عدهاي لغت «آبستره» را به معاني انتزاع و تجريد تعبير و معني ميكنند و معتقدند كه كلية آثار انتزاعي و تجريدي، معني ترجمه شدهاي از كلمة آبستره هستند، در حاليكه چنين نيست و ما در اين سلسله گفتارها به تفاوت نادرست ترجمه آبستره خواهيم پرداخت، از هنگاميكه آثار آبستره در هنر نقاشي پديدار شد دامنة وسعت انتقال و گسترش آن به سراسر جهان راه يافت از جمله هنر ايران را نيز تحتالشعاع قرارداد و تعدادي از هنرمندان ايراني پيرو اين نوع هنر شده و در صدد برآمدند كه ابتدا به ساكن آنرا براي جامعة ما معني و ترجمه كنند.
به همين دليل آنچه آن گروه اندك از هنرمندان ايراني به ترجمة لغت آبستره دادند مفهوم و تعريفي شد كه تاكنون نيز ادامه يافته و در عرصة هنرهاي مختلف از آن ياد ميشود. همة اهميت ماجرا در ترجمهاي است كه آنان از آبستره در اختيار اهل هنر قرار دادند آنان ميگفتند كه آبستره، به معني انتزاع و تجريه است و هر اثر تجريدي يا انتزاعي به معني همان انتزاع بوده و اين گفته چنان وسعت يافت كه امروزه در همة مجامع هنري و محافل آموزشي از ترجمه آبستره به همين معني انتزاع و تجريد استفاده ميشود در طول ساليان متمادي كه بر هنر ايران بعد از ورود سبكها و مكتبهاي هنري گذشت هيچكس پيدا نشد كه بر روي ترجمة اين كلمه بصورت جدي و اساسي فكر كند و معاني ترجمه شده به اين هنر را مورد ارزيابي و تفحص قرار داده و معني و مفهوم اصلي آنرا در اختيار هنرجويان و هنرمندان و بطور اخص پژوهشگران قرار دهد . لذا بدليل همين نقيصه حتي اساتيد اهل فن نيز به اشتباه رفتند و همين معاني ترجمه شدهاي كه از آبستره در گذشته شده اشتباه را در آثاري كه از خود به چاپ ميرساندند نيز نام برده آنرا به اقصاء نقاط كشور منتقل كرده از همين روي گسترش بيمانندي يافت همين ارزيابي شتابزده آنان از مفهوم اين هنر باعث گرديده كه امروز كمتر محقق و فرد اهل فكري آستين بالا زند و دست بكار شود و سره را از نامبرده باز شناساند و معني در خور و قابل در اختيار مخاطب قرار دهد هر چند كار بر روي اين موضوع بسيار سخت و دشوار گرديده ، چون معني انتزاع و تجريد براي كلمة آبستره كاملاً جا افتاده و ذهن مخاطب در بازشناسي تعبير و مفاهيم جديد از اين كلمه بسيار مقاومت خواهد كرد . گاهاً آنرا نخواهد پذيرفت بنابر اين با همة سختي و نيروهاي مانع كه در پيش روي اين تحقيق خواهيم داشت باز هم با جدّيت به سوي تجريه و تحليل اين موضوع خواهيم رفت و انرا از پايه و ريشه تا سمت و سويي كه بالا رفته و قد كشيده و شاخه دوانده ، دنبال و پي خواهيم گرفت .
در همينجا بگوييم ، لغت آبستره Abstract كه در ميان زبان ما به واژگان متفاوت از جمله «انتزاع و تجريد» ترجمه شده ، كاملاً اشتباه و بيمعني است و عدهاي به اشتباه از اين لغات در محافل و امكانهاي آموزشي هنر از آن نام ميبرند.
در اينجا به شرح توضيح خواهيم داد كه لغات «انتزاع و تجريد داراي چه نوع معني و مفهومي هستند ، بطوريكه اين دو هنر هم از جهت نوع مفهوم و هم از حيث كاربردي بودن بسيار با يكديگر فرق دارند.
