• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ایفون برداشتم میگم باز کن!

:-[ :-[
هیچی یارو روده بر شد فک کنم!!!!!!!!!! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

بعد از یه مدت طولانی شهر ما زلزله اومد
پسر عموم (رضا) بیرون تو حیاط خونشون خوابیده بود
وقتی زلزله اومد همه دوویدن بیرون تو حیاط ایشون از بس هول شد
زود تو همون حالت خواب آلودگی پا شد رفت داخل خونه تنها
بعد از اینکه تموم شد فهمید چی شده

:)) :)) ;D ;D
=)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

این طور ک من متوجه شدم معمولا پسرا همدیگه رو تو مدرسه با فامیل صدا میزنن حتی گاهی اسمای همم نمیدونن :-"
من ی پسرعمه ....دارم :-"
بعد این زنگ زده خونه دوستش
پسرعمم:الو سلام ببخشید "نریمانی" هس؟
مامان پسره:کدومشون؟(گویا 3 تا پسر داشته ;D)
پسر عمه منگل منم اصن اسم یارو رو یادش نمیومده هول میکنه میگه همون ک هم سن منه :))
این بشر خداوکیلی هیچی مخ نداره :)) :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

عمم زنگ زده مامانم آمار منو بگیره

برگشته گفته ، خُب علی میخونه ؟

مامانمم نه گذاشته نه بر داشته گفته ، نه ، میزنه

بعد مثه اینکه عمه گفته نه من منظورم درس بود ، مامان منم برداشته گفته نه خدا وکیلی !!! منم منظورم سنتور بود :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

همونطور که میدونین ما پسرا به عمه همدیگه ارادت خاصی داریم :-"
یه مدرسه بغل دسته مرکزه مائه.اینا خیلی وحشین :-".در حدی که آجر پرت میکنن تو مدرسه ما ;D
بعد یه روز خیلی عصبانی شدیم گفتیم عمه ایثاری ها.بعد یهو دیدم علی قاطی کرد اومد مارو بزنه گفتیم چته او اینا بعد فهمیدم پسر دایی علی توی اون مدرسس در نتیجه عمه اون میشه مامان این :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم سرسفره داشت تند تند میحرفید بهشون تو مدرسه ناهارداده بودن...داش تعریف میکرد...بعد میگفت یکی ازبچه ها خیارشورآورده بود.یکی ماست.یکی سس.یکی ی ظرف شُرتی!!!بچه میخاس بگ ترشی!!!
مامان بابام: :))
من: =))
داداشم: :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

روزي روزگاري من نرم و نازك ،چست و چابك ،با دوپاي كودكانه... 8-^
اِهِم اِهِم :-"
بعله مي گفتم !
روزي روزگاري قرار بود من برم خونه ي عمم از قضا عصر بود و هوا تاريك...
آقا رسيدم به جايي كه بايد تاكسي عوض مي كردم !
شب نبود ولي هوا تاريك بود ...
آقا هرچي ايستادم از اين تاكسي زرد زنبوري ها نيومد 8-|
اين ماشيناي شخصي هم مشكوك بودن ولي به هر حال تصميم گرفتم يكيشو سوار شم و گرنه تا صب بايد همونجا ميموندم !
خلاصه يه ماشين شخصي بوق زد كه بش مي خورد كسي عقبش نباشه !
منم ديدم خوبه رفتم سوار شدم كه ديدم بعله دو نفر عقب نشستن كه چون شيشه دودي بوده من نديدم :|
از قضا اين دو نفر هم مشكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوك !!!
اون مردي كه كنار من نشسته بود دست راستشو گذاشته بود رو پاي چپش جوري كه من گفتم لابد راست دسته بعد چاقو تو جيب چپشه...
يعني من ديگه از اعماق وجود باور كرده بودم كه دزديده شدم ;D ;D ;D
خودمو آماده كرده بودم كه اگه خواست يه كاري كنه منم واكنش بدم...
آقا ديدم دست راستشو كرد تو جيب چپش و يه چيزي در اورد كه تو اون تاريكي مي درخشيد :o
من گفتم لابد چاقوعه !!!
آقا منم با تمام وجود با مشت زدم تو دهنش =))
نگو بنده خدا موبايلش زنگ خورده در اورده كه جواب بده =)) =)) =))
بنده خدا اصن شوكه شده بود اصن مونده بود من واسه چي زدمش X_X =))
هيچي ديگه منم با يه قيافه حق به جانب به راننده گفتم پياده ميشم مثلن انگار طرف واقعا يه كاري كرده بوده ;D

نتيجه اخلاقي : تو تاكسي مشكوك نباشيد وگرنه مشت مي خوريد ;D ;D ;D


دقت كردين كه دخترا بيشتر از پسرا سوتي ميدن؟ :دي
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس فیزیک
اینقد گفتیم جسمی به جرم.....
خسته شدیم
یکی از بچه ها هم سهوا برا تنوع
گفت
جرمی به جسم .....
کلاس : :)) :)) :)) :))
یارو : :-" :-"
نیوتون : ~X( ~X(
فیزیک : :| :|
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس گسسته بودیم، بعد دبیر پای تخته نوشت ترکیب تکرار، پرسیدم خانوم تو دفتر تیتر بزنیم ترکیب تکرار؟ بغل دستیم گفت :په نه په، ترکیب ادرار!! نگاه کردم دیدم حواسم نبوده نوشتم تو دفترم ترکیب ادرار! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما روزای یکشنبه دو زنگ پشت سر هم دینی داریم
بعد شنبه و دوشنبه زنگ سوم ساعت 11:50 میخوره جون تا 3.30 مدرسه ایم بقیه روزا ساعت 12:10 چون تا 2.30 مدرسه ایم
بعد امروز یکی از بچه ها کلاسو پیچونده بود نیومده بودش سر کلاس ما هم گفتیم مرده وکلا غایبه و نیومده چون کلا ممکنه برا هر کسی پیش بیاد خوب نباید که نامردی کرد .. :-"
هیچی دیگه این دوست ما ساعت 12 در کلاسو باز میکنه همین جوری میاد تو :)) فک میکرده زنگ خورده ...
هم ما ظایه شدیم هم خودش به فنا رفت :))
بعدشم معلم بهش گفت برو بیرون میگفت حالا میمونم :))
 
Back
بالا