• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

لاگ طراحی صنعتی - Dave

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Dave
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Dave

داوود برای زندگی
ارسال‌ها
137
امتیاز
2,518
نام مرکز سمپاد
آج
شهر
آص
سال فارغ التحصیلی
1364
- ۰۰۰۰

کل پوینت این تاپیک، قراره لاگی از تلاش من باشه تا طراحی صنعتی رو در کنار رشته‌ی دانشگاهم (طراحی صنعتی) پیش ببرم. راستش نه شغلی دارم و نه تجربه‌ای. شاید درس عبرت شدم بعدها.

مشابه‌ش توی یکی از تاپیک‌های جدید سایت هم بود. این که دانشگاه خودمون رو داشته باشیم.

پیش‌ فرض این که من دو تا انتخاب بامزه کردم:
۱. رشته‌ی طراحی صنعتی توی ایران.
۲. امید بستن به مهاجرتی که نه معلومه ممکنه یا نه و اصلاً قدمی هم براش بر نداشتم. شاید اصلاً انتخاب حساب نشه؟

ورودی جدیدم. چیزی که بوش میاد اینه که واقعاً باید زور بزنم اگه بخوام از خودم چیزی در بیارم که استاندارد باشه. یعنی خب مستعد انجام کارهای دانشگاه هستم اما این هیچ چیزی رو ثابت نمی‌کنه.

سعی می‌کنم رندوم فکت‌هام رو اینجا بنویسم. سعی می‌کنم کمتر با خودم گفتگو کنم. به "بله" هم فکر کردم که اتفاقاً آدم‌های نزدیک‌تر بیشتری بودن ولی نمی‌دونم.

- جای درست برای تاپیک؟
+ استارت تایمر پشیمونی از زدن تاپیک از همین لحظه.
 
لطفا پشیمون نشو و ادامه بده👏
 
- ۰۰۰۱-۱

- یه چیز رندوم از مطالب دیروز به عنوان فیلر پست:
تا دهه‌ی ۲۰، جدی جدی مهندس‌ها خودرو رو طراحی می‌کردن و لفظ مشخصی به عنوان دیزاینر خودرو وجود نداشته. نزدیک‌ترین چیزی که به اسم دیزاینر توی اون دوره وجود داشته، حرفه‌ای به اسم "Stylist" بوده. احساس آمریکایی‌ها که "پسر ما خود خداییم" باعث گرایش به آرت دکو (یه سبکه. برج کرایسلر و کلا برج‌های مشابه‌ش توی آمریکا جزو نمونه‌هاشن.) و تلاش برای متفاوت کردن محصول تولید‌ کننده‌ها از تولید‌ کننده‌های دیگه میشه یا در واقع تلاش برای قابل تحمل‌تر کردن محصولات. یکی از راه‌هاش کاری به اسم "Streamlining" بوده که اسم یک سبک مشخص هم هست و اون اینه که زمختی اشیایی که فقط کار می‌کنن رو با ایجاد فرم نرم و سیال، از بین ببرن و توی حمل و نقل خیلی بیشتر به خاطر ملزومات فیزیکی کار موثریه. آمریکایی‌ها داشتن این مسیر رو می‌رفتن که یهو بوم: رکود بزرگ.
خیلی از تولید کننده‌ها که کلاً ورشکست میشن و حذف میشن از بازی و اون عده‌ای که می‌مونن مجبورن حتی بیشتر از قبل برای محصولشون مزیت رقابتی داشته باشن و تازه محصوله باید طوری باشه که اقتصاد اون زمان رو هم در نظر داشته باشه. جنرال موتورز برای ایجاد این مزیت رقابتی، یه استایلیست استخدام می‌کنه: هارلی ارل. ارل فرآیند استفاده از گل برای سطح‌سازی رو به جنرال موتورز میاره که بعدا تبدیل به یه استاندارد توی صنعت خودروسازی میشه و باعث میشه که فرم خودروها، بیان مجسمه‌ گونه‌تری داشته باشن. ارل یه مدل جدید طراحی می‌کنه و بعد عصر جدیدی شروع میشه. رئیس جنرال موتورز (آلفرد اسلون) به این فکر می‌افته که برای سود بیشتر میشه مدل‌های جدیدی رو به صورت سالیانه عرضه کرد. نمی‌دونم دقیقاً چقدر به این اتفاق مربوطه ولی توی همون زمان‌هاست که ایده‌ی "Planned Obsolescence" مطرح میشه: این که تولید کننده محصولش رو برای ابد طراحی نکنه چون محصول باید فروخته بشه تا کارخونه‌ها سود کنن و اقتصاد رشد کنه و شغل وجود داشته باشه. اون موقع هم چیزی به اسم دغدغه‌ی محیط زیست وجود نداشت و فرهنگ مصرف‌ کنندگی، خیلی معقول به نظر می‌رسید. وقتی متریال وجود داشت و ذخایر رو می‌شد هی پر کرد، پس چی جلوی "زباله‌‌های خلاقانه" رو می‌گرفت؟

images%20(55).jpeg

- برج کرایسلر.

images%20(57).jpeg

- این بمب هارلی ارل بود. بمب.

images%20(56).jpeg

- این یه‌ کانسپت کاره از هارلی ارل. بمب.