ابتدا هنر «آبستره» به آنگونه آثاري گفته ميشود كه بسيار مجهول و نامحسوس و غير قابل پيش بيني و به دور از انتظار مخاطبان است . كليه آثار آبستره از نوع نقاشي صرفاً براي ديدن و تماشاكردن و از نوع آثار حجمي صرفاً براي لمس كردن نه براي لذت بردن و به خاطر سپردن ساخته ميشوند، بنابر اين هيچيك از مخاطبان نبايد با مواجن اين آثار انتظار رؤيت يك صفت اخلاقي يا يك فضيلت معنوي را داشته باشند، زيرا هنرمندان اينگونه آثار بدون در نظر گرفتن هيچگونه قصد و موردي به خلق آن دست ميزنند به همين دليل آثار آبستره هرگز مشمول نقد منطقي نميشوند چون از يك ذهن و فكر منطقي تراوش نكردهاند كه انتظار چنين نقدي از آنان برود هنرمندان آبستره ساز هرگز نميدانند كه (چرا و چگونه؟) به اين اثر رسيدهاند آيا هرگز ميفهمند كه چه ميخواهند و قصدشان از آنچه ساختهاند چه بوده، آنان نگاهشان را متوجه بيننده آثار خود كرده و ميخواهند بدانند كه آنان چه ديده يا لمس كردهاند برايشان جالب است كه بدانند آيا توانستهاند با آثار خود مردم را به غايت (ندانستن) ارجاع دهند. آنان به آن دسته يا گروه از مخاطباني كه با رؤيت آثار آبستره، كلماتي همچون بيمعني و منحط و بيربط ، ... بكار ميبرند هيچ كاري ندارند چون بار بردن اينگونه كلمات و يا نظاير آن نشان ميدهد كه بيننده با اين نوع آثار ارتباط برقرار كرده كه توانسته در تحليل خود براي آنان از چنين كلماتي نام ببرد، در واقع هدف و مقصود از ساختن چنين آثاري اين است كه هيچكس نداند براي چه هدفي ترميم و يا ساخته شدهاند و براي چه هدفي در يك گالري به نمايش گذاشته شدهاند.
اما هنر انتزاع و تجريد، داراي هدف و مقصودي كاملاً معنيدار و غايتي اخلاقي، انساني هستند، «انتزاع» اسم فاعل منتزع بوده و به معني جدا شدن و خلاصه شدن است از همين رو با معني ترجيد ميتوانند مفهوم نزديك به هم داشته باشند چون تجريد نيز به معني مجردشدن و رها بودن و تنهايي جستن است، به لحاظ اخلاقيات انساني هر دو گونة اين هنر داراي غايات انساني هستند و داراي پويشي هدفمند بوده كه حتي از نوع انتزاع ميتواند فطرت انسان را در بر گيرد. بايد يادآور شويم كه هنرهاي انتزاعي و تجريدي، از جمله آثار مادي بوده به همين لحاظ دنيوي بودن اينگونه آثار كاملاً مشخص و معلوم ميباشد.
هنرهاي انتزاعي، به آثاري گفته ميشوند كه قصد دارند فرم ياشكل مورد نظرشان را تا به حدي خلاصه و تجزيه كنند كه از اسم اصلي آن شى دور نشوند و قبل از اينكه آن شى مورد نظر به نهايت خلاصه شدن ميرسد دست از كار ميكشند و ديگر آن شى را خلاصه و تجزيه نميكنند .
براي اين تعريف به (تصوير 1) بنام «پرنده فضايي» اثر برانكوزي نگاه كنيد اين يك اثر انتزاعي است اما به نسبت نامي كه بر روي اين اثر گذاشته يعني پرندة فضايي ، نشان ميدهد، كه هنرمند قدري زيادهروي كرده است، زيرا ما در تعريف انتزاع گفتيم، انتزاع؛ در يك اثر هنگامي رُخ ميدهد كه هنرمند، شى مورد نظر خود تا بجايي خلاصه كند كه از اسم اصلي آن شى دور نشود يعني قبل از اينكه آن شى به نهايت تجريه شدن به لحاظ شكل و طرز اعضا و اندام بيروني، بايد فوراً دست از كار بكشد، در غييير اينصورت آن شى از اسم اصليييي خود دور شييده و ناشناخته ميگردد. مانند همين تصويري كه ملاحظه ميكنيد.
در واقع هيچ يك از آثار انتزاعي، اثري نا مفهوم و نامعلوم در خود ندارند و آنچه ناپيدا و مجهول مينماياند به «آبستره» تعلق دارد، زماني در يك اثر هنري انتزاع رُخ ميدهد كه هنرمند خواسته باشد مشكلي را در نهايت حد ممكن، مجرد سازد؛ بطوريكه بعد از آن نتوان شكل مورد نظر را مجرد يا خلاصهتر كرد، اگر بعد از نهايت خلاصهگي شما باز هم هنرمند در تدارك خلاصهتر كردن طرح شى مورد نظر خود باشد، طرح آن شى را به «آبستره» نزديك كرده و از «انتزاع» دور شده است.
با همين تعريفي كه از انتزاع و آبستره، صورت گرفت به سادهگي نشان ميدهد كه انتزاع يك روش اكتسابي است و همه هنرجويان ميتوانند دركسب مهارتهاي آن شركت جويند و از توانهاي حس بصري آن بهره گيرند .
