• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ساز در دست تو سوز دل من می‌گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

شهریار
 
با وجود شعرهایی که خوندم این سالها هنوزم فکر میکنم این دو بیت نظیر ندارن:

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش
ننماند هیچش الا هوس قمار دیگر
#مولانا
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
#سعدی
 
هر که فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش شیرین است
تهمت کفر به عاشق نزنید عاشقی پاک ترین آئین است​
 
ما اهلی عشقیم چه بهتر که بمیریم
جایی که در آن شرط حیات است توحش....
 
آخرین ویرایش:
بوسیدن لب یار ،اول ز دست مگذار
کاخر ملول گردی ،از دست لب گزیدن ... .!
 
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست ؟
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

س.س:RedHeart
 
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
 
گیرند مردم دوستان نامهربان و مهربان
هرروز خاطر با یکی ما خود یکی داریم و بس
 
سعدیا خب وطن گرچه حدیثی ست صحیح
نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم
______
گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت
کس بی تو خوش نباشد رو قصه ی دگر کن
___
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک برسر کن غم ایام را
___
برسرآنم که گر ز دست بر آید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
____
 
آرامش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا
 
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی

هوشنگ ابتهاج
 
از آن پس که بسیار بردیم رنج
به رنج اندرون گرد کردیم گنج

شما را همان رنج پیشست و ناز
زمانی نشیب و زمانی فراز

چنین است کردار گردان سپهر
گهی درد پیش آرَدَت، گاه مهر


حکیم ابوالقاسم‌فردوسی*_*
 
چیست در زمزمه ی مبهم آب؟ / چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ / چیست در بازی آن ابر سپید؟
روی این آبی آرام بلند / که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال
*****
می تراود مهتاب
می درخشید شبتاب
نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته ی چند
خواب در چشم ترم می شکند....
 
آن یکی خر داشت پالانش نبود یافت پالان گرگ خر را در ربود کوزه بودش آب می نامد به دست آب را چون یافت خود کوزه شکست
 
Back
بالا