احتمالاً اول باید در مورد این که چه شاخه‌هایی هست برای برنامه‌ ریختن فکر می‌کردم. تا آخر امروز یا حتی فردا به تصویر بزرگتر یه نگاهی می‌اندازم.

توی این نقطه اگه بخوام وضعیت خودم و دانشگاه رو مشخص کنم، این طوریه که؛

۱. مبانی ط.ص: یه سری تسک معمول رو بهم واگذار کرد ولی خب دارم خیلی عجیبش می‌کنم. یعنی الان قراره که تا دو سه روز دیگه، روخونی سریع Story of Design رو تموم کنم. احتمالاً بهترین کاری بود که می‌شد با یه تمرین کلاسی کرد. به جز این یه مقاله در مورد این که دیزاین همون "Liberal arts" جدید حساب میشه دانلود کرده بودم. همینا خودشون به قدر کافی انرژی می‌برن و یک ایده‌ی کلی از یک سری چیزها هم اون قدر بد نیست که بخوام حرص بخورم که به بقیه‌ی کارها نمی‌رسم؟ آره.

۲. طراحی ۲: باید تا جایی که میشه گول تحویل گرفته شدن سر کلاس رو نخورم. نه این که الکی باشه؟ صرفاً فکر می‌کنم کارم فاصله داره با استاندارد و هیچکس پلنی نداره که این رو به روم بیاره. به هر حال باید برای این دو تا یه فکری بردارم:
• شیت‌بندی اصولی و غیرپینترستی
• خط تمرین روزانه و یادگیری

۳. هنر و تمدن اسلامی: به عنوان یه درس یوزلس، خیلی انرژی می‌گیره ازم. یعنی خب فعلاً با فکر به این که خیلی انرژی می‌گیره ازم، اصلاً انرژی صرفش نکردم و همین خودش نگران‌ کننده‌ست. اگه امروز اون تحقیقش رو انجام بدم و همین طور ویسش رو بگیرم، راضی‌ام.

درس‌های دیگه‌ای که می‌مونه، فعلاً اون قدر حیاتی نیست. شاید باید یه بانک سوال برای تمرین ریاضی ۲ و هندسه ترسیمی مشخص کنم که با مغز خالی خالی نرم سر جلسه ولی به جز این، چیزهای مهم‌تری هست.

دارم نسبت به زبان هم خیلی کم‌ لطفی می‌کنم. همیشه کار برای کردن هست و همیشه میشه گفت زبان رو بذارم برای بعد و این طوری هیچ وقت. هیچ وقت.
 
آخرین ویرایش:
- ۰۰۰۱-۲

تصویر بزرگ‌تر. من چند وقت پیش با AI به یک سری شاخه و زیرشاخه‌ی کلی رسیدم که این‌هاست.

Designer's Mindset
Design Thinking
Systems Thinking
Critical and Inquisitive Thinking
Iterative and Prototyping Mindset

Visualization and communication
Manual Sketching
Ideation Sketching
Analytical Sketching
Communication Sketching
3D CAD Modeling
Surface Modelers
Parametric modelers
Rendering
Physical Prototyping
Low Fidelity
High Fidelity

The Knowledge Base

The Human
Ergonomics and Human Factors
User Research
Manufacturing and Reality
Material Science
Manufacturing Processes

Context and History

ID History
Design Theory

Professional Skills
Storytelling
Interdisciplinary Communication
Business Acumen

البته در مورد مناسب بودن یا نبودن لیستم نظری ندارم و قرار هم نیست خودم رو وقفش کنم. اگه با دقت ۶۰ درصد هم تصویر بزرگ‌تر رو بهم نشون داده باشه راضی‌ام.
هر چی که هست، من ترم ۲ ام. منطقی‌تره که این‌ها رو بذارم توی اولویتم برای مثلاً چند ماه آینده (شاید در مقیاس یک سال حتی):

