• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تجربه کاری: منشی بیمارستان (zeynabgol)

امروز شیفت لانگ بودم
از بیمارستان برامون ناهار آوردن ولی وقت نشد بخوریم و انقد گشنه بودیم که نوبتی چند قاشق می‌خوردیم و سریع بلند می‌شدیم تا نفر بعدی به کم بخوره و نمیره :))

کارآموز روز اولی‌مون اشتباها نه تنها خیلی از بیمارها رو ازاد فیش داده بود بلکه بیشتر از ظرفیت دکتر بیمار گرفته بود و ما منتظر بودیم اون دعوا بزرگ توی اتاق پرستار بیاد بیرون و همین روز اول یقه‌شو بگیرن

اما مسئول منشی‌ها که یه خانوم پیر بود کل اشتباه رو گردن گرفت:)
 
به خانوم خیلی خیلی پیر، ده دقیقه صبر کرد تا به من بگه تو خیلی خوش‌اخلاق هستی و «امروز فقط تو با ما مثل آدم رفتار کردی»
 
گروه منشی‌های دانشجو، اول ماه:

v5706_IMG_20260522_194922_330.jpg
 
الان بخش زنانم
دختره همسن منه حامله ست
اورژانسی اومده
دکتر ازش بلند میپرسه درد داری؟ نمیدونم مامانش چی میگه دختره ساکته
دکتر داد میزنه حاج خانوم انگار تو بیشتر درد داری،
بعد هی از دختره می‌پرسه اونم هیچی نمیگه.
وا.
 
الان بخش زنانم
دختره همسن منه حامله ست
اورژانسی اومده
دکتر ازش بلند میپرسه درد داری؟ نمیدونم مامانش چی میگه دختره ساکته
دکتر داد میزنه حاج خانوم انگار تو بیشتر درد داری،
بعد هی از دختره می‌پرسه اونم هیچی نمیگه.
وا.
فرستادنش زایشگاه
 
آخ جون بیمارای شیفت صبح تموم شد بریم به چیزی پیدا کنیم قبل از جهنم عصر بخوریم

همون لحظه اون خانم سمجی که می‌خواد به کل بیمارستان(از جمله من و ماما یی که اینجاست) زیتون و ترشی بفروشه و دست بردار نیست:
 
Back
بالا