اما تجريد به هرگونه اثر مادي گفته ميشود، انتزاع نيز يكاثر مادي است زيرا توسط يك هوش تجريدي بهثمر رسيده، گاهاً تجريد، به هرگونه روش راه بردن ماده را گوين يا هرگونه روش شناخت و مطالعة مواد و يا تجزيه و تحليل و هدايت كنترل ماده را گويند، دراينجا از تركيب حرفهاي متفاوتي سخن بهميانميآيد كه در ميان همة آنها مرادو منظور ما تجزيه و تجربة طرح ايدهاي تازه از تعريف انتزاع و تجريد است كه ميتوان بوسيله آن در عالم هنر به اين شكل هم فكر كرد و يا عمل نمود، بنابر اين همة آنچه گفته ميشود براي معنيشدن آثار هنري به كار گرفته شده است
حالا كه آبستره رو گفتي، پس يه خلاصه اي درباره ي همين سبك بگم:
آبستره (Abstract يا هنر انتزاعي)، به هنري مي گن كه توي اون نقاشي، هيچ شكل طبيعي اي از جهان تو اون قابل شناسايي نيست. مثلا نمي تونين يه درخت با شكل واقعي يا فرمي كه قابل شناسايي باشه، تو نقاشي اي كه اين سبك رو داره، پيدا كنين. در واقع ميشه گفت هيچ شبيه سازي يا تقليدي از طبيعت و دنياي اطراف تو اون وجود نداره.
واسيلي كانديسكي، از پيشكسوتان اين سبك بوده (اولين نقاشي به اين سبك رو هم همين كشيده بوده)
اين هم يكي از معروف ترين اثرهاي واسيلي كاندينسكي به نام "بر روی سفید ۲" (On White II) (اسمش هم عجيبه! :دي) :
من که فکر نمی کنم کوبیسم آسون باشه!
چرا که نیس؛ بعدش هم بنده هم به خدا ویکی پدیا رو می شناسم !
برای بار دوم، لطفاً توضیحات روی نقاشی باشه، این تعریف ها قرار عملی باشه، قراره بعداً اینجا نقاشی بذاریم تحلیل کنیم با توجه به آموخته ها پس باید این حرف هایی که می زنیم روی یک تابلو توضیح داده بشه!
من دو سبک نقاشی رو دوست دارم . دو سبک کاملا متفاوت !
یکی رئالیسم
یکی امپرسیونیسم !!!!!
به نظر من همیشه باید به خوبی ها نگاه رئالیستی داشت و به بدی ها نگاه امپرسیونیستی
نقاش مورد علاقه ام هم مری کن هست که نقاش بزرگ امپرسیونیسته . به نظر من تونسته مقام مادر رو در نقاشی هاش نسبت به بقیه خیلی خوب نشون بده
من دو سبک نقاشی رو دوست دارم . دو سبک کاملا متفاوت !
یکی رئالیسم
یکی امپرسیونیسم !!!!!
به نظر من همیشه باید به خوبی ها نگاه رئالیستی داشت و به بدی ها نگاه امپرسیونیستی
نقاش مورد علاقه ام هم مری کن هست که نقاش بزرگ امپرسیونیسته . به نظر من تونسته مقام مادر رو در نقاشی هاش نسبت به بقیه خیلی خوب نشون بده
آفرین و احسنت بر شما که نیز وارد بحث شدی، البته بهتر بود در رابطه با بحث می نوشتی ؛
به هر روی فکر نکنم علاقه شما به این دو سبک تناقض آمیز باشد باید برای آنهایی گریست که رپ و راک رو یکی می دونن هر دو تا رو با هم گوش می دن(!)
ملت...
بگذریم؛
سبک کوبیسم رو بیشتر باز کنید لطفاً با مثال.
این نقاشی، اثر پابلو پیکاسو هست، به نام "زنی که ماندولین می نوازد" (Woman Playing the Mandolin (1909
سبک کوبیسم، خصوصیت اصلیش اینه که نقاشی دارای حجم هست و این حجم اغلب با استفاده ار سایه روشن ها و محو کردن رنگ در بعضی از گوشه ها به وجود میاد، در نتیجه وقتی بیننده از دور به نقاشی نگاه می کنه، متوجه بعد داشتن نقاشی میشه. مثلا همین نقاشی رو اگه با سایز کوچیک نگاه کنین (انگار که فاصله تون زیاد شده باشه)، متوجه می شین که موضوع اصلی این نقاشی که همین خانومه هست، جلوتر از زمینه هست و هم چنین سازش هم جلوتر از خودشه به خاطر سایه ای که پشتش ایجاد کرده.
ضمنا، یه علت دیگه ای هم که می تونیم به صورت حجمی ببینیمش، اینه که مثلا پیکاسو تو همین نقاشی، یه سری از اشیا رو روی هم آورده و یه سری رو پشت بقیه. یعنی نیومده همه رو رو هم بکشه و بعد به وجود نیاره. بلکه با همین مدل کشیدن مکعب ها تو زمینه، تونسته حجمی بودن رو خیلی خوب قابل تصور بکنه برای بیننده.
یه سری هم نقاشی می کشن و اسمش رو می ذازن که کوبیسم هست! شاید تا حدودی باشه، ولی فکر می کنم اگه نگن بهتر باشه!
مثلا این:
من که توی این هیچ شباهتی به نقاشی کوبیسم نمی بینم، به غیر از این که تلاش کرده تا با استفاده از خطوط شکسته، اشکال هندسی به وجود بیاره!!