  • دیزاین تینکینگ. چیزی جز کتاب راهنمای دلفت به ذهنم نمی‌رسه برای شروع. اگه بخوام مفید وقت بذارم احتمالاً اون ساختار مناسبی بده دستم تا چند تا مورد دیگه که صرفاً باحال‌تر بودن.
  • اسکچ دستی. به موازاتش اگه دیجیتال کار کنم و از امکانات ترکیب‌ بندی با مثلا فتوشاپ یا پروکریت استفاده کنم خیلی توپ. یعنی شاید توی ذهنم اون "کامیونیکیشن" هم باشه.
  • کد مدلینگ. کمتر از قبل احساس نیاز می‌کنم نسبت به سالیدوورکس. یعنی خب تهش باید یاد بگیرم احتمالاً ولی فکر می‌کنم برای من چیزهای دیگه‌ای توی اولویت باشه‌. به هر حال اگه یادگیری راینو رو تموم کنم و تمرینش کنم قراره خوشحال بشم و کم کم گرس‌ هاپر و کی شات رو شروع کنم تا پکیج راینو تکمیل بشه. بعدش بلندر؟ قطعی اینترنت می‌ترسونتم از رفتن سراغ رندر. قطعی اینترنت حتی نمی‌ذاره بلوپرینت خوب گیرم بیاد برای تمرین مدلینگ.
  • در مورد پروتوتایپینگ فیزیکی یک ابهام خیلی بزرگ هست. احتمالاً این چند ماه کنسل باشه. این ترم هم که رسماً حجم‌سازی پرید. هاها.
  • فکر می‌کنم اگه زودتر یه ایده‌ی کلی در مورد روش‌های ساخت داشته باشم، به درد فکر کردنم بخوره.
  • مجبورانه دارم تاریخ رو می‌خونم. بر خلاف یکم قبل‌تر می‌خوام تاکیدم رو از روش بردارم. اولویت‌ بندی‌ و این حرف‌ها.
  • دوباره اون استوری تلینگ. نمی‌دونم اصلاً چطور میشه به عنوان یه چیز جدا طبقه‌ داد بهش ولی چیز لازمی به نظر میاد برای جلوه‌ی شاخ. نمی‌دونم. باید بگردم.

چون خیلی آدم خسته‌ای هستم می‌تونم انتظار نداشته باشم که هر روز همه‌ی این کارها رو بکنم و روزهای مختلفی از هفته رو بهشون اختصاص بدم. باید روی خسته بودنم هم کار کنم. در کل چیزها خوبه.
البته که داشتن یک سری چیزها به صورت دیلی خیلی لازمه. اسکچ مثلاً حتی اگه در حد ده دقیقه. زبان. اون راهنمای دلفت چون همه چیز رو گذاشتم به حساب اون. همین.



تمرین این هفته، رندر متریال چوبه. توی حسرت گیتاری که نشد تصمیم گرفتم استرندبرگ هدلس بکشم. البته خیلی گرون‌تر از این بود که اون موقع هم بهش فکر کنم که نشه و بعد حسرت؟ هر چی هست فرمش خیلی خفن. چون گیتار فرمش مسطحه البته باید با حرکت‌های خوف و برش و این‌ها بهش حجم بدم. یارو یه جوری میگه باید از ۲۰ت دفاع کنی. بابا.

images%20(41).jpeg

images%20(48).jpeg


- توی پست بالا هم باید عکس برج کرایسلر و اون ماشینای جنرال موتورز رو آپلود کنم. نمی‌دونم کی.
 
- ۰۰۰۱-۳

امروز روز خوبی بود راستش. دارم به یک حدی می‌رسم کم کم و این که تکرار میشه راضی کننده‌ست. شاید واقعاً بتونم توی این پروسه، مغزم رو از کندی در بیارم.


یه رندر نسبتاً عجله‌ای از گیتار هدلس فوق‌العاده گرفتم. احتمالاً چیزها بهتر از انتظارم پیش بره. فردا شاید یکم توی ترکیب‌بندی ریزتر شدم.

تحقیق اون یارو هنر و تمدن اسلامی رو هم انجام دادم. نمی‌دونم درست یا نه. امیدوارم Ai بتونه بهم یک نمره بده. لطفاً بده.



یه صندلی هست به اسم Wassily chair و بعد جدی واسیلی کاندینسکی گذاشته‌ توی خونه‌ش. فکر کن یه صندلی به اسمت باشه. بعد حتی بعدتر که خواستن به قولی "سمبل دیزاین" رو مسخره کنن شد یه صندلی واسیلی، آلترنیت شده. بابا.

images%20(66).jpeg




یه موضوع خیلی بامزه هست که در مورد هر دو تا کشور توی ذهنم هم تکرار شده و اون این که هم ژاپن و هم آلمان، یه زمانی جدی نماینده‌ی تولید بی‌کیفیت بودن. جفتشون به این قضیه نگاه می‌کنن و سعی می‌کنن یه ریفورم توی تولیدهاشون ایجاد کنن و جدی کار می‌کنه.



یه چیزی. AI تصویرساز واقعاً می‌تونه به یادگیری اسکچ و رندر دستی کمک کنه. یعنی خب درسته که خود تلاش برای رندر دستی رو زیر سوال می‌بره ولی به هر حال آدم‌ها هم اگه یه چیزی سرشون بشه ضرر نداره و واقعاً می‌تونه کمک کنه توی این. بعد کاملاً رندوم این پاراگراف رو در مورد تولید ماشینی و مربوط به یک قرن پیش دیدم. خیلی آشنا. باید باهاش کنار اومد. نه در حد کمک و این حرف‌ها. باید به این هم فکر کنم.

