Infinit
کاربر فوقفعال

- ارسالها
- 164
- امتیاز
- 813
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان 1
- شهر
- کنار یه رودخونه
- سال فارغ التحصیلی
- 1408
من ورودی ششم به هفتم بودم
اون روز به کلاس داشتم که کنسل شد. بعد پدر و مادرم بهم گفتن که کنسل نیست پس لباس پوشیدم. یهو دیدم بابام داره از درو دیوار فیلم میگیره، گفتم چی کار میکنی بعد مامانم گوشیشو که توش زده بود قبولی نشون داد. انتظار داشت خیلی ذوق زده بشم و ریاکشن نشون بدم ولی همینطور ایستاده بودم گفتم که اینطور😂
دلیلش این بود که خب از خودم انتظارشو داشتم. درواقع از قبلش خودمو قبول دونسته بودم. یعنی اگه غیر از این میشد بد میشد.
اون روز به کلاس داشتم که کنسل شد. بعد پدر و مادرم بهم گفتن که کنسل نیست پس لباس پوشیدم. یهو دیدم بابام داره از درو دیوار فیلم میگیره، گفتم چی کار میکنی بعد مامانم گوشیشو که توش زده بود قبولی نشون داد. انتظار داشت خیلی ذوق زده بشم و ریاکشن نشون بدم ولی همینطور ایستاده بودم گفتم که اینطور😂
دلیلش این بود که خب از خودم انتظارشو داشتم. درواقع از قبلش خودمو قبول دونسته بودم. یعنی اگه غیر از این میشد بد میشد.
آخرین ویرایش:







)

