داستان شکنجه گر

namak

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
593
امتیاز
728
نام مرکز سمپاد
حلی
شهر
تهران
پاسخ : داستان شکنجه گر

خیلی قشنگ بود مخصوصا اون قسمت که چاقو جلوی پااش فرود میاد میره توی زمین :P
 

marlik

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
519
امتیاز
1,207
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
دانشگاه
پلی تکنیک
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع - صنایع
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از Adulterer :
سعي كن ديگه از اين متون ننويسي!!! :))
علاقه مند به حذف ِ این نظر ِ حضرتعالی هستم

اما چون نثه اینکه باید امار ِ ادبیات بره بالا ، حذف نمی کنم !!
 

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,434
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
پاسخ : داستان شکنجه گر

خب ممنون از انتقادات نیت می کنم یه دونه دیگه با همین موضوع بنویسم قربتن اللله
 

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,434
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
پاسخ : داستان شکنجه گر

سر یک نفر روبرویم از تنش جدا می شود و به تپه ای از سر های زیر گیوتین می پیوندد . حالا نوبت من است . یکی از سربازان با قد بلند و هیکل رشید می آید و مرا هل می دهد . مقاومت می کنم ولی با یک سیلی تمام جانم را می گیرد . پاهایم سست می شود و در حال افتادن سعی می کنم خودم را به پایین سکو بیندازم . و این اتفاق هم می افتد . در لحظه ی آخر شاه را زیر سکو می بینم . و تنها صدای فریاد شادمانه ی مردم و صدای عصبانی نگهبان ها به گوش می رسد . مردم مرا تشویق می کنند تا به شاه آسیب برسانم ولی انرژی ام کم است . زیر دست و پایم تکان می خورد و ملکه هم از ترس غش کرده و افتاده است . نگهبان به سمت من می آید . حواسم را جمع می کنم و با تمام انرژی به سمت بیرون می دوم . یکی از سربازان جلویم ظاهر می شود و با ضربه ای کاری به شکمم مرا از پا می اندازد .

بوی گوشت سوخته به مشامم می رسد . ماجرا را به یاد آورده و متوجه می شوم که علاوه بر من عده ی دیگری هم شورش کرده اند گوشم هم باز می شود و صدای فریاد بدون تمامی مردان و زنان به گوش می رسد . نگهبانی به سمت من می آید و بلند یرم داد می زند . کلماتش نامفهومند ولهجه ی بدی دارند . وقتی که جوابی نمی رسد بلند تر داد می زند و دور بعدی به یک لگد به ساق پایم مرا دراز کش می کند . دوباره همان عبارت را تکرار می کند و با لگدی به کلیه ام مرا از درد روده بر(!) می کند . به سوی او فریاد می زنم که " نمی دانم چه می گویی." و او عبارت دیگری را خشمگینانه تکرار می کند و من می فهممم که او فرانسوی است و تنها جمله ای که به فرانسوی بلدم را می گویم "Bonjour , tu va comment?" و لبخندی هم به او تحویل می دهم و او با یک سیخ داغ که از سکوی بغل دستش برداشته سعی می کند به من ضربه بزند ولی من جاخالی می دهم . با این حرکت دوباره سرحال می آیم و با مشتی به سینه ی شکنجه گر ، او را برای لحظاتی معطل می کنم و با سرعت باد فرار می کنم . چندین نگهبان روبروی من ظاهر می شوند . از آنجایی که کفش ندارم ضربه زدن به آنها با زره استوار فایده ای جز ضرر ندارد . پس سعی می کنم شمشیر آخته ی یکی از سربازان ضعیف تر را بگیرم . با مشتی به صورتش او را گیج کرده و شمشیر را از دستش می گیرم . ضربه ای به نفر جلویی می زنم و شمشیر را از میان دستش رد می کنم خون از رگ های دستش به بیرون می پاشد خون گرم سر و صورتم را گرم می کند و بر نیرویم می افزاید . شمشیرش را می قاپم و برای رفع خطر دو ضربه با دو شمشیر دستم به دو سربازی که به آنها ضربه وارد کرده ام می زنم . برق شمشیری را می بینم . تنها کمی جاخالی می دهم . شمشیر یکی از سربازان نوک بینی ام را خراش می دهد . و وقتی شمشیر باز می گردد زخم عمیق تر می شود . از محل زخم خون بیرون می آید و دهانم طعم خون می گیرد . با شمشیرم به کسی که بینی ام را مجروح کرده بود ضربه ی مهلکی وارد می کنم . ولی او سرباز کار کشته ای است و با سرعت غیز فابل باوری جاخالی می دهد و شمشیر من را رد می کند . یکی دیگر از سربازان با دسته ی شمشیرش در شکم من می کوبد . در همین حال یکی از اسیرهایی که مانند من شورش کرده بود از جای برمی خیزد و با آرنجش چنان ضربه ای به پشت سر سرباز می زند که کور می شود . . من فرصت پیدا می کنم و سراب زدگیر را هدف قرار می دهم ولی او را شمشیری که در راه رسیدن به من است می بینم . مرد شورشی دیگر مرا عقب کشید .
ادامه بعداً
 

o_o

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
641
امتیاز
1,598
نام مرکز سمپاد
دبیرستان شهید هاشمی نژاد
شهر
مشهد
پاسخ : داستان شکنجه گر

نسبت به قبلي اين يكي عالي بود :P

از اين قسمتش خيلي خوشم اومد :

خون گرم سر و صورتم را گرم می کند و بر نیرویم می افزاید
البته اگه اينطوري بود "خون داغ سر و صورتم را گرم می کند و بر نیرویم می افزاید" بهتر ميشد :D

يه سوال : جريان اين نوك بيني چيه كه هر دفعه بايد يه زخمي روش بيافته ؟ :-?
 

peihaghi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,333
امتیاز
2,434
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
تهران
دانشگاه
امیر کبیر
رشته دانشگاه
مکانیک (ساخت تولید)
پاسخ : داستان شکنجه گر

به نقل از PRФ :
نسبت به قبلي اين يكي عالي بود :P

از اين قسمتش خيلي خوشم اومد :
البته اگه اينطوري بود "خون داغ سر و صورتم را گرم می کند و بر نیرویم می افزاید" بهتر ميشد :D

يه سوال : جريان اين نوك بيني چيه كه هر دفعه بايد يه زخمي روش بيافته ؟ :-?
اگه دقت کنی بعضی سوژه ها ثابت بودند . این یکی از اون هاست
 

zeynabgol

زینب سمپادی
ارسال‌ها
143
امتیاز
205
نام مرکز سمپاد
فرزانگان سه مشهد-شهید شکفته
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1403
این چی بود دیگه خدااااا :|
 
بالا