Many designers also still held on to the belief that the machine could not match the hand for manufacturing quality. Even when they reluctantly accepted the partial mechanization of certain production processes, they often saw it as a necessary evil and would not embrace the machine's power to produce large quantities of goods more cheaply and efficiently. The Austrian architect and theorist Adolf Loos was one of the first to understand that the only way to mass-produce well .designed objects was to accept the machine as a fact of modern life that was here to stay, and to design specifically for it



راستش چند ماهی هست که بیشتر آینده‌ی نامطلوب رو تصور می‌کنم. فکر می‌کنم باید جدی‌ترش بگیرم. یعنی حتی اگه شانس هم بیارم و بتونم برم باز هم شاید مانور روی مسائل واقعی جایی که زندگی می‌کنم توی پورتفولیو بهتر باشه از حل پرسش‌های تخیلی؟ شاید هم نه‌. نمی‌دونم.
 
ممنون از تاپیک جالبت.
لطفا اگر این پست من در مکان نامناسب هست، پاکش کنید.
من خیلی به «طراحی محصول» علاقه دارم ولی متاسفانه در این زمینه یا «طراحی صنعتی» تحصیل نکردم.
همچنین مباحثی مثل صفحه‌آرایی و گرافیک.
به نظرت چطور می‌تونم وارد این مباحث بشم؟‌ خیلی گستردگی وجود داره، و همینطور خیلی آثار و منابع الهام‌بخش.
چطور می‌شه اصلا چیزی رو طراحی کرد وقتی فکر می‌کنی نیاز به کشف و الهام‌گیری از آثار دیگران داری و مطمئن نیستی در آینده نظرت نسبت بهش بد نشه؟
همینطور دوست دارم نظرت رو درمورد نقش منفی احتمالی «هوش مصنوعی» در این موارد که باعث تولید آثار بی‌کیفیت ولی ارزان شده ولی هدف سازندگانش جایگزینی کامل هنرمندانه بدونم.
خیلی ممنون.
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: Dave
ممنون از تاپیک جالبت.
لطفا اگر این پست من در مکان نامناسب هست، پاکش کنید.
ممنون از تو. نمی‌دونم. بدم نمیاد اینجا نظرمو بگم در موردش. البته که من هم تجربه‌ی آکادمیکم حداقلیه و تجربه‌ی کاری هم نداشتم تا حالا. خیلی جواب‌های طولانی‌ای هم دادم الان عذاب وجدان دارم که این قدر حرف زدم به عنوان کسی که چیزی سرش نمیشه خیلی.

من خیلی به «طراحی محصول» علاقه دارم ولی متاسفانه در این زمینه یا «طراحی صنعتی» تحصیل نکردم.
چون گفتی "یا طراحی صنعتی" یعنی منظورت از طراحی محصول به شکل دیجیتالشه دیگه؟

همچنین مباحثی مثل صفحه‌آرایی و گرافیک.
به نظرت چطور می‌تونم وارد این مباحث بشم؟‌ خیلی گستردگی وجود داره، و همینطور خیلی آثار و منابع الهام‌بخش.
راستش خودم هم همیشه دارم گم میشم توی شلوغی امکانات. برای ورود فکر می‌کنم نباید غرق شد توی شاخه‌هایی که هست. منظورم اینه که یه چیز مثل گرافیک خیلی تنوع گرایش توش هست و این که همون اول شروع کنم به خوندن یه کتاب که موضوع محدودی رو بسط میده زیاد جالب نیست.
یعنی اول یه ایده‌ای از بخش‌های مختلف مثلا گرافیک داشته باشم و بعد تا یک سطح پایه‌ای، سوادی که لازم دارن و تمرین برای جا افتادنشون رو انجام بدم. بعد از این می‌تونم مسیر مشخص‌تری داشته باشم. شروع می‌کنم به ترکیب کردن مهارتی که از مثلاً تایپوگرافی و ترکیب بندی دارم و مسئله‌های مشخص‌تری برام پیش میاد و به مرور می‌تونم اون متخصص T-shaped که احاطه داره به مباحث کلی ولی توی یک موردی تخصص هم داره بشم.

چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که این تیپ کارها همزمان با این که نیاز به یه پیش‌زمینه‌ی اطلاعاتی دارن، به استفاده از اون امکانات تئوری توی تمرین زیاد هم نیاز دارن و جدای از اون چون تهش من قراره توی "الان" فعالیت کنم و متن‌ها و تصاویرشون خیلی جدید نیستن، این که خودم رو در معرض کارهای جدید قرار بدم خیلی کمک می‌کنه. یعنی مثلاً توی اینستاگرام و لینکدین و بیهنس و فضاهای این طوری دنبال آدم‌هایی باشم که کار خوبی ارائه میدن. شاید اصلاً باعث شدن با مورد جدیدی آشنا شدم یا سوال جدیدی برام پیش اومد. ذهن هم ناخودآگاه ایده می‌گیره ازشون و این طور خیلی از فضای بصری جدیدتر دور نمی‌مونم.

و به نظرم یه بخش زیادیش بر می‌گرده به فرآیند من برای اجرا. یعنی خب امکانات نرم‌افزاری هست؛ یه سری اصول برای اجراشون هم هست. تهش من باید یه پلن بریزم و از این‌ها استفاده کنم برای اجرای پلن خودم. این که پلنم چقدر غنی باشه باز بر می‌گرده به سواد بصری‌ای که از دیدن کارهای جدیدتر یا نمونه‌های جاهای دیگه، به دست آوردم.

چطور می‌شه اصلا چیزی رو طراحی کرد وقتی فکر می‌کنی نیاز به کشف و الهام‌گیری از آثار دیگران داری و مطمئن نیستی در آینده نظرت نسبت بهش بد نشه؟
چون مهارت‌های این طوری و استاندارداشون به ذات خودشون وجود ندارن و ایده‌آل‌ها با گذر زمان تغییر می‌کنه و من باید الان محصولی (حتی گرافیکی) ارائه بدم که نیازهای اون تسک مشخص توی اون زمان مشخص رو به بهترین نحو برآورده می‌کنه. بد شدن نظر نسبت به کارهای قبلی شاید حتی آیتم خوبی برای ارزیابی پیشرفت باشه؛ یعنی علاوه بر این که ایده‌آل‌ها تغییر می‌کنن، من هم تونستم فاصله‌ام رو با ایده‌آل‌ها کمتر کنم.

در مورد نیاز به الهام داشتن، چون خب خلق به اون صورت اصلاً معنی نداره. من اگه بخوام یه قدم از بقیه جلوتر باشم هم باید باهاشون اول همراه شده باشم و امکاناتی که وجود داره رو داشته باشم. قطعاً ذهنم سوگیری پیدا می‌کنه نسبت به مسائل مشخص ولی بدون سواد بصری اصلا جهتی برای حرکت به سمتش نمی‌تونم پیدا کنم.

همینطور دوست دارم نظرت رو درمورد نقش منفی احتمالی «هوش مصنوعی» در این موارد که باعث تولید آثار بی‌کیفیت ولی ارزان شده ولی هدف سازندگانش جایگزینی کامل هنرمندانه بدونم.
مشکل اینه هوش مصنوعی واقعاً داره خوب عمل می‌کنه و اگه شیب پیشرفتش توی همین چند سالی که مدل‌های پابلیک اومدن رو نگاه کنیم، خیلی دور از ذهنه احتمالاً پیشرفتی که تا چند سال بعد قراره داشته باشه. حتی توی همین مدت که ما قطع بودیم میگن gpt مدل تصویرسازش رو به روز کرده و خیلی پیشرفت کرده نسبت به قبل (که باز هم خیلی پیشرفته بود).
من فکر می‌کنم نباید نسبت بهش مقاومت کرد. چون زحمت الکیه و نمیشه مقاومت کرد. شاید قوانینی تصویب بشه چون همین الان مثلا متا داره توی مقیاس بالایی، کارمندهاش رو با هوش مصنوعی جایگزین می‌کنه و آدم‌ها قراره معترض باشن ولی وقتی به اینجاش رسیدیم، خیلی بعیده که جلوتر نریم.
و تا جایی که الان هست، در نهایت هوش مصنوعی نمی‌تونه به خودی خود یه کامیشن بگیره و نتیجه تحویل بده و کج‌سلیقگی کارفرما توی دادن کار ارزون به آدم‌هایی که نتیجه‌ی خوبی تولید نمی‌کنن هم چیزی نیست که بشه کاریش کرد. اما منی که ذهن آماده‌تری دارم، می‌تونم سعی کنم به نحو بهتری از این ابزارها استفاده کنم. شاید قبل‌تر می‌شد گفت که نتیجه‌هاشون چیپه ولی الان حتی با یه پرامپتی که زبان محاوره‌ای داره هم نتیجه‌های عجیبی تولید می‌کنن و وقتی که این ترکیب بشه با پرامپت‌های هوشمندانه‌تر و جهت دادن به نحوی که من می‌خوام به نتیجه، واقعاً می‌تونه نتیجه‌ی خوبی رو با صرفه‌ جویی خیلی بالایی تولید کنه. منظورم اینه که میشه الان تمرکز کرد روی ماکسیمم بهره‌ای که میشه ازشون از لحاظ کیفی برد و از زمان صرفه‌جویی شده استفاده کرد یا حتی مسائل پیچیده‌تری رو طرح کرد. مسائل پیچیده‌تر طبیعتاً گرون‌تر هم در میان. نمیشه مقاومت کرد جلوی این که کارهای میدرنج رو شاید حتی خود کارفرما هم بتونه با Ai پیاده کنه.
تا جایی که بعداً قراره باشه، هیچ ایده‌ای ندارم. نمی‌دونم محدودیتی قراره از نظر سخت‌افزاری باشه اصلاً یا همین طوری قراره پیشرفت ادامه کنه. اگه ادامه پیدا کنه اصلاً بعید نیست من به صرفه‌‌ی Ai وجود داشته باشه که محدودیت‌های الانش رو نداشته باشه. اون موقع چه اتفاقی می‌افته؟ نمی‌دونم. اصلاً نمی‌دونم. دوست دارم خودم رو براش آماده‌تر کنم اما نمی‌دونم چطور. و بهش می‌خوره خیلی نزدیک باشه. خیلی خیلی نزدیک. هر چی هست فکر می‌کنم اصلاً نتونیم تصور کنیم اتفاقات اون موقع رو. شاید هم فقط خیلی جوگیرم.

