا؟!
سارا: مامانم هنوز داره فکر میکنه........(حالا مامانش با هزار ذوق وشوق داد میزنه!) اهان فهمیدم .... تو دستشویی .......تودستشویی قرار بذارین!!!! :o :o
من وسارا ;D ;D بعدش یهو =)) =)) =))!!!!
خدایی جا بود پیدا کردااا.... :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا یکی از شرکت کننده های مسابقه (دختر #:-S :|) یه سوال داشت بعد پرسید که منم از امیرحمزه بپرسم ، منم دشویی داشتم ، تند تند هر چی اینا میگفتن من کپی میکردم به اون یکی میدادم ، روی آخرین جمله من دیگه تصمیم گرفتم کپی که کردم سریع برم واسه همین نخوندم چی بود :| بعد این بود :

----: baba
----: soal az shoma mikhad
----: befahmid
----: ke hadakasr ghodrat tahoml in a cheghadr
---- is typing...
----: in tikaro nago : chera *** migid

بعد برگشتتم دیدم ، آبرومون رفت :|

البته باز خدا رو شکر آشنا بود .
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از اقواممون دیسک کمر داره ناجور ! اصن ی وضعی .دکتر بهش استراحت مطلق داده
ی شب ما و چند تا خانواده های دیگه خونش بودیم و هی دلداری می دادیم
یهو یکی از وسط مجلس داد زد :
_تو که کار خاصی هم نکردی من حیرونم چرا دیسک کمر داری ؟؟؟!!!!!!
بدبخت بیمار : :o :o :o ~X( ~X( ~X( ~X(
ما همگی: [-o< [-o< [-o< [-o< [-o< [-o<
اونی که داد زده بود: :-ss :-ss :-ss :-ss
دیسک کمرش: :| :| :| :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم میگفت تو راهپیمایی شعار میدادن : شعار ملت ما

بعد ی پیرزنه بجای ج تکرار میکرد:شعارملت ما!!
 
Back
بالا