• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ز افتادگی به مسند عزت رسیده است
یوسف کند چگونه فراموش، چاه را؟

صائب
 
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید


شاعرم ک معلومه #حافظ
 
مــــــــــنـــــــ
در ایـــــــــــنـــــــ
خـــــــلـــــــــوتـــــــ
خـــــــامـــــــوشــــــ
ســــــــکـــــوتـــــــــــــــ
اگــــــــــــر از یــــــــاد تــــــــــو
یـــــــــــــــادیـــــــ نــــــــکــــــنــــــــمـ
مــــــــــیــــــشـــــکــــــنــــــمـ

#ســـــــهــــــرابــــــــــ ســــــپـــــــهـــــری
 
شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن ها
هر که لاف عشق زد نامی هم از فرهاد برد ...

#فاضل_نظری
#کتاب
 
سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد میداد
مرا از یاد برد اخر ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد

فریدون مشیری
 
من به آمار زمین مشکوکم،
اگر این سطح پر از آدم هاست،
پس چرا این همه دل ها تنهاسـت؟
بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست،
چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند!
همه در جمع ولی تنهایند،
من که در تردیدم تو چطور؟
"سهراب سپهری"
 
آخرین ویرایش:
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
صد سال اگر درس بخوانی همه هیچ است
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
خود را به حقیقت برسانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است

عبید زاکانی
 
از همان روزی که مویت را نشانم داده ای

تار می بینم جهان را گرچه چشمم سالم است

امیر سهرابی
 
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن منِ سرسخت مغرورم
یا منِ مغلوب دیرینم...

#فروغ_فرخزاد
 
درد عاشق را دوایی بهتر از معشوق نیست
شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید

عنصری تبریزی
 
با حیا بودم ولی با دیدنش فهمیده ام
آب گاهی مومنین را هم شناگر می کند ... !

#علی صفری
 
آن همه دلداری و پیمان و عهد
نیک نکردی که نکردی وفا
سعدی
 
عاشق شده ام برتوتدبیرچه فرمایی!
از راه صلاح ایم یا از ره رسوایی؟

نظامی
 
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

#شهریارا_دل_عشاق_به_یک_سلسله_اند
 
پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم
بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش
 
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم
هجوم زخم تورا نمیکشد دل من برای کشته شدن چه کنم
 
با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی
وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

#شهریار
 
Back
بالا