IMG_20260520_123152.jpg

- من برای تولید این نهایتا دو خط پرامپت نوشته باشم. نه اسکچی نه پرامپت عجیبی نه هیچی. تازه مدلش هم فلش بود و پرو نبود.
 
آخرین ویرایش:
- ۰۰۰۲-۱

امروز فکر کنم الگوی زندگی پیدا کردم. نقل قول‌های پایین مربوط به اون زمانیه که آلمان داشت به سمت ماشینی کردن فرایندهای تولید می‌رفت.

It is easy to reconcile ourselves to the great damage and depredations the revival of ornament has done to our aesthetic development, since no one and nothing, not even the power of the state, can hold up the evolution of mankind. We can afford to wait. But in economic respects it is a crime, in that it leads to the waste of human labor, money, and materials. That is damage time cannot repair.
The lack of ornamentation means shorter working hours and consequently higher wages. Chinese carvers work sixteen hours, American workers eight. If I pay as much for a smooth box as for a decorated one, the difference in labor time belongs to the worker. And if there were no ornament at all—a circumstance that will perhaps come true in a few millennia—a man would have to work only four hours instead of eight, for half the work done at present is still for ornarentation.... Ornament is wasted labor and hence wasted health. That's how it has always been. Today, however, it is also wasted material, and both together add up to wasted capital.
influence of the British Arts and Crafts movement perpetuated a deeply held affection for simple yet pleasing art manufactures, executed using a large degree of handcraftsmanship. The design historians Tim Benton and Stefan Muthesius explain that even when attempts to achieve a closer alliance between design and industry were made, they were often thwarted because of "the involvement of people originally trained as artists," which meant there was a strong emphasis on "good quality craftsmanship, the use of simple forms," yet "in most cases these formed a hindrance to the development of design for machinery and mass-production."



نمی‌دونم امروز چقدر وقتم رو به گه زدم. یه ویدیو دیدم و جوگیر شدم چون قرار شد یه چیز پورتفولیو مانند برای آخر مبانی تحویل بدیم و من خوابیدم توی فتوشاپ. البته الان بیشتر از قبل حتی جای کار دارم. نمی‌دونم. DAh. تازه فکر کن پوستر هم هست. هاها.

Screenshot%202026-05-20%20170223.png
 
- ۰۰۰۲-۲

یک سری اسم شاخ هم گذاشتم روی یک تمرین احمقانه و می‌خوام برای هر سربرگ یه دیالوگ عجیب هم بنویسم. البته که همه با Ai. نمی‌دونم. بهونه پیدا کردم برای توی فتوشاپ خوابیدن. هر چند کاریه که باید انجامش بدم. می‌دونید؛ باید شاخ بود. باید شاخ بود تا فرار کرد. من پیش فرض با رفتار اوتیستیک می‌تونم حضوری تاثیرگذار باشم ولی خب اگه بخوام آنلاین چیزمیز بفرستم برای کلی کیلومتر اون طرف‌تر، باید شاخ باشم. مسئله اینه که نمی‌دونم واقعاً هم شاخم و نتیجه داده یا نه.

Screenshot%202026-05-20%20235256.png




کارهایی که هست؛
- باید تاریخ رو ببندم. آدم یاد کنکور می‌افته.
- کتاب پرزنتیشنی که شانسی پیدا کردم خیلی چیز جالبی به نظر میاد. دو سه روز وقت اسکچ رو می‌ذارم روش و بعد میرم سراغ گیتار. اگه در کنارش ویدیویی هم در مورد پورتفولیوها یا ترندها دیدم خیلی ترکوندم.
- تاریخ رو که بستم یکم سرم خلوت‌تر میشه. می‌تونم دلفت روزانه رو اجرایی کنم.
- لطفاً زبان بخون. لطفاً.



یه چیز باحال و نمی‌دونم به درد بخور یا نه. یه کتاب خیلی پینترستی توی اسکچ هست به اسم Sketching. راستش خیلی رندرهاش باحاله و دوستش دارم (ولی پینترستیه. اااااااااه.) و خب بعدش اومدن یه کتاب تکمیلی نوشتن که در واقع مقدمۀ این میشه: Sketching: The basics که اتفاقاً اون کتاب مفیدتریه به نظرم از لحاظ تئوری. یه چیز احمقانه اینه که توی ترجمه به فارسی، نوشتن جلد دو. فکر کن از جلد غیر بیسیک بری جلو بعد ببینی عه.
چیز باحال این بود که یه کتاب دیگه هم هست: Sketching: Product design presentation. فایل اینو چند وقت پیش چون هیچ رفرنسی نبود دانلود کردم و امروز دیدم دقیقاً محتواش چیزیه که دنبالش بودم. البته نمی‌دونم چقدر هدفم رو برآورده می‌کنه ولی در کل کتاب باحالیه. به این فکر کردم که الان که سطحم توی اسکچ خوبه، آیا بهتر نیست که زمانش رو اختصاص بدم به بخش‌های دیگه؟ راستش رو بخوای نه. حداقل وسواسش روی مخمه. اما خب بازم می‌تونم به تناسب، کمتر وقت بذارم. یوهو.
 
- ۰۰۰۳-۱

چند تا نقل قول بامزه. حال ندارم بنویسم در موردشون. یکم خسته. درست میشه. یه کانسپتی به اسم M.A.Y.A از ریموند لویی هست که امروز یه سرچ کوچیک در موردش می‌کنم. چیز عجیبی هم نیست: Most Advanced, Yet Acceptable.

of AEG, Emil Rathenau, who was a powerful figure in Germany, both politically and financially. He believed that capitalists should be the prime patrons of art and design—not in the traditional sense of patronage but as a way of improving the products they sold.
At this time, however, most manufacturers viewed design-that is, conception and planning—as just one of the many interrelated aspects of mechanized production and, in the worst cases, almost as an afterthought.
Design has a twofold relation, having in the first place, a strict reference to utility in the thing designed; and, secondarily, to the beautifying or ornamenting that utility. The word design, however, with the many has become identified rather with its secondary than its whole signification-with ornament, as apart from, and often as opposed to, utility. From thus confounding that which is in itself but an addition, with that which is essential, has arisen many of those great errors in taste which are observable in the works of modern designers.
As Cole correctly identified, the problem was that many manufacturers saw design as the decoration of an object, rather than as an integral part of its conception, planning, and realization. Because of this widely held misconception, design as mere ornamental pattern-making often got in the way of an object's intended function. Another major problem was that surface decoration was frequently used to disguise inferior workmanship or hide poor-quality materials. Quite simply, materials and energy were being squandered when they could have been used instead to create simpler yet better-designed and higher-quality products, in which value was invested in the integrity of the object itself rather than on superfluous surface treatment.
Heavy ornamentation was for the most part the order of the day, especially in goods destined for the consumer market; the only exhibits that did not display this decorative excess were those industrial machines or agricultural implements that were by their very nature highly utilitarian and functionally driven. Whether it was designs for cutlery or lighting, carpets or furniture, clocks or mirrors, most exhibits were festooned with ornament or heavy pattern. The Italian art critic Mario Praz later used the art-historical term horror vacui-fear of empty space— to describe the suffocating clutter of Victorian interiors furnished with such designs. The term could just as well be applied to individual objects themselves, which were for the most part revivalist wares whose decoration teemed with references to every previous style in history, from Rococo, Baroque, and Neoclassical, to the more unusual Assyrian, Eritrean, and Celtic. Such goods encapsulated the then-fashionable High Victorian style, marked by stylistic over-embellishment.



یه ویدیو شروع کردم به دیدن که پورتفولیو ریویو بود و یاروی آمریکایی آسیایی‌تبار داشت به یاروی آلمانی که پورتفولیوشو داشت نشون می‌داد می‌گفت که؛

- چه حرفی داری برای دانشجوهای آمریکایی؟
+ ببخشید برای دزدیدن شغلتون.

یاروی ترم دوی لیسانس ایرانی در حال شنیدن این مکالمه. 😛

اضافه بر این، باید لوس بودن رو کم کنم. همون طور که یاروی طراحی می‌گفت و تهش سلیقه‌ش پینترستی بود. فاک یو.



نمی‌دونم این هم شامل لوس بودن میشه یا نه. کاش نشه چون داره خیلی خوشم میاد همزمان نمی‌دونم جدی داره خوب پیش میره یا نه. بعد اصلاً خیلی زیاد دارم قیافه می‌گیرم. یعنی همین الان هم با حرکتی که زدم سر کلاس همه ازم بدشون میاد احتمالاً. نمی‌دونم شاید اینو سر کلاس نشون ندادم و نگه داشتم برای خودم؟ نمی‌دونم.
- خیلی فرق کرد نسبت به چیزی که خوب در نظر گرفته بودمش ولی حتی هنوز هم جا داره شاید.


Screenshot%202026-05-21%20082653.png

Screenshot%202026-05-21%20082737.png
 
- ۰۰۰۳-۲

اگه بخوام در مورد M.A.Y.A ریموند لویی بگم، که ترجمه میشه به "پیشرفته‌ترین، اما قابل قبول" قضیه اینه‌:

آدم‌ها در برابر محصولات و ایده‌های جدید دو تا حس متضاد دارن.

۱. Neophilia: این که آدم‌ها علاقه دارند و جذب چیزهای جدید میشن.
۲. Neophobia: این که آدم‌ها از پذیرش چیزهایی که خیلی جدید باشن می‌ترسن و در برابرشون مقاومت می‌کنن.

قاعده اینه که محصول جدیدی که طراحی میشه، اون قدر نوآوری داشته باشه که بیننده رو جذب خودش کنه و در عین حال زیاده‌روی نکنه تا براش غیر قابل درک و حتی ترسناک بشه؛ یعنی محدوده‌ی بین این دو مرز.

جمنای براش یه مثال زد که نمی‌دونم مثال درخوری هست یا نه ولی به هر حال؛ وقتی که آیفون عرضه شد، آیکون‌های نرم‌‌افزارها خیلی شباهت داشتن به ابزار فیزیکی متناظرشون. ماهیت فرق می‌کنه ولی چون بسته‌بندی برای کاربر آشناست، می‌تونه باهاش زودتر خودش رو وفق بده.



غر:

یاروی آلمانی داره میگه که توی کلاس سعی می‌کردن هم دیگه رو هل بدن و وقتی یکی یه چیزی یاد می‌گرفته با بقیه هم به اشتراک می‌گذاشته و انگار همه اون یه چیز رو یاد گرفتن. گریه کنم از دست هم‌دوره‌ایام؟ یعنی خب نمی‌دونم شاید برای خودشون گروه‌های کوچیکی تشکیل داده باشن و من خبر ندارم ولی اصلا احساس خوبی نمی‌گیرم. انگار من باید فکر کنم که حالا این فلان حرکتی که من می‌زنم چه تاثیری روی ویوی بقیه از من توی کلاس قراره داشته باشه. رو مخمه و از طرحش هم می‌ترسم چون "داووده دیگه".
نمیگم من راهم درسته. شاید من کلا مسیرم غلطه. میگم فضایی در اختیار من قرار نگرفته که بفهمم درسته یا نه. انتظار مشخصی دارم؟ نه. فقط خیلی ناراحتم می‌کنه که کل پوینت همکلاسی بودنمون اینه که خب حالا همه برید درخواست فلان بدید یا همه موافق باشید یا همه کوفت. و بعد هر از چند گاهی گفتن این که چرا صمیمیت نداریم و کوفت.



لعنت به خودکار بیک. موس یاروی آلمانی رو اما دارم. موسه از من ۲۰ برابر شاخ‌تره.



راستش این چند وقت واقعاً نمی‌فهمم جایگاه پرزنتیشن دستی کجاست وقتی این قدر جایگزین‌های دیجیتال براش هست. چیزهایی که دیدم این طور بودن که آره من اون اول اول اول یه سری طرح دستی هم کشیدم. انصافا هم باکیفیت بودن ولی کیفیته تا یه جایی بود دیگه. به جاش یه وقت عمده‌ای صرف چیزهایی شده که من شانسی دارم می‌بینم که چقدر جلوه‌ی چشم‌گیری دارن. دنیا واقعاً.



دارم با زندگیم چیکار می‌کنم؟ البته خب تبدیل کردن آکادمیا به یک پروژه‌ی شخصی خیلی انگیزه‌ی بیشتری داره بهم میده و باعث میشه زمان‌های بیشتری رو با خودم حال کنم. در واقع میشه گفت الان یه خوشحالی نه برابر ولی هم‌رده با خوشحالی توی تهران بودن رو دارم با این که قرنطینه شدم.
تا وقتی که ۱۰۰ درصد شکست نخوردم بیخیالش نمیشم. حتی شاید اون موقع هم پلنم رو آداپته کنم ولی عوضش نمی‌کنم.
خیلی احساس خوبی داره. گفتنش از اون گفتن‌ها نیست که بخوام خودم رو گول بزنم که آره حالم خوبه. جدی باحال.
 
Back
بالا